ايت الله محمد مؤمن

پيشرفتهاى نوين علمى، خارج كردن رحم را در برخى بيماريها و يا به دليل انگيزه‏هاى شخصى، ممكن ساخته و بيمار، مى‏تواند پس از اين عمل، به زندگى آسوده‏اى ادامه دهد. 

سخن در اين است كه اگر رحم زنى را خارج كرده باشند، آيا در صورت طلاق، اگر به سن عادت ماهانه رسيده باشد، لازم است عده نگهدارد؟ يا همچون زنان يائسه، عده‏اى بر او نيست و بى‏درنگ پس از طلاق، گزيدن همسر بر او رواست؟ 

همان گونه كه اشاره كرده‏ايم، اين مساله گرچه نوپيداست، ولى شايد بتوان با مراجعه به سخنان فقيهان نيك‏انديش [گذشته] معيار عده را دريافت و از اين رهگذر، آنچه را كه از دليلهاى موجود بهره مى‏گيريم، تاييد كرد. 
سخنان فقيهان گذشته

آنچه از فقيهان درباره عده طلاق زنانى كه عادت ماهانه ندارند، خواه به دليل خردسالى و خواه بزرگسالى، رسيده دو قول است: مرحوم سيد مرتضى و ابوالمكارم ابن زهره، قدس سرهما، گفته‏اند كه هر گاه همسران، طلاقشان دهند، بايد عده نگهدارند، در حالى كه مشهور ميان فقها آن است كه عده‏اى بر آنان نيست. 

مرحوم سيد مرتضى در انتصار مى‏نويسد:

«مسالة: و مما ظن انفراد الامامية به القول بان الايسة من المحيض من النساء اذا كانت فى سن من لاتحيض لا عدة عليها متى طلقت و كذا من لم‏تبلغ المحيض اذا لم‏يكن مثلها من تحيض لا عدة عليها و باقى الفقهاء يخالفون فى ذلك و يوجبون العدة على الايسة من المحيض و على التى لم‏تبلغه على كل حال و عدة هؤلاء عندهم الاشهر و هذا المذهب ليس بمذهب لجميع الامامية و ان كان فيهم من يذهب اليه و يقول على اخبار آحاد فى ذلك و لا حجة . ليس بمذهب لجميع الامامية فيلحق بما اجمعوا عليه و الذي اذهب انا اليه ان على الايسة من المحيض و التى لم‏تبلغ، العدة على كل حال من غير مراعاة الشرط الذي حكيناه عن اصحابنا و الذي يدل على صحة هذا المذهب قوله تعالى: «واللائى يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر و اللائى لم يحضن‏» و هذا نص صريح فى ان الايسة من المحيض و اللائى لم‏تبلغ عدتهن الاشهر على كل حال لان قوله تعالى: «و اللائى لم يحضن‏» معناه و اللائى لم يحضن كذلك .» 

از جمله چيزهايى كه گمان مى‏رود شيعه، به تنهايى بدان معتقد باشد، اين سخن است.زنانى كه از سن عادت ماهانه گذشته و از حيض نااميدند، به هنگام طلاق، عده‏اى بر آنان نيست. همچنين كسى كه به عادت ماهانه نرسيده و در ميان همسالانش نيز قاعدگى يافت نشود، عده‏اى بر او نيست. ديگر فقيهان با اين مطلب، موافق نبوده و عده را بر كسى كه از عادت نااميد بوده و نيز بر كسى كه بدان حد نرسيده، در هر حال، واجب مى‏شمارند. عده چنين زنانى نزد اينان، همان ماههاست. البته همه فقيهان شيعه، اين راه را دنبال نكرده‏اند، گرچه در ميانشان كسانى همين راه را پيموده و به استناد حديثهاى واحدى كه حجت نيستند، چنين سخنى را گفته‏اند.. از اين روى، اين، روش همه اماميه نيست، تا آن را از جمله اجماعها به شمار آوريم. راهى كه خودم بر مى‏گزينم آن است كه: بر نااميد از قاعدگى و نابالغ، در هر صورت، عده لازم است بدون در نظر گرفتن شرطى كه از فقهايمان آورده‏ايم. آنچه درستى روش ما را مى‏رساند، سخن خداوند بزرگ است: «زنانى كه از قاعدگى نااميد گشته‏اند، اگر ترديد كنيد، عده‏شان سه ماه است و نيز زنانى كه عادت نشده‏اند». آيه با صراحت نص در اين است كه زنان نااميد از قاعدگى و كسانى كه بالغ نگرديده‏اند، عده‏شان در هر صورت، همان سه ماه است; زيرا عبارت: «آنان كه عادت نشده‏اند» به اين معناست كه: آنان كه عادت نشده‏اند نيز همين گونه‏اند. 

سپس به روشن ساختن دلالت آيه و پاسخ از خرده‏گيريهاى انجام گرفته بر آن، مى‏پردازد. بدين سان، مرحوم سيد مرتضى زنان نااميد از قاعدگى و ديگران را يكسان شمرده و بر همه، سه ماه عده را واجب مى‏داند. 

سيد ابوالمكارم ابن زهره، در بخش عده از «غنيه‏»، آن گاه كه بحث عده زن طلاق گرفته را به ميان مى‏آورد مى‏نويسد: 

«. و ان كانت لاتحيض لصغر او كبر و ليس فى سنها من تحيض فقد اختلف اصحابنا فى وجوب العدة عليها فمنهم من قال لاتجب و منهم من قال: يجب ان تعتد بالشهور و هو اختيار المرتضى(رض) و هى ثلاثة اشهر و به قال جميع المخالفين و طريقة الاحتياط تقتضى ذلك و ايضا قوله تعالى: «واللائى يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر و اللائى لم يحضن‏» و هذا نص. 

فقهاى ما، درباره عده زنى كه عادت ماهانه ندارد،خواه به خاطر خردسالى و يا بزرگسالى و در همسالانش نيز كسى قاعدگى ندارد، اختلاف دارند. برخى گفته‏اند كه لازم نيست و گروهى گفته‏اند كه لازم است، همان ماهها را عده نگهدارد. اين، همان برگزيده سيد مرتضى است و سه ماه است. همه اهل سنت نيز آن را گفته‏اند و روش احتياط همين گونه است. همچنين سخن خداوند بزرگ: «زنانى كه از عادت ماهانه نااميد گشته‏اند، اگر شك كنيد، عده‏شان سه ماه است و همين گونه‏اند زنانى كه عادت نشده‏اند» اين آيه بسيار روشن [= نص] است 

سپس چگونگى دلالت آيه را روشن مى‏سازد، آن سان كه سيد مرتضى در «انتصار» آورده است. پس، در سخن اين دو بزرگوار، دليلى بر واجب نبودن عده بر زنى كه رحم وى در آورده شده يافت نمى‏شود، بلكه لازم شمردن ايشان، عده را بر خردسال و بزرگسال نااميد از عادت [= يائسه] چنين مى‏رساند كه از ميان زنان طلاق داده شده، كسى بر كنار از اين حكم نبوده و بر همه زنان، عده طلاق واجب است كه مساله ما را نيز در بر مى‏گيرد. 

