طلاق، عرش الهي را مي لرزاند!
كتاب: خانواده در قرآن، ص 375
نويسنده : دكتر احمد بهشتي
گفتارمان را با سخني از پيامبررحمت، خاتم انبياءْ آغاز مي كنيم كه فرمود:.
هيچ چيز در پيشگاه خدا محبوب تر از خانه اي كه به ازدواج، آباد شده باشد نيست و هيچ چيز، در پيشگاه خدا منفورتر از خانه اي كه در اسلام، به جدايي (طلاق) ويران شود، نيست.(1).
و با سخني از الگوي صداقت، صادق آل محمدْ بياراييم كه فرمود:.
خداوند خانه اي را كه در آن مراسم عروسي باشد، دوست مي دارد و خانه اي را كه در آن طلاق باشد، دشمن مي دارد و هيچ چيزي در پيشگاه خداوند، منفورتر از طلاق نيست.(2).
و نيز فرمود:.
هيچ حلالي در نزد خدا منفورتر از طلاق نيست و خداوند كسي را كه زياد طلاق مي دهد و زياد زن ها را مي چشد، دشمن مي دارد.(3).
ممكن است با توجه به روايات بالا و يا روايتي كه ضمن توصيه به ازدواج و نهي از طلاق، مي فرمايد: (طلاق عرش خدا را مي لرزاند.)(4) اين سؤال براي خوانند گرامي مطرح شود كه: چرا اسلام، قانون طلاق را تشريع كرده و حداقل، دست مردان را در گسستن پيوند زناشويي بازگذاشته است! آيا بهتر نبود اسلام نيز همانند مسيحيت، طلاق را منع مي كرد و همچون سدي پولادين، در برابر آن مي ايستاد و جلو بيوه شدن زنان شوهردار و بي سرپرست شدن كودكان را از رهگذر طلاق مي گرفت!.
حقيقت اين است كه: به همان ميزان كه اسلام به انعقاد پيمان زناشويي اهميت مي دهد، از شكسته شدن آن نيز بيزار و متنفر است و به همين جهت، فقط اختيار طلاق را به دست مردان داده است و چنين نيست كه از اين راه، ظلمي به زنان شده باشد، زيرا آنها نيز مي توانند به طور منطقي و قانوني در صورت لزوم، از طريق محاكم شرعى، خود را مطلقه سازند؛ البته اين دليل نمي شود كه مردها در استفاده ازحق طلاق، عقل و منطق را زير پا بگذارند.
اگر خواننده گرامي به خاطر داشته باشد، ما درباره حكمت و علت قوانين و احكام بحث كرده و كليد گشايش بسياري از مشكلات را ارايه داده ايم و در اين جا نيز اضافه مي كنيم كه با همه اهميت و احترامي كه زناشويي و تداوم آن در نظر شارع اسلام دارد، گاهي عدم تفاهم و توافق زن و شوهر، چنان به اوج مي رسد و چنان شدت مي يابد كه نه داوران خانوادگي و نه خود زوجين از عهده رفع آن بر نمي آيند و اين جاست كه قانونگذار حكيم، بايد راه جدايي را باز بگذارد و دو انساني كه نمي توانند به يگانگي برسند، مجبور نكند كه عمري را در زير يك سقف با يكديگر بگذرانند.
در قلمرو مسيحيت كاتوليك، به خاطر ممنوعيت طلاق، زنان و مردان بسياري هستند كه از نظر دفاتر رسمي و شناسنامه، همسر يكديگرند، ولي عملاً از يكديگر جدا شده و هر كدام، براي خود همسري برگزيده اند.
چنين وضعي نشان نقص و نارسايي قانون است و راه گريز از قانون را به روي مردم باز مي گذارد؛ چنان كه در كشور خودمان به واسطه اين كه در قوانين دوره طاغوت، حداقل سن دختران براي ازدواج، پانزده سال و حداقل سن پسران، هيجده سال، منظور شده، مردم بسياري ناچار شده اند به طور غير رسمي ازدواج كنند و حتي صاحب چند فرزند بي شناسنامه بشوند!.
اگر قانونگذار حكيم اسلام، طلاق را به طور كلي منع مي كرد، مشكل عظيمي براي پيروان خود به وجود مي آورد و حتماً قانون شكني ها نيز رواج پيدا مي كرد.
با توجه به اين كه گاهي سازش و تفاهم، براي زوجين غيرممكن مي شود، اسلام راه طلاق و جدايي را بازگذاشته است، اما اين، علت حكم نيست، بلكه حكمت است.
