نشوز و شقاق
كتاب: خانواده در قرآن، ص 189
نويسنده: دكتر احمد بهشتي
فلاسفه مي گويند: هر پديده اي براي حدوث و بقا نياز به دو علت محدثه و مبقيه دارد؛ يعني تا علت حدوث براي يك پديده محقق نباشد موجود نمي شود و تا علت بقا آن پديده را يدك نكند باقي نمي ماند و سپس در تحقيقات خود به اين جا مي رسند كه: علت بقا، چيزي غير از علت حدوث نيست؛ زيرا هر معلولى، شأني از شؤون علت بوده و همچون سايه اي تابع و وابسته به آن است و محال است كه بتواند به خودي خود يا به وسيله علت ديگري دوام و استمرار پيدا كند.
بنابراين، در فلسفه اسلامى، در باب علت و معلول، دو قانون مسلم داريم: يكي نياز هر پديده مستمري به دو علت حدوث و بقا و ديگري وحدت و يگانگي اين دو علت.
اگر خانواده را به عنوان يك پديده پذيرفتيم و قبول كرديم كه اين پديده، در حدوث خود معلول جذب و انجذاب زن و مرد است، بايد بپذيريم كه: در بقا نيز، معلول همين علت است و حتماً آن چيزي كه عامل تشكيل خانواده است، عامل بقا و استمرار و حفظ پيوند خانواده نيز هست.وقتي دو جنس مخالف، در حوزه تجاذب يكديگر قرار گرفتند، به فكر بستن پيمان زناشويي با يكديگر مي افتند، زيرا هر كدام ديگري را از جنبه هاي جسمي و روحى، ظاهري و باطنى، مادي و معنوى، براي زندگي مشترك، صالح و شايسته مي شناسد و كاملاً طبيعي است كه با انجام مراسم ازدواج، زندگي خانوادگي را در كنار يكديگر آغاز كنند.
چه عاملي بهتر از عامل جذب و انجذاب مي تواند وسيله تشكيل خانواده شود و بقاي خانواده را تضمين و زن و شوهر را در راه تحمل مسؤوليت هاي زناشويي بسيج و آماده گرداند.
اثر ابتدايي جذب و انجذاب، انعقاد پيمان زناشويي و يگانه شدن دو بيگانه است و آثار بعدي آن، چيزي جز قنوت و تمكين و حفظ و نفقه و حسن معاشرت نيست؛در حقيقت، آنچه آيين مقدس اسلام، به عنوان حقوق زن و شوهر مقرر داشته، از آثار طبيعي جذب و انجذاب است؛ يعني زني كه مي خواهد شوهر را به خود جذب كند و خود مجذوب او شود، قطعاً در حضور او قانت و در غياب او حافظ ناموس و اندوخته مالي اوست و مردي كه مي خواهد زن را به خود جذب كند و خود نيز مجذوب او باشد، حسن معاشرت پيشه مي كند و با فعاليت و تلاش، نيازهاي مادي او را برآورده مي سازد.
مصلحت زندگي زن و شوهر و فرزندان ايجاب مي كند كه اگر خداي نخواسته، اين جذب و انجذاب از يك طرف يا از هر دو طرف، رو به ضعف گراييده و در معرض زوال است، از راه جهاد با نفس و توجه به توصيه هاي ديني و عكس العمل هاي نيك و بد دنيوي و كيفر و پاداش اخروي و دلسوزي به حال فرزندان، زن در قنوت و حفظ و مرد در تأمين نفقه و حسن معاشرت ساعي باشد و نگذارد بنيان مقدسي كه با تجاذب پديد آمده است با تدافع سرنگون شود.
هرگاه زن يا شوهر، احساس كنند كه به تدريج آن جاذبه اي كه نسبت به شريك زندگي در وجود خود احساس مي كردند، درحال ضعف و زوال است و در همان حال، عقل و منطق را بر هواهاي نفساني غالب گردانند و مسائل فوق را در نظر نگيرند، مشكلي زندگي خانوادگي را تهديد نمي كند و زمينه اي براي متلاشي شدن بنيان خانواده، باقي نمي ماند؛ اما اگر نخواستند يا نتوانستند بر هواهاي نفساني غلبه كنند، زمينه براي دفع يا تدافع، فراهم مي شود؛ اگر فقط يكي از آنها جاذبه ندارد، حالت او حالت نشوز و اگر هر دوي آنها جاذبه ندارند، حالت آنها حالت شقاق است.
