الف . تحريم ازدواج موقت در خيبرتحريم نكاح موقت به وسيله پيامبر خدا (ص ) در جنگ خيبر با حقايق تاريخى آن روزگار درست در نمى آيد؛ كمااينكه گروهى از دانشمندان به اين حقيقت تصريح كرده اند. مثلا ابن قيم در فصلى كه درباره زمان تحريم متعه در كتاب زاد المعاد گشوده ، مى نويسد:
در داستان خيبر، نه يكى از صحابه با بانويى يهودى عقد ازدواج موقت بسته بود، و نه در اين مورد از پيامبر خدا (ص ) كسب اجازه نموده بود، و نه كسى چنين موضوعى را در اين جنگ گزارش كرده ، و نه عملا از دست زدن به نكاح موقت سخنى به ميان آمده است ، و نه از تحريم آن (890). و نيز مى نويسد:
در خيبر زنان مسلمانى وجود نداشتند، بلكه همه يهودى بودند و اجازه ازدواج با زنان اهل كتاب در آن تاريخ صادر نشده بود، و خيلى بعد از آن با نزول آيه اليوم اءحل لكم ...والمحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم ... (891) مجاز اعلام شد و اين اجازه آخرين فرمان و بعد از حجة الوداع ، يا در همان زمان بوده است . و ازدواج با زنان اهل كتاب در جنگ خيبر ثابت نشده است ...(892).
ابن حجر در شرح اين حديث در باب غزوه خيبر مى نويسد: در جنگ خيبر موقعيتى براى ازدواج موقت نبود و در اين جنگ نكاح موقت با زنان صورت نگرفته است (893).
و در شرح حديث ، در باب تحريم مجدد نكاح موقت به وسيله رسول خدا (ص ) به نقل از سهيلى مى نويسد: اشكال ديگرى كه متوجه اين حديث است ، موضوع نهى از ازدواج موقت در جنگ خيبر است . و اين چيزى است كه هيچيك از ارباب سير و اخبار آن را نياورده و از آن اطلاعى ندارند(894). آنگاه سخن ابن قيم را، كه گذشت ، نيز نقل كرده است (895).
ب . تحريم گوشت درازگوش اهلى در خيبر
ابن حجر به نقل از ابن عباس آورده است كه وى درباره حلال بودن گوشت (896) دراز گوش اهلى به اين آيه استدلال كرده است : قل لا اءحد فى ما اءوحى الى محرما...(897).
احتمال مى رود نهى رسول خدا (ص ) از خوردن گوشت درازگوش اهلى ، ويژه درازگوشهاى اهلى خيبر به سبب يكى از مواردى باشد كه در روايات زير آمده است :
در صحيح بخارى از ابن ابى اوفى آمده است كه در جنگ خيبر در ميان ما قحطى بروز كرد و مواد خوراكى كم ياب شد و گرسنگى به ما فشار آورد...ديگهاى ما در حال جوشيدن بود كه منادى پيامبر خدا (ص ) بانگ برداشت كه : گوشت درازگوش را نخوريد و آن را بدور افكنيد. ابن ابى اوفى گفته است : ما در اين مورد و علت آن به بحث و گفتگو نشستيم ، جمعى گفتند علت نهى آن بوده كه خمس آن داده نشده و گروهى گفتند كه سبب ، كثافتخوار بودن حيوان است (898).
و نيز شايد كه ابوداود علت آن را يافته است كه در سننش در كتاب الخراج ، باب تعشير اهل ذمه ، از قول عرباض بن ساريه سلمى (899) آورده كه گفته است : ما در خيبر فرود آمديم و پيامبر خدا (ص ) را در اين نبرد برخى از اصحاب همراهى مى كردند. فرمانرواى خيبر، كه مردى خشك طبع و خشن بود، نزد پيغمبر آمد و گفت : اين درست است كه شما درازگوشهاى ما را سر ببريد و ميوه هاى ما را بخوريد، و زنهاى ما را آزار رسانيد؟! از اين سخن پيامبر خدا (ص ) به خشم آمد و رو به فرزند عوف كرد و فرمود: اى فرزند عوف ! بر اسب بنشين و بانگ برآور كه بهشت تنها جاى مؤ منان است و مردم را به نماز جماعت فراخوان . راوى مى گويد: مردم به جماع حاضر شدند، پيامبر خدا (ص ) با ايشان نماز بگزارد و سپس برخاست و فرمود: آيا از شما كسى خوش بر بالش خويش تكيه زده و چنين پنداشته است كه هر چه را كه خداوند حرام كرده در قرآن است ؟ با توجه به اينكه من شما را پند و اندرز داده ، به مواردى امر كرده ، از چيزهايى نهى نموده ام كه همانند قرآن يا بيشتر از آن است . خداوند روا نمى دارد كه بدون اجازه به خانه هاى اهل كتاب وارد شويد و زنانشان را آزار رسانيد و يا ميوه هاى ايشان را بخوريد، هنگامى كه آنچه را بر عهده گرفته اند به شما پرداخته باشند (900).