پس اگر دلالت، يا اشاره‏اى باشد در سخن ديگران است كه عده را از خردسال و بزرگسال نااميد برداشته‏اند كه مى‏توان بررسى كرد: آيا تنها اين دو دسته چنين‏اند يا هر كس عادت نمى‏بيند اين گونه است؟ 

مرحوم شيخ مفيد، قدس سره، در كتاب ارزشمند «مقنعه‏» در بخش عده زنان مى‏نويسد: 

«و اذا طلق الرجل زوجته الحرة بعد الدخول بها وجب عليها ان تعتد منه بثلاثة اطهار ان كانت ممن تحيض و ان لم‏تكن تحيض لعارض و مثلها فى السن من تحيض اعتدت منه بثلاثة اشهر و ان كانت قد استوفت‏خمسين سنة و ارتفع عنها الحيض و آيست منه لم‏يكن عليها عدة من طلاق.» 

هر گاه مردى زن آزاد [=غير كنيز] خود را، پس از آميزش جنسى، طلاق دهد، بر آن زن واجب است كه به اندازه سه پاكى عده نگهدارد، اگر از كسانى است كه حيض مى‏شوند و اگر از كسانى باشد كه در پى عارضه‏اى عادت نمى‏شود، در حالى كه همسالان او قاعدگى دارند، سه ماه عده نگه مى‏دارد و اگر پنجاه سالگى را پشت‏سر نهاده و قاعدگى از او رخت بربسته و اميدى بدان نيست، چنين زنى عده طلاق ندارد. 

همان گونه كه مى‏بينيد، اين عبارات، معيار را در سن قاعدگى بودن و بالاتر از پنجاه سالگى و رخت بربستن عادت ماهانه مى‏داند. نتيجه آن واجب بودن عده در موضوع سخن ماست. البته مى‏توان گفت كه: اين عبارت، بر اساس چيزى است كه در آن زمان متعارف بوده است. [برداشتن رحم در آن روزگار نبوده و تنها برخى بيماريها باعث قطع غير طبيعى قاعدگى مى‏گرديده است.] اين جمله كه «حيض از او رخت بربسته و از آن نااميد گشته‏» رساننده رمز و راز واجب نبودن عده است كه در محل بحث ما نيز، يافت مى‏شود و نتيجه‏اش آن است كه عده‏اى بر او نيست. 

مرحوم صدوق، در باب طلاق از «مقنع‏» مى‏نويسد:

«و اعلم ان خمسا يطلقن على كل حال: الحامل المبين حملها و الغائب عنها زوجها و التى قد يئست من المحيض او لم‏تحض و هو على وجهين: ان كان مثلها لاتحيض فلا عدة عليها و ان كان مثلها تحيض فعليها العدة ثلاثة اشهر.» 

بدان كه پنج دسته از زنان را مى‏توان در هر حال، طلاق داد: زن باردارى كه آبستنى وى روشن باشد، زنى كه شويش ناپيداست، زنى كه با او آميزشى انجام نگرفته است و زنى كه از قاعدگى نااميد گشته يا عادت نمى‏شود كه اين خود، به دو گونه است: اگر همانندهايش نيز عادت نمى‏شوند، عده‏اى بر او نيست، ولى اگر قاعدگى دارند، بر او سه ماه عده است. 

در اين عبارت، تصريحى به اين نشده كه سن معتبر است، از اين روى، اگر جمله «اگر همانندهاى وى عادت نمى‏شوند» را به گونه‏اى تفسير كنيم كه عادت نشدن ناشى از درآوردن رحم با عمل جراحى ياد شده را نيز، در برگيرد، رساننده اين خواهد بود كه چنين زنى عده‏اى بر او نيست. درست مانند كسى كه سن قاعدگى را پشت‏سر نهاده است. البته ظاهر آن است كه چنين عبارتى، به وضع موجود در آن روزگار بر مى‏گردد، ولى با اين همه، اشارتى به رمز و راز حكم عده، عبارات پيشين، دارد. 

مرحوم شيخ طوسى، در بخش عده‏ها از كتاب «نهايه‏» مى‏نويسد: 

«و اذا دخل بها ثم اراد طلاقها فان كانت لم‏تبلغ المحيض و مثلها لاتحيض و حد ذلك ما دون التسع سنين لم‏يكن عليها منه عدة ... و ان كانت لاتحيض و مثلها تحيض كان عليها ان تعتد بثلاثة اشهر فاذا مضت فقد بانت منه و ملكت نفسها.» 

هرگاه با زنى آميزش كرده و سپس بخواهد او را طلاق دهد، اگر به سن عادت نرسيده و همسالان او نيز عادت نمى‏بينند(كه ميزان سن چنين كسى كمتر از نه سال است) عده‏اى بر او نيست .. و اگر عادت نمى‏شود، در حالى كه همسانهايش عادت ماهانه دارند، بر اوست كه سه ماه عده نگهدارد، پس از اين درنگ، از همسر خويش جدا گشته و اختيار با خودش خواهد بود. 

آن گاه، پس از بيان احكامى درباره زنانى كه عادتى يك نواخت دارند و نيز ديگر زنان، چنين مى‏نويسد: 

«و اذا طلقها و هى آيسة من المحيض و مثلها تحيض كان عدتها ثلاثة اشهر و ان كانت آيسة من المحيض و مثلها لاتحيض فليس عليها منه عدة و بانت فى الحال و حلت للازواج.» 

هر گاه همسرش را، كه نا اميد از قاعدگى است و همسالانش عادت ماهانه دارند، طلاق دهد، عده‏اش سه ماه خواهد بود. و اگر همسالانش نيز عادت نمى‏شوند، عده‏اى بر او نيست، بى‏درنگ از شويش جدا شده ازدواج با ديگرى بر او حلال است. 

مى‏بينيم كه ايشان، حكم كسى را كه در سن قاعدگى است، ولى عادتى نمى‏بيند، دوبار به ميان آورده و سه ماه عده را بر او لازم مى‏شمارد. گستره اطلاق سخن ايشان، مساله‏اى را كه در آن هستيم در بر مى‏گيرد مگر اينكه گفته شود: گفته او بازگشت به وضع موجود در آن روزگار مى‏كند،چنانكه در پايان سخن مرحوم شيخ مفيد احتمال داده‏ايم. 

البته مى‏توان گفت: اين گفته: «اگر نااميد از قاعدگى بوده و همسالانش عادتى نمى‏بينند، عده‏اى بر او نيست‏»، مساله ما را در بر مى‏گيرد; زيرا زنى كه رحم وى برداشته شده، نااميد از عادت است و همسانهايش نيز قاعدگى ندارند، ناگزير بايد گفت: عده‏اى بر او نيست.پس مساله ما در عنوان «كسى كه عادت نمى‏شود و همانندهايش مى‏شوند» جاى ندارند، بلكه جايگاهش، عنوان كسى است كه «نااميد از عادت باشد و همسالانش نيز قاعدگى ندارند». ناچار بايد عده‏اى بر او نباشد. گرچه اين نيز برگشت به نمونه‏هاى آن روزگار مى‏كند، ولى با اين همه، اشاره‏اى به مطلب دارد. 