اگر علت بود، درموارد ديگر، طلاق غير مجاز بود، ولي نظر به اين كه حكمت است، طلاق در همه جا مجاز و حلال است. منتها بايد طلاق را به دو قسم تقسيم كرد:.
1. طلاق منفور.
طلاق وقتي منفور است كه انسان داراي همسري باشد كه اگر صد درصد، مطلوب و ايدآل نيست، ولي هفتاد، هشتاد درصد و حتي بالاي پنجاه درصد، مطلوب و ايدآل است و خلاصه، آن چنان است كه مي شود عمري را با اوگذرانيد و از مزاياي زندگي مشترك برخوردار شد. همه مطالبي كه در بيانات پيشوايان معصوم، درباره مذمت طلاق ملاحظه كرديم، در همين زمينه است.
باز روايت زير را اضافه مي كنيم كه:.
وقتي پيامبر خدا شنيد كه يكي از اصحاب - يعني ابو ايوب انصاري - مي خواهد همسر خود را طلاق دهد، فرمود: طلاق ام ايوب، گناه است.(5).
تعبير فوق، مي تواند الهام بخش يك نكته تازه اي باشد و آن اين كه: گاهي ممكن است طلاق، حلال هم نباشد؛ زيرا چيزي كه حلال است، نمي تواند گناه باشد.
در حقيقت، بايد توجه داشته باشيم كه اگر چيزي حلال باشد - اعم از اين كه حلال منفور باشد يا حلال محبوب و مطلوب - گناهي ندارد و اگر گفته شد كه: چيزي گناه دارد، دليل اين است كه حلال نيست.
آخر چگونه مي شود پذيرفت كه مردي بدون هيچ دليل موجهي و صرفاً به خاطر هوا و هوس، زن و فرزند خود را دربه در كند و دنبال هواي نفساني خود برود و در عين حال لكه گناهي دامن عصمتش! را نيالايد!.
آيا باور كردني است كه گفته شود: عملي از شدت قبح و وقاحت چنان است كه موجب لرزيدن عرش خدا مي شود و در عين حال، حلال و مباح است و در پيشگاه عدل خدا كيفر و مؤاخذه اي ندارد!.
به هر حال، طلاق منفور، منحصر در آنچه گذشت نيست، تكرار طلاق نيز در نظر اسلام، منفور است؛ يعني ممكن است طلاق هايي كه شخص مي دهد، به خودي خود موجه و منطقي باشد، اما همين كه شخص نمي تواند همسري را مطابق ذوق و سليقه خود انتخاب كند و مرتب به ازدواج و طلاق روي مي آورد، مورد بغض و نفرت شارع است.
امام باقر(ع) فرمود:.
إنَّ اللّهَ يُبْغِضُ كُلَّ مِطْلاقٍ وَذَوّاقٍ؛(6).
خداوند، كسي را كه كارش طلاق و چشيدن زن هاست، دشمن مي دارد.
و نيز در روايت است كه:.
تَزَوَّجُوْا وَلا تُطَلِّقُوا فَإنَّ اللّهَ لايُحِبُّ الذوّاقِينَ وَالذَوّاقاتِ؛(7).
ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه خداوند مرداني را كه زن مي چشند و زناني را كه مرد مي چشند، دوست نمي دارد.
با اين توصيف، ممكن است با توجه به روايت زير بگوييم: تكرار طلاق در صورتي منفور است كه دليل موجهي براي طلاق نباشد و بنابراين، دو روايت فوق، اگر چه اطلاق دارند، ولي اين اطلاق، به وسيله روايت زير تقييد مي شود:.
پيامبر خدا به مردي گذشت و از او پرسيد: زنت را چه كردى گفت: طلاقش دادم. پرسيد: بدون هيچ عيبى گفت: بدون هيچ عيبى! پس از مدتي آن مرد، با زن ديگري ازدواج كرد. روزي پيامبر خدا بر او گذشت و به او گفت: چه كردى گفت: ازدواج كردم، چندي بعد، پيامبر خدا به او برخورد و پرسيد: زنت را چه كردى گفت: طلاقش دادم! پرسيد: بدون هيچ عيبى! پاسخ داد بدون هيچ عيبى! فرمود:.
إنَّ اللّهَ يُبْغِضُ أوْ يَلْعَنُ كُلَّ ذَوّاقٍ مِنَ الرِجالِ وَكُلَّ ذوّاقةٍ مِنَ النِساءِ؛(8).
خداوند دشمن مي دارد يا لعنت مي كند مردي را كه زنان را بسيار مي چشد و زني را كه مردان را بسيار مي چشد!.