بنا به روايت ابن ابى اوفى ، در همان روز اصحاب پيامبر خدا (ص ) در پى نهى آن حضرت از خوردن گوشت درازگوش اهلى به بحث و گفتگو نشسته ، برخى از ايشان كه ناظر آن رويداد بودند گفتند كه سبب نهى اين بوده كه آنان خمس آن را نپرداخته بودند، كه همين مورد، احاديثى را كه درباره كش ‍ رفتن ، و دزدى پنهانى آمده است تاءييد مى كند. يا اينكه درازگوش مزبور غارتى بوده و از اين رو حرام شده و حديث زير ناظر بر آن است .
در سنن ابوداود به نقل از مردى از انصار آمده است كه گفت :
ما در سفرى به همراه رسول خدا (ص ) بيرون شده بوديم ، كمى غذا و آذوقه ما را به زحمت انداخته بود. همراهان ، گوسفندى را ديدند و آن را به غارت بردند...ديگهاى ما بر سر آتش مى جوشيد كه پيامبر خدا (ص )، در حالى كه بر كمانش تكيه زده بود، از راه رسيد و با همان كمان ديگهايمان را واژگون كرد و گوشتهاى درون آن را به زمين افكند و فرمود: غارتى ، حلالتر از مردار نيست (901).
ديگران نيز گفته بودند كه علت نهى از خوردن گوشت درازگوش اهلى اين بوده كه آن حيوان نجاستخوار است !
علت هر چه باشد، فرق نمى كند؛ اصل اين است كه نهى از خوردن گوشت درازگوش اهلى ، ويژه درازگوشهايى بوده كه در آن جنگ به همراه داشته اند. همين امر نسبت به تحريم نكاح موقت در خيبر نيز جارى است . زيرا عرباض بن ساريه گفته است كه آن يهودى خشك طبع خشن ، شكايت به پيغمبر خدا (ص ) برد و گفت : اين درست است كه شما درازگوشهاى ما را سر ببريد و ميوه هاى ما را بخوريد و زنانمان را آزار رسانيد؟ و همين امر باعث شده كه پيامبر خدا (ص ) ايشان را جمع كرد و خطاب به آنها فرمود: بر شما روا و حلال نيست كه بدون اجازه اهل كتاب به خانه هاى ايشان وارد شويد و زنانشان را آزار دهيد و ميوه هايشان را بخوريد؛ مادام كه آنچه را بر عهده گرفته اند پرداخت كرده باشند.
بنابراين ، نهى پيامبر خدا (ص )، ويژه آزار رسانيدن به زنان اهل كتابى است كه جزيه خود را پرداخت كرده باشند، و به هيچ رو ارتباطى به نهى از نكاح موقت ندارد.
از مجموع اين گفته ها چنين بر مى آيد كه موضوع حرمت ياد شده در جنگ خيبر همين بوده كه آورديم . اما يكى از پيروان مكتب خلفا ابتكارى به خرج داده و روايتى از نوادگان اميرالمؤ منين على (ع ) از سوى محمد حنفيه آورده كه آن حضرت ابن عباس را، كه به نكاح موقت فتوا مى داده ، مورد خطاب قرار داده و فرموده است : تو مردى متحير و سرگردانى . و وى را آگاه مى كند كه پيامبر خدا (ص ) در جنگ خيبر متعه زنان و خوردن گوشت درازگوشهاى اهلى را حرام كرده است .
اما مبتكر حديث ، فراموش كرده بود كه امام (ع ) همان كسى است كه مى فرمود: اگر عمر نكاح موقت را حرام نكرده بود، بجز شخص پليد بخت برگشته ، كسى مرتكب زنا نمى شد.
جالب اينكه ايشان اين روايت را در اينجا از سوى فرزندان محمد حنفيه به نقل از پدرشان از اميرالمؤ منين على (ع ) در تحريم متعه زنان آورده اند، و باز با همين سند روايت امام (ع ) را درباره انجام حج تنها و بدون عمره ارائه كرده اند! و چه مى دانيم ، شايد مبتكر هر دو روايت يك نفر باشد!