همچنين شيخ در بخش عده‏ها از كتاب «مبسوط‏» چنين مى‏نويسد: 

«و المدخول بها ان كانت لم‏تبلغ و مثلها لم‏تبلغ لا عدة عليها عند اكثر اصحابنا و عند بعضهم يجب و هو مذهب جميع المخالفين .» 

زنى كه با او آميزش جنسى شده است، اگر به سن بلوغ نرسيده و همسالانش نيز چنين‏اند،نزد بيشتر فقهاى ما، عده‏اى بر او نيست، برخى از ايشان، عده را واجب مى‏شمارند و همه اهل سنت نيز، بدين سو رفته‏اند. 

تا اين كه مى‏نويسد:

«الايسة من المحيض و مثلها لاتحيض لا عدة عليها مثل الصغيرة التى لاتحيض مثلها و من خالف هناك خالف هيهنا. و قالوا عليها العدة بالشهور على كل حال.» 

زن نااميد از عادت ماهانه كه همسانهايش عادت نمى‏بينند، عده‏اى بر او نيست، مانند خردسالى كه همسالانش قاعدگى ندارند، هر يك جاز علماج كه در مساله پيشين مخالفت كرد، در اين جا نيز چنين كرده و گفته است:به هر روى، بر اوست كه آن ماهها را عده بدارد. 

سخن درباره اين گفتار، همان گونه است كه در عبارت «نهايه‏» گذشت كه آيا مى‏توان گفت «نا اميد» مساله ما را نيز در بر مى‏گيرد و يا روى به سويى ديگر دارد، يا اين كه اشاره‏اى، به موضوع سخن ما دارد. 

در بخش عده از كتاب «خلاف‏» مى‏نويسد:

«مسالة 1: الاظهر من روايات اصحابنا ان التى لم‏تحض و مثلها لاتحيض و الايسة من المحيض و مثلها لاتحيض لا عدة عليهما من طلاق و ان كانت مدخولا بها. و خالف جميع الفقهاء فى ذلك و قالوا يجب عليهما العدة بالشهور. و به قال قوم من اصحابنا. دليلنا روايات اصحابنا و اخبارهم و قد ذكرناها، و ايضا قوله تعالى: «واللائى يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر» فشرط فى ايجاب العدة ثلاثة اشهر ان ارتابت و الريبة لاتكون الا فى من تحيض مثلها و اما من لاتحيض مثلها فلا ريبة عليها.» 

«آنچه از روايات فقهاى ما، با روشنى بيشترى برمى‏آيد اين است: زنى كه برنامه ماهانه ندارد و همسالانش نيز چنين‏اند، نااميد از عادتى كه همسانهايش نيز عادتى ندارند، عده‏اى در طلاق بر او نيست، گرچه با او آميزش شده باشد. همه فقهاى اهل سنت، با اين مخالفند و مى‏گويند: بر ايشان عده، همان ماههاست. گروهى از فقهاى ما نيز، همين سخن را گفته‏اند. دليل ما، روايات فقهاى ماست كه آورده‏ايم و نيز سخن خداوند بزرگ كه مى‏فرمايد: «زنانى كه از عادت ماهانه نااميد گشته‏اند، اگر شك كرده باشيد، عده آنان سه ماه است‏» پس در لازم بودن عده سه ماهه، شرط كرده است كه اگر شك كنيد و شك جز در كسى كه عادت مى‏شود، نشايد و آن كه عادت نمى‏شود، شكى هم درباره او نيست. 

اين عبارتها، گرچه از جهت در بر گرفتن موضوع سخن ما، و دور بودن از آن، همانند عبارت «نهايه‏» است، ولى گفتارش در ميانه استدلال: «زيرا عده نشينى در آيه، زن نااميد از عادت را در بر نمى‏گيرد»، چنين نتيجه مى‏دهد كه مساله ما را نيز در بر نمى‏گيرد; زنى كه رحم وى برداشته شده، ديگر شكى درباره او نيست. 

قاضى ابن براج (م:481) در «مهذب‏» در بخش عده زن نااميد از عادت ماهانه كه در همسالانش كسى كه قاعدگى دارد، يافت نمى‏شود، مى‏نويسد: 

«فاذا طلقها بانت منه فى الحال و كان بعد ذلك خاطبا من الخطاب.» 

هرگاه وى را طلاق دهد، فورا از او جدا مى‏گردد و شوهر وى نيز، همسان ديگر خواستگاران خواهد بود. 

هم ايشان درباره طلاق خردسال همين را مى‏گويد و چيزى كه بتوان براى مساله خودمان، بدان استدلال كرد، بر آن نمى‏افزايد. مرحوم ابن ادريس در بخش عده‏ها از «سرائر» مى‏نويسد: 

«و ان كانت لاتحيض لصغر لم‏تبلغ تسع سنين او لكبر بلغ خمسين سنة مع تغير عادتها و هما اللتان ليس فى سنهما من تحيض، فقد اختلف اصحابنا فى وجوب العدة عليها، فمنهم من قال: لاتجب و منهم من قال تجب ان تعتد بالشهور و هى ثلاثة اشهر و هو اختيار السيد المرتضى و به قال جميع المخالفين . الى ان قال بعد ذكر دليله كما فى الانتصار: و القول الاخر اكثر و اظهر بين اصحابنا و عليه يعمل العامل منهم و به يفتى‏المفتى و الروايات بذلك متظافرة متواترة . و هو مذهب شيخنا المفيد و شيخنا ابى جعفر فى سائر كتبه، فاما الايسة فلا تعلق فيها بحال لاتصريحا و لا تلويحا لانه تعالى شرط فى ايجاب العدة ثلاثة اشهر ان ارتابت و الريبة لاتكون الا فيمن تحيض مثلها فاما من لاتحيض مثلها فلا ريبة عليها فلايتناولها الشرط المؤثر.» 

اگر عادت نمى‏شود، خواه به خاطر كمى سن و نرسيدن به نه سالگى و خواه به دليل بزرگسالى و رسيدن به پنجاه سالگى، با دگرگونى عادتش، كه در ميان همسالانشان كسى كه عادت شود يافت نمى‏شود، فقهاى ما در واجب بودن عده بر اين دو دسته اختلاف نظر دارند: كسانى مى‏گويند كه واجب نيست و كسانى هم گفته‏اند كه واجب است همان سه ماه را عده نگهدارد. اين همان چيزى است كه سيد مرتضى برگزيده و همه اهل سنت گفته‏اند . پس از آوردن دليلهاى سيد، بدان گونه كه در «انتصار»آمده كه: قول ديگر، بيشتر و روشن‏تر در ميان فقهاى ماست، عمل كنندگان بر آن عمل كنند و فتوا دهندگان بدان فتوا دهند. روايات نيز، در اين باره بسيار و متواتر است .. نظر شيخ بزرگوار ما، مفيد و نيز شيخ ما، ابى جعفر [طوسى‏] در ديگر كتابهاى خود همين است. اما آيه، درباره هيچ يك از حالتها، نه به تصريح و نه به اشارت، نيست; چرا كه خداوند بزرگ، در واجب كردن عده سه ماهه، شرط فرموده كه اگر ترديد كند.شك هم جز درباره كسى كه همانندهايش عادت مى‏شود، نيست، ولى كسى كه همانندهايش عادتى نمى‏بينند، ترديدى هم بر او نيست و شرط نيز، او را در بر نمى‏گيرد.