اگر چه بيان پيامبر خدا در مورد مبغوض يا ملعون بودن زنانِ مرد چشنده و مردان زن چشنده، مطلق است، ليكن هر بار كه آن مرد از طلاق همسرش خبر مي داد، پيامبر خدا بي درنگ مي پرسيد: آيا زن، عيبي داشته يا نه از اين جا مي توان فهميد كه اگر مردي زن خود را به واسطه عيب و نقص اخلاقي طلاق بدهد و چند بار هم تكرارشود، مبغوض و ملعون نخواهد بود.
2. طلاق غير منفور.
طلاق، هنگامي غير منفور است كه زندگي خانوادگي و ادامه آن غير ممكن باشد. بارها گفته ايم كه: زندگي خانوادگى، نياز به وحدت و مودت و رحمت دارد و اين هم چيزي نيست كه يك طرفه و يك جانبه باشد، بلكه بايد جذب و كشش از هر دو طرف باشد. به گفته بابا طاهر عريان:.
چه خوش بي مهرباني از دو سر بى!
زيكسر مهرباني درد سر بى!.
حال اگر در هيچ كدام جاذبه نيست، يا در يكي جاذبه و در ديگري دافعه است، راه درماني جز طلاق وجود ندارد.
خطاب بن مسلمه مي گويد:.
خدمت امام كاظم(ع) رفتم و مي خواستم از بدخلقي زنم شكايت كنم. حضرت فرمود: پدرم زني برايم گرفته بود كه بدخلق بود و من پيش او شكوه بردم. فرمود:.
ما يَمْنَعُكَ مِنْ فِراقِها قَدْ جَعَلَ اللّهُ ذلِكَ إلَيْكَ؛.
چه چيز مانع تو مي شود كه از او جدا شوى اين كار را خداوند به دست تو گذاشته است.
پيش خودم گفتم: گره از مشكل من گشودى.(9).
نكته جالب اين است كه اسلام، هم پيروان خود را به دعا كردن تشويق كرده و هم وعده استجابت داده است، مع الوصف، روايت زير، خواندني و جالب است:.
خَمسَة لايُستَجابُ لَهُم: رَجُل جُعِلَ بِيَدِهِ طَلاقُ امرأتِهِ فَهِىَ تُؤذِيهِ وَعِنْدَهُ ما يُعطِيها وَلَم يُخلِّ سَبِيلَها...؛(10).
دعاي پنج كس مستجاب نمي شود: مردي كه طلاق زن به دست اوست و آن زن او را اذيت مي كند و او مي تواند مهرش را بدهد و رهايش كند....
مي بينيم كه برخورد پيشوايان اسلام با مسأله طلاق به اين صورت است كه: گاهي آن را منفور و مبغوض تلقي كرده اند و گاهي با لحني كه نسبتاً تشويق آميز است تفهيم مي كنند كه: چه مانعي دارد كه از حق خدايي خود براي نجات از غرقابي به اسم خانواده و درحقيقت، گردابي مهلك، استفاده نمي كنيد! از اين گونه برخورد با مسأله بر مي آيد كه حكمت تشريع طلاق، خلاص شدن از گردابِ و غرقاب است و بنابراين، اگر چه حليّت آن مطلق است، ولي نبايد سوء استفاده كرد.
اسلام، نه تنها طالب اين است كه زندگي خانوادگى، شكلي معروف و جامعه پسند داشته باشد و زن و شوهر از لحاظ اخلاقي و نحوه معاشرت با يكديگر، در حد مطلوب و ايدآل باشند، بلكه جدا شدن آنها نيز بايد به شكل معروف و جامعه پسند و خدا پسندانه باشد.
اگر زندگي خانوادگي معروف و پسنديده است، طلاق و جدايى، منكر و ناپسند است و اگر زندگي خانوادگي منكر و ناپسند است، بايد طلاق، معروف و پسنديده باشد و جادارد كه زن و مرد مسلمان، در بريدن از يكديگر نيز معيارهاي اسلامي را رعايت كنند و به راه هاي غلط و غير متعارف - از نظر انسانيت - گام ننهند.
به همين جهت است كه: اگر سيري در آيات مربوط به طلاق، در قرآن مجيد كنيم، مي بينيم همه جا بحث درباره اين است كه آشتي كردن ها و بريدن ها همه و همه بايد به معروف و احسان باشد.
يك جا قرآن مي فرمايد:.
الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإمْساك بِمَعْرُوفٍ أوْ تَسْريح بِإحْسانٍ؛(11).
(طلاقي كه قابل بازگشت و رجوع است) دوبار است (و براي بار سوم قابل رجوع و آشتي نيست، بنابراين) يا بايد زن را به گونه اي كه معروف و متعارف است، نگاه داري كرد، يا او را به احسان ونيكوكاري رها نمود، (تا عده اش تمام شود و پي كار خود رود).
