اين داستان، به دلائل زير، بي اعتبار و قابل نقد و ترديد جدي است:
1ـ ابو درداء، (عويمر بن عامر يا عويمر بن قيس) بنا بر نظر مشهور در زمان خلافت عثمان (31 ـ 321 يا 33) درگذشت. برخي وفات او را سال 38 يا 39 هجري دانسته‌اند(2)، در حالي که داستان مذکور در اواخر سلطنت معاويه و زماني رخ داد که معاويه، يزيد را به عنوان جانشين خود معيّن کرده بود. قطعاً در آن زمان ابو درداء، در حال حيات نبود و سال‌ها از درگذشت وي سپري شده بود.
2ـ داستان در منابع تاريخي و حديثي مشهور و کهن ذکر نشده است، در حالي که اگر رخ داده بود، با شهرت و کيفيتي که در داستان آمده، حتماً در منابع حديثي يا تاريخي ذکر مي‌شد. تنها کتاب مشهوري که آن را آورده «الامامه و السياسه» است که برخي در انتساب آن به «ابن قتيبه» ترديد جدي کرده‌اند.(3)
3ـ در هيچ کدام از منابع شيعه و سني ذکر نشده که امام حسين بعد از شهادت علي(ع) و رفتن به مدينه، در اواخر سلطنت معاويه، به عراق (کوفه) آمده باشد و مدت نسبتاً طولاني درنگ نموده تا در آنجا ازدواج نمايد.
4ـ در داستان آمده که امام «ارينب» را سه طلاقه کرد، در حالي که از نظر مکتب اهل بيت(ع) سه طلاقه نمودن همسر در يک مجلس و بدون ازدواج مجدد با وي، ارزش ندارد و محقق نمي‌گردد.
5ـ در برخي منابع گفته شده: کسي که با وي ازدواج کرد، امام حسن است، که در اين منابع، اشاره‌اي به اينکه امام او را طلاق داده، نشده است.(3)
در کتاب «تسلية المُجالس وزينة المجالس» داستان را به صورت مختصر دربارة امام حسن(ع) آورده، يادآور مي‌شود که اين جريان در مدينه رخ داد و بعد از ملاقات عبدالله با همسر سابق خود و گريه آن دو، امام او را طلاق داد و وي مجدداً به عقد شوهر سابق خود درآمد و به خانة او رفت.(4) منبع مذکور، به جهات زير، از اعتبار و ارزش مناسب برخوردار نيست:
أ) کتاب مذکور، از منابع متأخر و غير مشهور (حدود قرن ده هجري) است، نيز وضع نويسنده، از جهت نسب، تاريخ زندگي، محيط تربيتي، ميزان اعتبار و علميت، به صورت دقيق معلوم نيست.(5)
ب) اين کتاب بعد از مطالعه کتاب «روضة الشهداء» ملا حسين کاشفي سبزواري متوفاني حدود 910(6) و بر اساس و شيوه و اقتباس از آن نگارش يافته است.
نويسنده بعد از تمجيد و تعريف از کتاب «روضة الشهداء» و نويسندة آن مي‌نويسد: بعد از مطالعه آن کتاب از خداوند خواستم بر اساس و روش وي کتابي بنويسم تا در اين کار از او پيروي کرده باشم.
وي يادآور مي‌شود که مطالب صحيح و آنچه در کتاب‌هاي دانشمندان ما وجود داشت، گردآوري کردم.(7)
اساس و منشأ کتاب مذکور، کتاب «روضة الشهداء» است. «روضة الشهداء» که مستند مهم اين کتاب به شمار مي‌رود، به سختي نقد شده است.
ميرزا عبدالله افندي اصفهاني از بزرگان قرن دوازدهم، کتابشناس بلندپايه شيعه(8) درباره منابع «روضة الشهداء» بر اين باور است که بيشتر، بلکه تمام روايات موجود در آن، از کتاب‌هاي غير مشهور، بلکه غير قابل اعتماد نقل شده است.(9)
افزون بر اين، در کتاب «روضة الشهداء» در بيشتر موارد به ويژه موارد حساس، هيچ مصدر و مأخذي براي آنها ياد نشده، در مواردي که مأخذ آورده، اغلب آن منابع اشکال دارد.(10)
ج) داستان مذکور در «روضة الشهداء» نيز نيامده است، چنان که در منابع کهن يافت نشد و نويسنده آن را با تعبير «روايت شده»، آورده، هيچ کدام از راويان يا منابع آن را نام نبرده است!
بنابر اين، اين داستان، درباره امام مجتبى نيز داراي ارزش و اعتبار نيست و به افسانه شباهت دارد.
دربارة امام حسين(ع) نيز اعتبار ندارد و افسانه بودن آن نسبت به امام حسين(ع) روشن‌تر است، چنان که مطالبي که ذکر شد، معلوم شد. دقت در جزئيات آن، افسانه بودن گزارش را به خوبي اثبات مي‌کند.
توجه به اين مطلب نيز ضروري است که در هيچ کدام از منابع نيامده که علت يا يکي از علت‌هاي واقعه کربلا، اين جريان است و يزيد به جهت کينه‌اي که در اين باره از امام حسين داشت، با حضرت جنگ کرد.

پي‌نوشت‌ها:
1ـ الامامه والسياسه، ص 166 ـ 173.
2ـ ابن عبدالبرّ،‌الاستيعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 4، ص 622؛ ابن اثير الکامل، ج 3، ص 129.
3ـ دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 4، ص 459.
4ـ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 43 ـ 44؛ بحار الانوار، ج 44، ص 171 ـ 172.
5ـ محمد بن ابي طالب حسيني کرکي، تسلية المُجالس وزينة المَجالس، ج 2، ص 54 ـ 58.
6ـ همان، ص 11 ـ 16 (مقدمه کتاب).
7ـ الذريعه، ج 11، ص 294.
8ـ تسلية المُجالس وزينة المجالس، ج 1، ص 51 ـ 52.
9ـ رسول جعفريان، تأملي در نهضت عاشورا، ص 340.
10ـ ميرزا عبدالله افندي، رياض العلماء وحياض الفضلاء، ج 2، ص 190.
11ـ تأملي در نهضت عاشورا، ص 340.