مى‏بينيد كه ايشان در پاسخ به نظر سيد مرتضى،درباره واجب بودن عده بر نااميد از قاعدگى و خردسال، چنين استدلال مى‏كند كه شرط واجب بودن عده، ترديد درباره باردارى يا قاعدگى است و اين دو دسته چنين شكى بر آنان نمى‏رود.پس عده‏اى بر ايشان نيست. در اين سخن دلالت روشنى است كه هر كس رحم وى در آورده شود و در نتيجه حيض نگردد، عده‏اى هم ندارد. مگر اين كه گفته شود: تكيه سخن ايشان رد دلالت آيه است بر آنچه سيد مرتضى مى‏خواهد، همان گونه كه پيشتر نقل كرده‏ايم.پس او، تنها دلالت آيه را انكار كرده و تصريحى به اين ندارد كه معيار در عده، همان ترديد است. با اين همه، شك نيست كه سخن او اشاره به اين دارد. 

سلار در بخش طلاق از كتاب «مراسم‏» درباره آنچه بر زن لازم است چنين مى‏نويسد: 

«فاما غير المتوفى عنها زوجها فعلى ضربين: احدهما يجب عليها عدة و الاخر لايجب عليها عدة; فمن لايجب عليها عدة من لم‏يبلغ المحيض و ليست فى سن من تحيض و غير المدخول بها و اليائسة من المحيض و ليست فى سن من تحيض و قد حد فى القرشية و النبطية ستون سنة و فى غيرها خمسون سنة.» 

زنى كه شويش نمرده دو گونه است: بر يكى عده لازم است و بر ديگرى نيست. آن كه عده بر اوست، زنى است كه به سن قاعدگى نرسيده، زنى كه با او آميزش انجام نگرفته و زنى كه از عادت ماهانه نااميد است و در سنى هم نيست كه عادت ببيند. اين سن درباره زنان قرشى و نبطى شصت‏سال و در ديگر زنان پنجاه سال معين گرديده است. 

گرچه ايشان، با مشهور فقيهان در نبودن عده بر خردسال و نااميد، همراهى كرده است، ولى در عبارت وى، جاى اين گمان كه مساله ما را نيز در بر بگيرد نيست، مگر چونان اشارتى ضعيف. 

ابن حمزه، در بخش عده از كتاب طلاق در «وسيله‏»، به هنگام سخن از عده طلاق مى‏نويسد: 

«و التى لم‏تبلغ الميحض و لا مثلها و الايسة من المحيض و مثلها لاتحيض لا عدة عليهما و قال المرتضى عليهما العدة مثل عدة من لم‏تبلغ المحيض و مثلها تحيض و الايسة من المحيض و مثلها تحيض عدتها ثلاثة اشهر.» 

زنى كه خود و همسالانش به سن قاعدگى نرسيده‏اند و نيز نااميد از عادت كه همسانهايش عادتى نمى‏شوند، عده‏اى بر ايشان ن‏يست. سيد مرتضى گفته است:بر اينان عده است، مانند عده زنى كه قاعدگى ندارد، ولى همسالانش دارند و نااميد از عادتى كه همانندهايش عادت مى‏شوند. عده اينان، سه ماه است. 

سخن در برگرفتن اين عبارتها مساله ما را و اشاره آن، همان است كه پيشتر گذشت. 

حلبى در «كافى‏»، در بخش عده مى‏نويسد:

«فاما الطلاق فان وقع من حر او عبد بحرة او امة قبل الدخول او بعده و قبل ان تبلغ تسع سنين او بعد ما يئست من الحيض و مثلها لاتحيض فلا عدة عليها و ان كان بحرة بعد الدخول و قبل الحيض او بعد ارتفاعه لعلة و مثلها من تحيض فعدتها ثلاثة اشهر.» طلاقى كه انجام مى‏گيرد، چه از سوى شوهرى آزاد يا برده و چه درباره زنى آزاد يا كنيز، پيش از آميزش، يا پس از آن، پيش از رسيدن به نه سالگى يا پس از آن كه از قاعدگى نااميد گرديده و همسانهايش عادت نمى‏شوند، عده‏اى در آن نيست. اگر طلاق بر زن آزادى،پس از آميزش، خواه پيش از قاعدگى و يا پس از برطرف شدن آن، به هر دليلى، در حالى كه همسانهايش عادت مى‏بينند باشد، عده وى سه ماه است. 

درباره سخن ايشان: «يا پس از نااميدى از قاعدگى در حالى كه همسانهايش عادت مى‏شوند .» مى‏توان گفت كه مساله ما را در بر مى‏گيرد، ولى اين ادعا كه بازگشت آن، تنها به كسى باشد كه سالخورده است، همچنان پا برجاست. به هر روى، چنانكه گذشت، اشاره‏اى دارد. 

محقق در «شرايع‏»، در پايان فصل سوم از بخش عده‏ها مى‏نويسد: 

«و فى اليائسة و التى لم‏تبلغ روايتان احدهما انهما تعتدان بثلاثة اشهر و الاخرى لا عدة عليهما و هى الاشهر و حد الياس: ان تبلغ خمسين سنة.» 

درباره زن نااميد از قاعدگى و نابالغ دو گونه روايت است: يكى آن كه اينان سه ماه عده نگه مى‏دارند و ديگرى آن كه عده‏اى كه همان ماههاست، بر ايشان نيست. مرز نااميدى نيز رسيدن به پنجاه سالگى است. 

همو، در «المختصر النافع‏» مى‏نويسد:

«و لا عدة على الصغيرة و لا اليائسة على الاشهر و فى حد اليائس روايتان اشهرهما خمسون سنة.» 

عده چند ماهه بر خردسال و نااميد نيست. درباره مرز نااميدى دو روايت آمده كه مشهورتر پنجاه سالگى است. 

چنانكه مى‏بينيد، اين دو عبارت بر مساله ما دلالتى ندارند و تنها اشاره‏اى كه گذشت. 

در «كشف الرموز» شرح «المختصر النافع‏» هم، چيزى بر متن نيفزود، جز اين كه: 

شيخين، ابن بابويه، ابن ابى عقيل و سلار به همين دو روايت (يعنى دو روايت عده نداشتن خردسال و نااميد از قاعدگى) عمل كرده‏اند. 