اما در حديث دوم روايتى را كه از ابوذر غفارى آورده اند به همين گونه است . چه ، آنها از ابوذر آورده اند كه گفته است : عمره تمتع ويژه اصحاب محمد (ص ) بوده آن مساله اختصاص به ما اصحاب داشته است . در نكاح موقت زنان نيز از ابوذر آورده اند كه گفته است : نكاح موقت زنان ويژه ما اصحاب پيامبر، و آن هم براى مدت سه روز، حلال بوده كه بعد هم رسول خدا (ص ) آن را نهى كرده است . يا اينكه گفته : متعه به خاطر ترس ما و جنگ بوده است !
و از شگفتيهاى اين دو روايت از ابوذر اينكه در اسناد آنها، نام ابراهيم تيمى و عبدالرحمان بن الاسود آمده ، و اين دو روايت از ابوذر با دو روايتى كه از امام (ع ) آورده اند، از لحاظ سند مانند يكديگرند.
در حديث سوم و چهارم روايت سبره جهنى است كه صحيح آن ، همان بوده كه ما در ابتداى بحث ، از مسلم و احمد بن حنبل و بيهقى آورده ايم كه رسول خدا (ص ) به ايشان اجازه ازدواج موقت داده و او با بانويى از قبيله بنى عامر، با دادن عباى خود به او، به طور موقت ازدواج نموده و سه شب را با وى گذرانيده است و سپس رسول خدا (ص ) فرمان داده كه هر كس زنى را به عقد موقت خود درآورده ، او را رها كند.
فرمان پيامبر خدا (ص ) داير به جدايى ايشان از بانوانى كه تمتع خود را از آنها برگرفته بودند به خاطر آمادگى سپاه براى بازگشت به مدينه بود، ولى بعدها عذر تراشان بر كارهاى خليفه عمر، لفظ ليخل سبيلها يعنى آزاد و رهايش كند را به انها حرام من يومكم هذا الى يوم القيامة يعنى اين كار از امروز تا روز قيامت حرام است و يا الفاظى مشابه آن تحريف كرده اند، تا تاءييدى بر حرمت ازدواج موقت از روز فتح مكه به بعد باشد!
ولى از آنجا كه اين روايت با روايات ديگرى كه آشكارا زمان تحريم ازدواج موقت را - مثلا - از فتح مكه و يا جنگ و گشودن خيبر معين مى كنند، و يا رواياتى كه صريحا تجويز و تحريم آن را در بعد از فتح مكه مشخص ‍ مى سازند، متناقض است ، و چون خود را هم ملزم به پذيرش صحت همه آن روايتهاى متناقض مى دانند، ناگزير شدند تا پاسخى براى اين همه تناقض ‍ بسازند و آن را به تشريع اسلامى ، كه بى گمان از آن مبرا و پاك است ، نسبت دهند. اين بود كه در اين واقعه ، اين همه تناقض را به نسخ آن نسبت دادند!!
نسخ دو و يا چند باره حكم ازدواج موقت !!
مسلم در صحيح خود بابى را باز كرده است به نام باب نكاح المتعة انه ابيح ثم نسخ ثم ابيح ثم نسخ ، و استقر حكمه الى يوم القيامة (902) كه در آن از حلال و حرام شدن ازدواج موقت به دفعات سخن گفته است .
ابن كثير نيز در تفسيرش مى نويسد: شافعى و گروهى از دانشمندان برآنند كه ازدواج موقت دو نوبت حلال و نسخ گرديده است (903). ابن عربى ، كه بعدها سخنش را بتفصيل خواهيم آورد، نيز گفته است كه ازدواج موقت دو بار نسخ شده و در آخر حرام گرديده است . زمخشرى نيز در كشاف خود به همين مورد اشاره كرده است (904). ديگران نيز گفته اند كه : حكم ازدواج موقت بيش از دو نوبت نسخ شده است (905).