اسلام مي خواهد به جاي نشوز زن يا مرد، تمكين و حسن معاشرت و به جاي شقاق زن و شوهر، وفاق و سازگاري و هماهنگي باشد. زن يا مردي كه گرفتار نشوز مي شود، در حقيقت، خودش نخواسته يا نتوانسته است كه خود را درمان كند و اگر هر دوي آنها نسبت به يكديگر در شقاق و گريز هستند، معلوم مي شود هيچ يك آنها درصدد علاج و درمان خود بر نيامده اند.
هرگاه يكي از آنها حالت گريز دارد، وظيفه ديگري است كه در صدد چاره جويي برآيد و سعي كند او را از حالت گريز، به حالت جذب و كشش منتقل كند و هرگاه هر دوي آنها حالت گريز دارند، وظيفه دو عضو از دو خانواده آنهاست كه موضوع را تحت بررسي قرار دهند و شقاق را به وفاق تبديل كنند.
از نظر قرآن كريم، اصولاً خانواده بر دو نوع است:.
يكي آن كه: بناي آن، برپايه محكم جذب و انجذاب استوار است و بر فضاي آن، سكون و آرامش و مودت و رحمت حاكميت دارد و زن و شوهر و فرزندان با آگاهي و وظيفه شناسى، به حقوق متقابل يكديگر احترام مي گذارند و حتي به مرتبه ايثارگري و فداكاري مي رسند و با روح وفاق و سازگارى، زمينه هاي اختلاف را از ميان مي برند.
ديگري آن خانواده اي كه بناي آن بر پايه لرزان نشوز و شقاق قراردارد. بر فضاي چنين خانواده اي سكون و آرامش و مودت و رحمت حاكميت ندارد. يا مرد، از حسن معاشرت و تأمين نفقه خودداري مي كند، يا زن از قنوت و تمكين سرباز مي زند، يا هر دو دستخوش تدافع وگريز شده اند؛ اگر گريز، از يك طرف است، نشوز و اگر از هر دو طرف است، شقاق ناميده مي شود.
در اين كتاب انسان ساز، هم مسأله نشوز زن مطرح شده است و هم مسأله نشوز شوهر و هم مسأله شقاق.
زن وظيفه دارد كه از راه جهاد با نفس و حسن تبعل، به هيچ وجه علايم نشوز را در چهره و رفتار و گفتار خود ظاهر نسازد و مرد نيز وظيفه دارد كه با حسن معاشرت و تأمين نفقه، كاري كند كه زن دستخوش دلهره و اضطراب نشود و آينده زندگي خانوادگي خود را در خطر ننگرد.
پر واضح است كه در چنين فرضي مسأله اي به نام نشوز يا شقاق مطرح نمي شود و هيچ گونه خطري بناي مقدس خانواده را تهديد نمي كند؛ اما اگر آثار و علايم نشوز و شقاق در چهره و رفتار و اخلاق زوجين يا يكي از آنها ظاهر شد، چه بايد كرد.
اگر مرد، با مشاهده آثار نشوز، در چهره و رفتار و اخلاق زن، بيم آن دارد كه زن (ناشزه) شود، وظيفه اش چيست.
اگر زن با مشاهده آثار نشوز در چهره مرد و اخلاق و رفتارش، بيم آن دارد كه شوهر و شريك زندگي اش (ناشز) گردد، تكليفش چيست.
اگر كسان زن و شوهر و داوران محاكم خانوادگي مشاهده مي كنند كه آثار دفع و گريز، در چهره هر دو ظاهر است و بيم آن مي رود كه پيوند زناشويي گسسته شود، مسؤوليت آنها چيست.
بررسي نشوز مرد.
قرآن به هر سه سؤال پاسخ داده است و ما در اين گفتار، پاسخ سؤال دوم را مطرح مي كنيم:(1).
وَإنِ امْرَأة خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أوْ اِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْر وَأحْضِرَتِ الأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإنَّ اللّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً؛(2).
اگر زني بيمناك باشد كه شوهرش گرفتار نشوز يا اعراض شود، بر آنها گناهي نيست كه در ميان خود صلح و آشتي برقرار كنند و بخل و مال دوستي در پيش نفوس انسان ها حاضر است و اگر نيكي و تقوا پيشه كنيد، خداوند به كردار شما آگاه است.
در پايان اين آيه به مردان گوشزد كرده است كه: از راه احسان و تقوا منحرف نشوند و زنان را آن چنان در تنگنا قرار ندهند كه ناگزير شوند براي تداوم زندگي زناشويي از حقوق حقه خود چشم پوشي كنند؛ زيرا خداوند، به عمل آنها آگاه است و كج رفتاري هاي آنها را در زندگي خانوادگي از نظر دور نمي دارد و يقيناً، اين عمل آنها عكس العمل دارد.