علامه در بخش نخست از مبحث عده‏ها در كتاب «قواعد» مى‏نويسد: 

«ولو دخل بالصغيرة، و هى من نقص سنها عن تسعة او اليائسة و هى من بلغت‏خمسين، او ستين ان كانت قرشية او نبطية فلا اعتبار به، و لايجب لاجله عدة طلاق و لا فسخ على راي، اما الموت فيثبت فيه العدة و ان لم‏يدخل و ان كانت صغيرة او يائسة، دخل او لا.» 

اگر با زنى خردسال كه كمتر از نه سال دارد ويا بزرگسالى كه به پنجاه سالگى رسيده ويا اگر قرشى يا نبطى است به شصت‏سالگى، آميزش كرده است، اعتبارى بدان نبوده و براى آن، عده طلاق يا برهم زدن پيمان زناشويى [=فسخ]، بنابر نظر برخى، لازم نمى‏گردد. اما در مرگ، چه آميزش انجام داده باشد يا خير، عده واجب مى‏شود هر چند خردسال يا نااميد باشد. 

در كتاب «ايضاح الفوائد»، از فرزندش فخر المحققين، به دنبال كلمه: «بنابر نظر برخى‏» اين عبارات آمده است: «اقول: الخلاف فى الصبية التى لم‏تبلغ و اليائسة اذا طلقت بعد الدخول او فسخ نكاحها بعد الدخول، هل عليهما عدة الطلاق ام لا؟ قال الشيخان و ابن بابويه و ابوالصلاح و سلار و ابن‏البراج و ابن‏ادريس: لا عدة عليهما، و هو اختيار المصنف، و هو الحق عندى و قال السيد المرتضى و ابن زهرة: عليهما العدة.» 

«لنا ما رواه عبدالرحمن بن الحجاج فى الموثق [فساق الحديث‏] و فى الحسن عن زرارة [فساقه ثم قال:] و لان كلا من هاتين المطلقتين انتفى سبب الاعتداد فيهما و كلما انتفى سبب الاعتداد; انتفى الاعتداد و الثانية ظاهرة، و اما الاولى فلان سبب الاعتداد استعلام فراغ الرحم من الحمل، لما رواه محمد بن مسلم عن الباقر(ع) قال: التى لايحبل مثلها لا عدة عليها، و فى هذا الحديث ايماء الى ما ذكرنا، و الحمل هنا ممتنع بالنظر الى العادة.»

ما چنين مى‏گوييم: اختلاف نظر در دختر نابالغ و نيز زن نااميد از عادت است كه اگر پس از آميزش، طلاق داده شوند و يا پيمان زناشويى بر هم زده شود، آيا بر ايشان عده طلاق است‏يا خير؟ شيخين، ابن بابويه و پدرش، حلبى، سلار، ابن براج و ابن ادريس گفته‏اند: عده‏اى بر اينان نيست. نويسنده متن جعلامه حلى‏ج آن را بر گزيده و نزد من نيز همين درست است. سيد مرتضى و ابن زهره گفته‏اند كه عده بر آنان لازم است. 

دليل ما روايت موثقه عبدالرحمن بن حجاج و روايت‏حسنه زراره است. همچنين اين دو دسته از زنان طلاق گرفته، علت عده نشينى در ايشان نيست و هر گاه علت آن نباشد، خود آن نيز نخواهد بود. نبود علت در دسته دوم، روشن است. در دسته نخست [بايد گفت]: علت عده نشينى، پى‏گيرى درباره تهى بودن رحم از فرزند است; زيرا محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل كرده است كه فرمود: زنى كه آبستن نمى‏شود عده‏اى بر او نيست. 

در اين حديث، بدانچه ما گفته‏ايم اشاره‏اى يافت مى‏شود و در مساله ما، به طور عادى آبستنى ناممكن است. 

موضوع سخن متن و شرح، گرچه مساله ما را در بر نمى‏گيرد و بيش از همان اشارت ياد شده، در آن يافت نمى‏شود، ولى دليل دوم كه در شرح بدان تكيه كرده است، نبودن عده در مساله ما را نيز مى‏رساند; زيرا فرض بر اين است كه رحم زن برداشته شده و به يقين،آبستنى ناممكن است. پس رحم تهى از فرزند بوده و علت عده هم در ميان نيست كه پيامدش نبود عده است، همان گونه كه ايشان گفته است. 

مرحوم ابن فهد (م:841) در «المهذب البارع‏» در كنار سخن محقق كه گفت: 

«عده‏اى بر خردسال و نااميد، بنا بر راى معروف‏تر، نيست‏» چنين ابراز داشت: 

«اقول: هذا هو مذهب الشيخين و تلميذه و ابن‏حمزة و التقى و ابن‏ادريس، و ذهب السيد الى وجوب العدة عليهما بثلاثة اشهر، و اختاره ابن زهرة. احتج الاولون بان المقتضى للاعتداد زال، فيزول العدة، لان العدة انما شرعت لاستعلام فراغ الرحم من الحمل غالبا، و هذه الحكمة منتفية هنا قطعا، فلا وجه لوجوب العدة.» 

ما چنين مى‏گوييم: اين همان روش شيخين و شاگردش و ابن حمزه و تقى [حلبى] و ابن ادريس است. سيد جمرتضى‏ج راه واجب بودن عده سه ماه را پيموده و ابن زهره نيز همان را برگزيده است. 

دسته نخست، چنين دليل آورده‏اند كه علت عده‏نشينى از ميان رفته است، پس خود عده نيز رخت بر مى‏بندد; چرا كه عده بيشتر اوقات، تنها براى آگاهى از تهى بودن رحم است و چنين حكمتى در اين جا، به يقين يافت نمى‏شود، پس واجب بودن عده وجهى ندارد. 

چنانكه روشن است، اين عبارت، در چگونگى و رسايى، مانند عبارت «ايضاح‏» است. 

علامه حلى در كتاب «ارشاد» افزون بر اين جملات چيزى نگفته است: 

«و ان كانت فى سن من تحيص و لا حيض لها فعدتها ثلاثة اشهر و لا عدة على الايسة و الصغيرة.» اگر در سن كسى است كه عادت ماهانه دارد، ولى عادت نمى‏شود، عده‏اش سه ماه است. بر زن نااميد از قاعدگى و خردسال نيز عده‏اى نيست. 

شيهد دوم در كتاب «مسالك‏» چنين مى‏نويسد:

«اختلف الاصحاب فى الصبية التى لم‏تبلغ التسع و اليائسة اذا طلقت بعد الدخول...هل عليها عدة ام لا؟ فذهب الاكثر و منهم الشيخان و المصنف و المتاخرون الى عدم العدة. و قال السيد المرتضى و ابن زهرة: عليهما العدة. و الروايات مختلفة ايضا، و اشهرها بينهم ما دل على انتفائها.» 