و بايد گفت كه حق با اين دسته اخير است ؛ زيرا اگر ما به خاطر وجود احاديث متناقض قائل به تكرار نسخ در يك حكم شرعى باشيم ، ناگزير بايد كه تكرار نسخ چنين حكمى را به تعداد همان احاديث متناقض بپذيريم . بنابراين ، آنچه را قرطبى پس از نقل سخن ابن عربى آورده است درست مى باشد كه مى گويد: به غير از ايشان ، آنهايى كه احاديث را از طرق مختلف گرد آورده اند گفته اند كه بجاست حلال و حرام شدن ازدواج موقت در هفت نوبت صورت گرفته باشد! زيرا از ابن عمره روايت شده كه چنين حكمى در صدر اسلام صادر شده و سلمة بن اكوع آن را در سال اوطاس مشخص ‍ كرده ، و از روايات على چنين بر مى آيد كه تحريم آن در جنگ خيبر بوده ، و از روايت ربيع بن سبره معلوم مى شود كه در فتح مكه مجاز اعلام شده ، و همه اينها، هم در صحيح مسلم آمده است . در جاى ديگر، از على روايت شده كه انجام آن در غزوه تبوك نهى گرديده ، و در سنن ابوداود از ربيع بن سبره آمده است كه نهى آن در حجة الوداع صورت گرفته ، و خود ابوداود اظهار داشته كه اين روايت صحيحترين آنها در اين مورد است . و عمرو از حسن نيز نقل كرده كه چنين حكمى نه پيش از آن حلال بوده ، و نه بعد از آن ! و در همانجا از سبره نيز چنين مطلبى آمده است . پس اين هفت مورد است كه ازدواج موقت در آن حلال و سپس حرام گرديده است (906)!
و بدين سان تعهد و التزامى كه دانشمندان مكتب خلفا به درستى آنچه در كتابهاى معروف به صحاح خود دارند، ايشان را بر آن داشته كه بگويند حكم ازدواج موقت در شرع اسلام بارها و بارها نسخ شده است ! و در اين مورد چه خوب گفته است ابن قيم : و چنين نسخى در شريعت اسلامى نه سابقه داشته و نه همانندش به وقوع پيوسته است (907)!
و در بيمايگى سخن ابن عربى و دست پاچگى او همين بس كه گفته است : اما اين موضوع ، آشكارا و با كمال وضوح و اطمينان در ناسخ و منسوخ احكام به اثبات رسيده و از شگفتيهاى شريعت اسلامى اينكه اين حكم دو بار نسخ شده است ...(908)!
علاوه بر آنچه گفتيم ، سرانجام ندانستيم چگونه حتى يكى از آن همه روايات ، با خبرى كه نقلش از عمر به تواتر رسيده است (909) درست در مى آيد؛ آنجا كه گفته است : متعتان كانتا على عهد رسول الله (ص ) انا انهى عنهما، متعة النساء و متعة الحج . و در برخى از روايات به جاى انهى عنهما احرمهما آمده است ؟
و چگونه حتى يكى از آن همه روايات ، با اين سخن جابر كه درستيش به اثبات رسيده است درست مى آيد؛ آنجا كه گفته است :
ما در زمان پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر و عمر دست به ازدواج موقت مى زديم . و در برخى از روايت آمده است :...تا اينكه در اواخر حكومت عمر...، و در روايتى : در روزگار پيامبر خدا (ص ) و حكومت ابوبكر با مشتى خرما ازدواج موقت مى كرديم ، تا اينكه عمر به خاطر موضوع عمرو بن حريث آن را ممنوع اعلام كرد (910)!
و چگونه يكى از آن احاديث درست مى تواند باشد، در صورتى كه نه شخص عمر آنها را شنيده و نه كسى از صحابه و حتى تابعين تا دوران حكومت عبدالله زبير، آنها را شنيده بود. و حتى يك نفر از مسلمانان هم در تمام مدت آن دوره ، علم و اطلاعى از آن همه روايات نداشته اند؟ حتى اگر يكى از آن همه احاديث حقيقت مى داشت ، بى شك عمر آن را دستاويز خود قرار مى داد و به آن استدلال مى فرمود، و گردانندگان دستگاه خلافت نيز تا به روى كار آمدن حكمروايى فرزند زبير از آن يارى مى جستند و مخالفين خود را با آن محكوم مى ساختند؛ در حالى كه معارضين ايشان ، امثال ابن عباس و جابر و ابن مسعود و ديگران با استشهاد به سنت پيغمبر (ص ) و گواه گيرى از يكديگر، به جبهه گيرى در مقابل ايشان پرداخته ، حقيقت مطلب را از اسماء دختر ابوبكر و مادر عبدالله زبير مى پرسيدند. و على (ع ) و ابن عباس نيز آشكارا مى گفتند كه اگر عمر آن را نهى نكرده بود، بجز فرد پليد بخت برگشته مرتكب زنا نمى شد. و هيچكس هم نمى گفت كه پيامبر خدا (ص ) ازدواج موقت را نهى كرده است .