اما اصل مطلب اين است كه: هنگام ظهور علايم نشوز در چهره و رفتار و اخلاق مرد، زن نبايد بيكار و بي تفاوت بماند، بلكه از آن جا كه مي شود مرد گريزپايي را از راه صلح و مصالحه و بذل و بخشش، رام كرد و به راه آورد، چه بهتر كه زن پيشگام شود و از كيسه كرم و بزرگوارى، چيزي از حقوق خود به او واگذارد! مثلاً از همه يا قسمتي از مهر و نفقه و ديگر حقوق خود چشمپوشي كند و بدين وسيله ثابت نمايد كه شوهر را نه به خاطر ماديات، بلكه به خاطر ديگر مزاياي پر اهميت تر زندگي خانوادگي مي خواهد. او فقط شوهر را به خاطر لباس و خوراك و پول توجيبي و چيزهايي از اين قبيل نمي خواهد، بلكه او را به عنوان رفيق زندگي و قوام خود و ولي و مربي فرزندان و عضو مكمل و متمم مجمع خانوادگي مي خواهد و اگر بنا باشد، بخل نفساني شوهر، بخواهد كانوني اين چنين را متلاشي و منهدم گرداند، او حاضر است جنبه هاي مادي را فداي جنبه هاي معنوي كند كه به گفته قرآن كريم: الصُلْحُ خَيْر؛ صلح و آشتى، بهتر است.
البته، اين بخل نفسانى، تنها در مرد نيست، در زن هم هست. همچنان كه مرد، به خاطر بخل، به نشوز روي آورده است، زن نيز به خاطر بخل مي خواهد ديناري از حقوق مادي خود صرف نظر نكند.
اين جاست كه هر دو را بايد موعظه كرد. به مرد مي گويند: بيا اهل احسان و تقوا باش، توجه كن كه خدا به كردارت آگاه است. اگر مرد، موعظه پذير بود، مشكل حل مي شود و اگر نبود، زن را راهنمايي مي كنند كه: بيا به خاطر صلح و آشتي و رونق و تداوم زندگي خانوادگى، كريمانه رفتار كن و با همت عالي و چشمپوشي از مال و منال، ماديت را به معنويت ببخش و سخاوتمندانه شوهر را رام گردان.
اگر قبلاً گفته ايم كه بخل براي زن از صفات ممدوح است، در برابر غيرشوهر است، اما در برابر شوهر، سخاوت و كرم براي زن از صفات ممدوح است و نبايد اينها را مطلق پنداشت.
فقهاي ما درباره نشوز شوهر، چنين مي گويند:.
هرگاه نشوز شوهر، از راه خودداري از اداي حقوق واجب، آشكار گردد، زن حق دارد حقوق خود را از او مطالبه كند و به وسيله اندرز و موعظه، او را به راه آورد و اگر به راه نيامد، شكايت او را به محكمه ببرد و قاضي وظيفه دارد كه او را بر اداي حقوق زن، الزام و اجبار كند و اگر اطاعت نكرد، او را تعزير مي كند و حتي مي تواند خودش از مال او به اندازه نفقه بردارد و به زن بدهد.
اما اگر مرد، ضمن اين كه حقوق واجب زن را ادا مي كند، از حسن معاشرت، سرباز مي زند؛ يعني آن اخلاقي كه لازمه تداوم و سلامت زندگي خانوادگي است، از خود نشان نمي دهد، در اين حالت، زن مي تواند از همه يا بعض حقوق خود صرف نظر كند و شوهر را نسبت به خود متمايل سازد.
در اين باره، رواياتي هم از پيشوايان ديني به ما رسيده است.
ابوبصير مي گويد: از امام صادق(ع) درباره آيه: (وَإن امْرَأة...) سؤال كردم. حضرت فرمود:.
هذاتَكُونُ عِنْدَهُ الاِمْرَأةُ لا تُعْجِبُهُ فَيُريدُ طَلاقَها، فَتَقُولُ لَهُ: أمْسِكْنِى وَلا تُطَلِّقْنِى وَأدْعُ لَكَ ما عَلي ظَهْرِكَ، وَأعْطِيكَ مِنْ مالِى، وَأحِلُّكَ مِنْ يَوْمى وَلَيْلَتى، فَقَدْ طابَ ذلِكَ كُلُّةُ؛.
