حكايت كرده اند كه يكي از عابدان در زمان هاي گذشته از مردم دوري گزيده و به عبادت مشغول شده بود. روزي كثرت و نيكوئي عبادت او را به عرض پيامبر آن زمان رساندند. آن پيغمبر خدا فرمود: مرد خوبي است امّا يكي از مستحبات مؤكده را ترك كرده است. اين خبر به عابد رسيد و بسيار ناراحت شد. برخاست و نزد پيامبر (ص) آمد و از آن امر مستحبي سؤال كرد. پيغمبر (ص) به او فرمود: تو تارك ازدواج هستي! عابد گفت: من ازدواج را بر خود حرام نكرده ام ولكن چون فقير هستم و خرج مرا مردم مي دهند ازدواج نكرده ام.آن نبي معظم خدا گفت: من دخترم را به تو ترويج مي كنم. و دختر خود را به عقد او درآورد .


منبع:شنيدنيهاي تاريخ-ص 27