فقها درباره دختر خردسالى كه به نه سال نرسيده و همچنين زن نااميد از قاعدگى كه پس از آميزش طلاق داده شده‏اند، اختلاف كرده‏اند كه آيا عده‏اى بر اين دو دسته لازم است‏يا خير؟ بيشتر آنان كه از ايشان شيخين، مؤلف [محقق حلى] و فقيهان متاخرند، راه لازم نبودن عده را بپيموده‏اند. سيد مرتضى و ابن زهره گفته‏اند: بر ايشان عده است. روايات نيز، چند گونه است و معروف‏ترين آنها، نبود عده را مى‏رساند. سپس چهار روايت را آورده و مى‏نويسد: 

«حسنة محمد بن مسلم عن ابى جعفر(ع) قال: التى لايحبل مثلها لا عدة عليها.» 

«و يؤيده من جهة الاعتبار انتفاء الحكمة الباعثة على الاعتداد فيهما; و هو استعلام فراغ الرحم من الحمل، كما نبه عليه رواية محمد بن مسلم السابقة، و انتفائها عن غير المدخول بها، و هما فى معناها.» 

روايت‏حسنه محمد بن مسلم از امام باقر(ع) كه فرمود: «زنى كه همسانهايش آبستن نمى‏شوند عده‏اى بر او نيست‏». 

نبودن حكمتى كه انگيزه عده است، پشتيبان همين بوده و با اعتبار همخوان است كه همان آگاهى بر تهى بودن رحم از فرزند است، چنانكه روايت پيشين محمد بن مسلم، بدان گوشزد كرده است. لازم نبودن عده بر زنى كه با او آميزش نشده نيز، خود دليلى بر همين است; چه اين دو دسته همسان اويند. 

چنانكه مى‏بينيد، ايشان نبودن حكمت‏ياد شده را پشتيبان و نه دليل، بر خواسته خويش مى‏گيرد و همچنين در پشتيبانى نظر خود، همسان بودن اين دو گروه را با زنى كه با او آميزش نشده است، يادآور مى‏شود. 

سيد، صاحب «رياض‏»، در شرح سخن محقق و آوردن دليل بر آن از روايات، كه گفت: «بنابر نظر معروف‏تر، عده‏اى بر خردسال و زن نااميد از قاعدگى نيست‏»، چنين مى‏نويسد: 

«و هى مع استفاضتها و اعتبار سند اكثرها و انجبار باقيها بالشهرة العظيمة التى كادت تكون اجماعا بل اجماع فى الحقيقة، معتضدة باصالة البراءة و المخالفة للتقية و فقد الحكمة الموجبة للعدة.» 

اين روايات، گذشته از فراوانى[= استفاضه]، معتبر بودن سند بيشتر آنها و جبران شدن سستى باقيمانده، با شهرت بسيار ميان علما، كه دور از اجماع نيست و بلكه به درستى، خود اجماع است، با اصل برائت، مخالفت با تقيه و نبودن حكمت واجب كننده عده، پشتيبانى مى‏شود. 

گفته ايشان: «نبودن حكمت واجب كننده عده‏» همانند چيزى است كه از «مسالك‏» آورده‏ايم، چنانكه روشن است. 
ارزيابى گفتارهاى فقيهانه

برآيند اين سخنان آن است كه هر دو سيد در ثابت بودن عده طلاق فرقى ميان اقسام زنان نگذاشته و آن را، حتى بر نااميد از قاعدگى و خردسال لازم شمرده‏اند. البته جز اين دو، ديگر فقيهان آن را نفى كرده‏اند و گفته‏هاى آنان درباره نااميد از عادت، چند گونه است، گاهى گفته‏اند:كسى كه از قاعدگى نااميد گشته و در همسالانش نيز كسى عادت نمى‏شود، كه اين دسته بيشتر علمايند، چنانكه در مقنعه، انتصار، سرائر، مهذب، غنيه و مراسم و بلكه شرايع، نافع، قواعد و ارشاد چنين است. گاهى نيز گفته‏اند: كسى كه از قاعدگى نااميد شده و همسانهايش نيز قاعدگى ندارند، چنانكه در گفته‏هاى صدوق در مقنع، شيخ در كتابهاى سه گانه‏اش، ابن حمزه در وسيله و حلبى در كافى آمده است. دانستيم كه تعبير دوم، مساله ما را مى‏تواند در بر بگيرد; چه، زنى كه رحم وى بيرون كشيده شده باشد، از قاعدگى نااميد بوده و همسانهايش نيز عادتى نمى‏بينند و پيامد چنين چيزى، گستردگى حكم ايشان به نبود عده است. گرچه انصاف آن است كه اين سخنان، به وضع عادى موجود در آن روزگاران بر مى‏گردد كه سرچشمه و خاستگاه اين نااميدى، كهنسالى و سالخوردگى است. از اين روى، هر دو تعبير همسان گشته و هيچ يك، مساله ما را در بر نمى‏گيرند. آرى، در هر دو اشارتى به رمز و راز نبودن عده بر اين دو گروه از زنان يافت مى‏شود كه همان ناممكن بودن قاعدگى و آبستنى است كه علت و انگيزه عده، يا همان آگاهى يافتن از تهى بودن رحم، درباره اينان وجود ندارد. چنين علتى خود، در مساله ما نيز هست و پيامدش از ميان رفتن حكم به لازم بودن عده در اين جاست. 

پس مساله ما از آن روى كه نو پيداست، گفته‏هاى فقيهان جپيشين‏ج نفيا و اثباتا آن را در بر نمى‏گيرد، گرچه در سخنان آنان چيزهايى است كه اشاره به نبود عده دارد. آرى، دانسته‏ايم كه برخى از سخنان در استدلال براى نبودن عده بر نااميد از قاعدگى و خردسال، دليلى آورده‏اند كه نبودش را در مساله ما نيز، به دنبال دارد، چنانكه در پى‏نوشت آنچه از «خلاف‏» و «ايضاح‏» آورديم، گوشزد كرده‏ايم. 

بدين سان، مهم آن است كه به ادله اين بخش باز گرديم، تا روشن شود كه آيا شمول دارد و مساله ما را نيز در بر مى‏گيرد، يا تنها درباره بزرگسال و پير است؟ 

پيش از پرداختن به چند و چون معنى و برآيند اين دليلها، بايد نكته‏اى را گوشزد كنيم و آن اين كه: مقصود ما آن است كه بنا بر اين نظر كه دختر خردسال و زن نااميد از قاعدگى، عده‏اى بر ايشان در طلاق نيست، آيا اين حكم، در برگيرنده زنى كه رحم وى را در آورده‏اند، يا خير؟ ولى بنابر نظر سيد مرتضى و ابن زهره، كه عده را درباره اين دو نيز مى‏گويند، جايى براى بحث از استثناى مساله ما نمى‏ماند. پس، همان گونه كه روشن است اين بحث به دنبال نظر مشهور درست و معنى دار است. 

همچنين، روشن مى‏شود كه بررسى مساله ما پس از آن است كه دليلهاى عده نداشتن زن نااميد از قاعدگى و خردسال را مقدم داشته و از آنچه با آن ناسازگار است، از آن روى كه مشهور فقها آن را فرو گذارده‏اند و يا با شيوه اهل سنت همخواند دارد و يا چيزهاى ديگر، دست برداريم. 