اين آيه، در باره مردي است كه از زن خويش، خوشش نمي آيد و مي خواهد طلاقش دهد، ولي زن به او مي گويد: مرا نگاهداري كن و طلاقم نده. من هرحقي بر تو دارم، وا مي گذارم و از مال خود به تو مي بخشم و از حقوق روزانه و شبانه ام، هر چه هست، حلالت مي كنم. اينها همه، پاك و حلال است.
پس اگر در چنين شرايطى، زن از حقوق و اموال خود چيزي به شوهر بدهد، براي شوهر قبول آن جايز و گرفتن آن حلال است؛ در حقيقت، اگر مرد مي خواهد عملي انجام دهد كه منع شرعي ندارد، مي تواند آنچه زن براي برقراري صلح مي دهد، بگيرد و حلال است، اما اگر مي خواهد كارهايي انجام دهد كه از نظر شرعي بر او حرام است، حق گرفتن چيزي از زن ندارد و اگر بگيرد، حرام است.(3).
بررسي ضعف يا عدم تمايل مرد.
مردي كه نسبت به همسر خويش تمايلي ندارد، يا تمايلي ضعيف دارد، يا به خاطر جنبه هاي ظاهري و جسمي و يا به خاطر جنبه هاي اخلاقي و ديني و يا به خاطر طمع مالي و مادي است.
تنها در فرض دوم، حالت مرد قابل توجيه است، اما دليل اين نمي شود كه نسبت به همسر خود چهره ناشزانه و مغرضانه، نشان بدهد، بلكه از آن جا كه: هر انساني قابل تربيت و اصلاح است، بايد بكوشد و از راه هاي صحيح، او را اصلاح و تهذيب كند.
اما در فرض هاي اول و سوم، حالت مرد به هيچ وجه قابل توجيه نيست. در يك انسان آنچه اصالت دارد، انسانيت و اخلاق و دينداري است و آن ازدواجي ميمنت و بركت دارد كه به خاطر اين امور انجام بگيرد و تداوم پيدا كند، اما آن ازدواجي كه به خاطر مال و جمال باشد، از ديدگاه اسلام، بركت و ميمنتي ندارد. به همين جهت است كه وقتي مردي خدمت پيامبر خدا مي آيد و در امر نكاح مشورت مي كند، به او مي فرمايد:.
عَلَيْكَ بِذاتِ الدِّين تَرَبت يَداكَ؛(4).
بر تو باد كه همسر ديندار اختيار كنى، دست هايت نيازمند خداوند باد.
جالب اين است كه رهبران اسلام، به اشخاصي كه در انتخاب همسر، اصالت را به دينداري مي دهند، وعده مال و جمال داده اند.
امام صادق(ع) فرمود:.
اِذا تَزَوَّجَ الرَجُلُ المَرأة لِجَمالِها أو لِمالِها وُكِّلَ إلي ذلِكَ، وَإذا تَزَوَّجَها لِدينِها رَزَقَهُ اللّهُ الجَمالَ وَالمالَ؛(5).
هرگاه مرد، زني را به خاطر زيبايي و ثروتش به همسري بگيرد، به همان واگذار مي شود (و معلوم نيست كه به آنها برسد) و هرگاه او را به خاطر دينش به همسري بگيرد خداوند زيبايي و مال، روزي او مي سازد.
حال اگر درنيمه راه زندگي زناشويى، همچون ابتداي آن، باز مرد اصالت را به دين و اخلاق بدهد، خداوند او را از مال و جمال برخوردار و بهره مند مي سازد و اگر اصالت را به مال و جمال بدهد و در برابر زني كه در اين جنبه ها ايدآل او نيست، حالت نشوز و اعراض پيدا كند، تكيه بر ستون لرزاني زده است و دست حق، او را حامي و پشتيبان نخواهد بود.
در اين جا، در درجه اول، مرد بايد از راه احسان و تقوا خود را از اين بن بست بيرون بكشد و در درجه دوم، زن بايد از راه صلح و مصالحه و هر تاكتيك معقولى، مرد گريز پايي را رام خود كند و از متلاشي شدن بنيان خانواده جلوگيري نمايد.
پينوشتها:
1.پاسخ سؤال اول و سوم را در مبحث (چگونگي رفع اختلافات خانوادگى) بررسي كرده ايم.
2.نساء(4) آيه 128.
3.نقل از: جواهر الكلام، ج31، ص207 - 209 (به تلخيص).
4.روضة المتقين، ج8، ص114.
5.روضة المتقين، ج8، ص114.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 6:54 توسط مجيد كمالي
|