علت اين كه: نگاهداري و امساك زن را مقيد به اين مي كند كه: معروف باشد، به خاطر اين است كه ممكن است كسي بعد از طلاق بر گردد و با همسر خود آشتي كند و منظورش از آشتي كردن، ايجاد زحمت و درد سر براي او باشد. اسلام، چنين روشي را نمي پسندد، بلكه آشتي كردن، صرفاً بايد به خاطر برقراركردن تفاهم و گذشت و مودت و رحمت باشد.
همچنين، علت اين كه (تسريح) و رها كردن زن را مقيد به احسان - كه از معروف هم جالب تر و مهم تر است - مي كند، اين است كه: ممكن است بعد از پايان عده، او را گرفتار محدوديت هايي بكند و احياناً او را از ازدواج، مانع شود، قرآن مي خواهد بگويد: چنين روشي پسنديده نيست، بلكه بايد به حكم اخلاق اسلامى، چنين زني مورد احسان شوهر سابق خود باشد. مخصوصاً كه ما گفته ايم: ممكن است آنها داراي فرزند باشند و بنابراين، چاره اي جز همفكري و تفاهم ندارند، بلكه بايد كاري كنند كه بتوانند پس از طلاق، وظايف پدري و مادري را به نحو احسن، ايفا كنند. قطعاً شوهر است كه بايد احسان كند، تا اين برنامه درست اجرا شود.
و نيز قرآن براي تحكيم و تأكيد مطلب فوق مي فرمايد:.
وَإذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أجَلَهُنَّ فَأمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ...؛(12).
هنگامي كه همسر خود را طلاق داديد و در آستان پايان گرفتن عده قرار گرفتند، يا رجوع كنيد و آنها را به گونه متعارف و معروف نگاه داري نماييد، يا رجوع نكنيد و آنها را به طور متعارف، رها و آزاد سازيد.
مردي كه در زندگي خانوادگي رفتار غلط و غيراخلاقي دارد و زن را پژمرده و افسرده و مظلوم قرار مي دهد و در جداشدن از زن، به حركات و گرايش هاي غير اخلاقي و غير اسلامي روي مي آورد، مرد ايدآل و مسلمان متعهد و مكتبي نيست.
مرد وظيفه دارد كه خواه در زندگي زناشويي و خواه در طلاق و جدايى، شخصيت انساني زن را محترم بداند و از برخوردهاي نامطلوب و منكر و خلاف احسان بپرهيزد و تقواي خود را زير پا نگذارد.
مرد بايد بداند كه قرآن، به همان اندازه كه براي زن وظيفه مقرر داشته است، براي او حق قايل شده و خلاف عدالت است كه اگر انسان از زن انتظار وظايفي بيش از حقوق او، از او داشته باشد، حتي طلاق هم اين قانون را نمي تواند بشكند. به همين لحاظ است كه باز در ضمن آيات طلاق مي فرمايد:.
وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذي عَلَيْهِنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(13).
در برابر هر وظيفه اي كه به نحو متعارف فطرت انساني بر عهده زنان است، براي آنها حقي است.
پينوشتها:
1.... مِا منْ شيءٍ أحبُّ إلي اللّهِ منْ بيتٍ يعمرُ بالنكاحِ، وما مِنْ شيءٍ أبغضُ إلي اللّهِ منْ بيتٍ يخرَبُ فِى الإسلامِ بالفُرقةِ، يعنى الطلاقَ.( وسائل الشيعه، ج16، ص266 و 267.).
2.أن اللّهَ يُحِبُّ البَيتَ الذى فيهِ العرسُ، ويبغضُ البيتَ الذى فيه الطلاقُ، وما من شيءٍ أبغضُ إلي اللّهِ من الطلاقِ. (همان جا.).
3.ما مِنْ شيءٍ ممّا أحلّهُ اللّهُ أبغضُ إليهِ منَ الطلاقِ، وإنّ اللّهَ يبغضُ المطلاقَ الذوّاقَ.( همان جا).
4.تزوّجُوا ولا تطلِّقُوا فإنّ الطلاقَ يهتزُّ منهُ العرشُ.(همان، ص268.).
5.إنّ طلاق اُمِّ أيوبَ لحوب .(همان، ص267.).
6.همان جا.
7.همان، ص268.
8.همان، ص267.
9.همان، ص270.
10.همان، ص271.
11.بقره (2) آيه 229.
12.همان، آيه 231.
13.همان، آيه 228.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 6:56 توسط مجيد كمالي
|