البته ممكن است گفته شود: اين كه بررسى نبودن عدة در مساله ما به دنبال عده نداشتن زنان نااميد از عادت و خردسال باشد، در خور پذيرش نيست. زيرا ادله عده نداشتن عام است و حكم زنى را كه رحم وى را در آورده‏اند نيز مى‏رساند; چه او نيز يكى از افرادى است كه در گستره موضوع اين ادله قرار دارد و هيچ گونه وابستگى و دنباله روى نسبت به داخل بودن زنان نااميد و خردسال در آن ادله، وجود ندارد. 

ولى سخن درست جز اين است; چرا كه عنوانهاى دليلهاى عده نداشتن، چنانكه خواهد آمد، همچون نص [=بسيار روشن] در اين دو دسته است، به گونه‏اى كه نمى‏توان آنان را بيرون انگاشته و دليلها را تنها درباره زنان بدون رحم دانست. پس يا بايد از آنها دست كشيد، چنانكه سيد مرتضى و ابن زهره چنين كرده‏اند و يا بدانها عمل كرد، چنانكه مشهور برآنند و در صورت دوم، جاى بحث و بررسى درباره اين است كه آيا موضوع دليلها، نسبت به مساله ما عام و گسترده ست‏يا خير. 
بررسى دليلها

حال پس از دانستن آنچه گذشت، به بررسى دليلها مى‏پردازيم. 

گفته مى‏شود كه بر حسب قاعده، بر هر زن طلاق گرفته‏اى عده، لازم است. آنچه را كه مى‏توان در استدلال بر اين قاعده آورد، آيات و احاديثى چند است: 
آيات:

1. «يا ايّها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة . 

اى پيامبر(به مردم بگوى) هر گاه زنان را طلاق دهيد، به وقت عده آنان را طلاق دهيد و عده را بشماريد .. 

ظاهر آيه اين است كه طلاق، با رسيدن عده تحقق مى‏يابد و گستره «نساء» همه گونه‏هاى ايشان را كه در ميانشان زنان بدون رحم، وجود دارند در بر مى‏گيرد، پس لازم بودن عده در طلاق چنين زنانى را نيز مى‏رساند. 

اگر بگوييد: اضافه كردن عده به ضمير نساء، در سخن خداوند بزرگ «لعدتهن‏» مى‏رساند كه قانونگذارى اصلى عده پيشتر انجام گرفته و ناگزير اين آيه، اشاره به آيه سوره بقره دارد و از آن جا كه آن آيه، تنها درباره زنانى است كه عادت ماهانه دارند، اين آيه نيز چنين شده و عمومى در آن نخواهد بود. بلكه گاهى گفته مى‏شود: چون آيه در صدد قانونگذارى اصل عده نيست و تنها مى‏گويد كه طلاق و جدايى، ناچار بايد پس از سپرى شدن عده باشد، ناگزير تنها درباره زنانى است كه عده براى آنان مقرر گرديده و عمومى در آن نيست، تا همه زنان را در بر بگيرد و قاعده‏اى فراگير را برساند. 

در پاسخ مى‏گوييم: چنانكه گفته شد، شكى در اين نيست كه آيه در صدد گفتن اين است كه جدايى، تنها با سر رسيدن مدت عده است، ولى در اين هم ترديدى نيست كه موضوع حكم در آن، عنوان «نساء» است كه هيچ قيدى در آن نيست اين واژه، اسم جمع است و همه زنان را در بر مى‏گيرد و جايى براى محدود ساختن موضوع اين قضيه، آن گونه كه در ديگر جاهاست، يافت نمى‏شود. اين گونه موارد، با آن جا كه بدانيم گزاره‏اى [=محمول] نمى‏تواند براى همه نمونه‏هاى يك موضوع درست باشد، مقايسه نمى‏شود; چه خود اين دانستن قرينه و راهنماى همين تقييد است كه خود خلاف ظاهر است، ولى اگر قرينه‏اى در ميان باشد، بايد ظاهر سخن را كه همان فراگيرى است، گرفت. پس از آن روى كه واژه «نساء» فراگير است و همه زنان را در بر مى‏گيرد، مدلول التزامى آن، هر يك از ايشان است، پس براى هر كدام عده‏اى بنا نهاده شده كه بايد آن را نگهدارد كه همين براى اثبات خواسته ما كافى است. آنچه گفته شد كه اين آيه اشاره به آيه سوره بقره دارد و از اين روى، تنها درباره زنانى است كه عادت ماهانه دارند، هيچ گواهى بر آن يافت نمى‏شود; زيرا مدلول واژه ولازمه آن جز اين نيست كه براى زنان عده‏اى قرار داده شده، حال آيا اين همان عده‏اى است كه در سوره بقره آمده است‏يا خير، گواهى بر آن نيست. بلكه اين مدلولى است التزامى كه در گستردگى و تنگنا، دنباله‏رو و مدلول مطابقى است و دانستيم كه موضوع حكم، عنوان «نساء» است كه در برگيرنده همه گونه‏هاى ايشان است. 

آرى مى‏توان گفت: فراگيرى و عموم گفته شده تنها در صورتى از آيه برگرفته مى‏شود كه در پى آيه، چيزى ديگرى كه مى‏تواند قرينه تقييد باشد، يافت نشود و گرنه آن دنباله، از پا گرفتن معناى فراگير جلوگيرى مى‏كند و اجمال به بار مى‏آورد و اين جا، از همين گونه موارد است. زيرا سخن خداوند بزرگ در آيه چهارم همين سوره چنين است: 

و للائي يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر» 

و زنانى كه از عادت ماهانه نااميدند، اگر شك داشتيد، عده آنان سه ماه است. 

عده نشينى سه ماهه، در اين آيه،در گرو شك است كه ظاهر در شك نسبت به آبستنى و احتمال آن است. پس مفهوم آيه مى‏رساند كه با نبود احتمال آبستنى در چنين زنى، عده‏اى بر او نيست. چه بسا بتوان از آيه دريافت كه هر گاه احتمال آبستنى نباشد، جايى براى عده نيست. پس اين دنباله، خود، قرينه همراه و پيوسته‏اى است كه گستردگى ابتداى آيه را محدود ساخته و از پا گرفتن اطلاق و عموم جلوگيرى مى‏كند. 

ولى بايد انصاف داد، تنها احتمال آن كه اين چهار آيه، به يكباره، فرو فرستاده شده باشند و نيز اين احتمال كه شك، همان ترديد در آبستنى است، مبهم شدن معناى سخن را در پى دارد و بدين سان، نمى‏توان آن را دليل بر قاعده‏اى فراگير به شمار آورد و از آن روى كه هر يك از اين دو احتمال، پايدارند، تكيه بر چنين دليلهاى مشكل، بلكه نادرست‏خواهد بود.والله العالم. 

2. «والمطلقات يتربصن بانفسهن ثلاثة قروء»

زنان طلاق گرفته، بايد سه قرء درنگ كنند [و عده نگهدارند]. 

اين آيه، با توجه به فراگير بودن واژه «المطلقات‏»، دربرگيرنده همه گونه‏هاى زنان است، چنانكه در واژه «النساء» گذشت. تحقيق در مطلب آن است كه: دلالت اين آيه تام و كامل نيست; زيرا حكم درنگ سه قرء فراگير بودن آيه را تنها در محدوده زنانى كه عادت ماهانه دارند، اختصاص مى‏دهد. قرءهاى سه گانه، چه به معناى پاكى باشد، چنانكه درست همين است و روايات بر آن گواهند و نيز مناسب با ريشه اين واژه، كه همان جمع و يك جا بودن است زيرا در هنگام پاكى، خون در رحم جمع مى‏گردد و چه به معناى قاعدگى باشد، چنانكه آن را در شمار معانيش آورداند، تنها درباره كسى متصور است كه قاعدگى و پاكى دارد و مى‏توان براى وى سه پاكى و سه حيض در نظر گرفت، ولى كسى كه پس از طلاق، هرگز عادت ماهانه نمى‏شود، خواه براى نرسيدن به سن قاعدگى و خواه براى گذشتن از سالهاى قاعدگى و يا به دليل بيرون آوردن رحم و يا ديگر رخدادها و بيماريها، نمى‏تواند در گستره عموم آيه باشد و اين حكم، بر او جارى گردد. پس، اختصاص داشتن گزاره [=محمول] به برخى از گونه‏ها و تصور نداشتن بقيه، خود گواه بر تخصيص موضوع خواهد بود كه روشن است. 
احاديث:

به دسته‏اى از روايات نيز، بر درستى اين قاعده فراگير، استدلال شده است، مانند: 

1. روايت معتبر داود بن سرحان از امام صادق(ع):

«داود بن سرحان عن ابى عبد الله(ع) قال: «عدة المطلقة ثلاثة قروء او ثلاثة اشهر ان لم‏تكن تحيض.» 

عده زن طلاق گرفته، سه قرء يا سه ماه است،اگر عادت نشده باشد. 

در اين روايت، امام(ع) بر زن طلاق گرفته، عده سه ماه يا سه قرء را لازم شمرده است و گستردگى آن، در برگيرنده همه زنان طلاق گرفته است. پس چنين قاعده‏اى را مى‏توان از اين روايت بر گرفت. 

گرچه مى‏توان از پذيرش اطلاق آن سر باز زد; چه آنچه روشن است امام(ع) در صدد رساندن اندازه عده زن طلاق گرفته است، حال آيا در همه گونه‏هاى ايشان همين سان است، يا خير، چيز ديگرى است و درصدد رساندن آن نيستند. 

2. روايت صحيحه حلبى از امام صادق(ع):

«صحيحة الحلبى عن ابى عبد الله(ع) قال: «لاينبغى للمطلقة ان تخرج الا باذن زوجها حتى تنقضى عدتها; ثلاثة قروء او ثلاثة اشهر ان لم‏تحض.» 

براى زن طلاق گرفته، جز با اجازه شوهر، بيرون رفتن از خانه روا نيست، تا اين كه عده وى سرآيد كه سه قرء يا سه ماه است، اگر عادت نشده باشد. 

چگونگى دلالت اين روايت، از آنچه در روايت پيشين آورده‏ايم روشن مى‏شود. 

پاسخ آن نيز آشكار گرديده است كه امام(ع) در پى رساندن آن است كه زن طلاق گرفته در هنگام عده، نبايد از خانه بيرون رود، سپس اندازه آن را مى‏فرمايد، ولى اين كه هر زن طلاق گرفته‏اى بايد عده نشيند يا خير چيز ديگرى است. 

از همين جا، سخن درباره روايت محمد بن قيس، از امام باقر(ع) روشن مى‏شود كه فرمود: 

«محمد بن قيس عن ابى جعفر(ع) قال: «المطلقة تعتد فى بيتها و لاينبغى لها ان تخرج حتى تنقضى عدتها و عدتها ثلاثة قروء او ثلاثة اشهر الا ان تكون تحيض.» 

زن طلاق گرفته، در خانه‏اش عده مى‏نشيند و او را نشايد كه تا عده‏اش به سر نيامده از خانه بيرون رود. عده او، سه قرء يا سه ماه است مگر اين كه عادت شود. 

به هر روى، سخن در اين مساله پس از اقامه دليل بر عده نداشتن زن نااميد از عادت و خردسال و لازم نشمردن عده در اين دو دسته است. حال، زنى را كه رحم او بيرون كشيده شده، بايد از اين دو دسته به شمار آورد يا خير؟ به ديگر سخن، آيا مى‏توان دليلى يافت كه طلاق زن بدون رحم، از طلاقهاى «بائن‏» است، تا مانند زن نااميد از قاعدگى و خردسال، عده‏اى بر او نباشد، يا خير؟ 
بررسى روايات 

براى يكسان شمردن زن بدون رحم با اين دو گروه، مى‏توان به دسته‏هايى از روايات استدلال كرد. 

دسته نخست: رواياتى كه دلالت دارند بر لازم نبودن عده بر كسى كه همسانهايش آبستن نمى‏شوند: 

1. روايتى از كتابهاى: «كافى‏»، «تهذيب‏» و «استبصار»، با سند صحيح از صفوان از محمد بن حكيم از محمد بن مسلم از امام باقر(ع) كه فرمود: 

«التى لاتحبل مثلها لا عدة عليها»

زنى كه مانندش باردار نمى‏شود، عده‏اى بر او نيست.

سخن در اين روايت درباره سند و دلالت آن است.

درباره سند آن، بايد گفت: كسى كه در درستى گفتارش درنگ شود جز محمد بن حكيم نيست. او، گرچه بپذيريم كه همان خثعمى است، ولى بر راستگويى وى تصريح نشده است; زيرا درباره او، جز اين نيامده است كه: امام هفتم(ع) او را فرمان مى‏داد كه در مسجد مدينه بنشيند و با مردم آن سامان به گفت و گو بپردازد. او نيز، چنين كرد و درباره صاحب قبر باايشان سخن گفت و هنگامى كه به نزد حضرت بازگشت به او فرمود: با آنان چه گفتى و با تو چه گفتند؟ و بدين سان، از او خرسند گرديد. البته اين خرسندى، دليل بر آن نمى‏شود كه او در گفتار راستگو بوده است. 

آرى، اين حديث را صفوان از او آورده است كه بى‏ترديد صفوان بن يحيى است. او، يكى از سه نفرى است كه مرحوم شيخ، در كتاب «عده‏» درباره ايشان گفته است. 

«انهم من الثقات الذين عرفوا بانهم لايروون و لايرسلون الا عمن يوثق به.» «چنين شناخته شده‏اند كه هرگز جز از كسى كه مى‏توان بدو 

اعتماد كرد، حديث با واسطه يا بى‏واسطه‏اى نقل نمى‏كنند» افزون بر اين، صفوان، خود از اصحاب اجماع است و يكى از سومين گروه شش نفره - بدين سان، بر اساس عمل به ظاهر سخن مرحوم شيخ، چنانكه دور از صواب نيست، سند روايت معتبر خواهد بود. والله العالم. 
فقه اهل بيت 4