آرى تمام آن احاديث از روى حسن نيت و به منظور تاءييد موضع دومين خليفه مسلمانان ، عمر بن خطاب ، و بستن دهان مردمان و جلوگيرى از خرده گيريها و ايرادهاى ايشان ساخته و پرداخته شده اند! همان طور كه احاديثى ساخته شد - البته با قصد و نيت خير - كه فرمان مى داد كه حج به افراد برگزار شده ، عمره تمتع بجا آورده نشود تا زبان طعن و خرده گيرى را بر روى عمر ببندد. يا همانند احاديثى كه باز هم با حسن نيت و قصد خير و قربت در فضايل سوره هاى قرآن ساخته اند. كمااينكه در كتاب تقريب التقريب نواوى چنين آمده است :
حديث سازان به دسته هايى چند تقسيم مى شوند و بزرگترين زيان را به پيكبر اسلام زاهد نمايانى مى زنند كه كار خود را به گمان خويش به پاى اجر و ثواب اخروى مى نهند و ديگران هم ساخته هاى ايشان را، به حساب اطمينانى كه به زهد و پارسايى آنها دارند، به جان مى پذيرند (911).
و در شرح آن چنين آمده است : از احاديثى كه به پاى اجر و حساب اخروى ساخته شده ، روايتى است از حاكم به سندش از ابو عمار مروزى كه گفته است :
به ابو عصمت ، نوح بن ابى مريم ، گفتند: تو از كجا از طريق عكرمه ، از ابن عباس فضايل سوره به سوره قرآن را به دست آورده اى ؟ در صورتى كه هيچيك از اصحاب عكرمه چنين چيزهايى را نگفته اند! او در پاسخ گفت : من ديدم كه مردم از قرآن رويگردان شده ، به فقه ابو حنيفه و مغازى ابن اسحاق سرگرم شده اند. از اين رو به قصد تقرب به خدا و بردن اجر و ثواب و جلب توجه آنان به قرآن ، اين احاديث را ساختم !
زركشى پس از آوردن اين خبر مى نويسد:
پس از نوح بن ابى مريم ، اين كار عادت مفسرانى شد كه در ابتداى هر سوره فضيلت آن را به خاطر تشويق و ترغيب مردم به حفظ و خواندن آن بياورند؛ مگر زمخشرى كه اين فضايل را در آخر هر سوره آورده است (912)!
نوح بن مريم مروزى ، كنيه اش ابو عصمت ، و از هواداران قريش بوده است . نوح بن مريم ، قاضى مرو و به نوح الجامع معروف بوده است . زيرا وى فقه را از ابو حنيفه و ابن ابى ليلى ، و حديث را از حجاج بن ارطاه و هم طبقه او، و مغازى يا جنگهاى پيامبر خدا (ص ) را از ابن اسحاق ، و تفسير را از كلبى و مقاتل فراگرفته ، و عالم و وارد به امور دنيا نيز بوده و از اين جهت وى را الجامع ناميده بودند. او بر جهميه و رد بر مذهب ايشان سرسخت و بى گذشت بود. حاكم درباره او مى نويسد:
ابو عصمت در دانش بلند آوازه ، و از هر حيث جامع و كامل بود. وى را از هر چيز بهره اى كامل بود، مگر راستى و درستى كه سخت از آن بى بهره بود! ترمذى حديث او را در سننش ، و ابن ماجه در تفسيرش آورده اند (913).
در كتاب تدريب الراوى ، ميزان الاعتدال و لسان الميزان از ابن مهدى آمده است كه گفت :
به ميسرة بن عبدربه گفتم : تو از كجا اين احاديث را آورده اى كه هر كس فلان سوره را بخواند، فلان خير و خوبى به او مى رسد؟ گفت : من اينها را از پيش ‍ خودم ساخته ام تا مردم به خواندن قرآن تشويق شوند!
و در تدريب الراوى آمده كه ميسره جوانى بزرگوار و سخت زاهد نما، و از خواهشهاى نفسانى و دنيايى به دور و گريزان بود. با مرگش بغداد به سوگ نشست و بازارها بسته شد، اما با همه اين احوال ، او از پيش خود حديث مى ساخت ! و نيز قابل ملاحظه اينكه : از كارهاى نادرست و باطل ميسره در ساختن فضيلت براى هر يك از سوره هاى قرآن ، حديثى است كه از زبان ابن عباس ساخته و درگذشته از آن ياد كرديم ، و ديگرى حديث ابو امامه باهلى است كه آن را ديلمى از طريق سلام بن - سليم مدنى آورده است !
همچنين در لسان الميزان آمده است : ميسره در برترى و فضايل شهر قزوين چهل حديث ساخت ، و مى گفت كه من اين احاديث را به خاطر اجر و ثواب ساخته ام (914)!
در تقريب نواوى آمده است كه از احاديث ساخته شده ، حديثى است درباره فضايل سوره به سوره قرآن كه از ابى بن كعب روايت شده است ...
و در شرح بر تقريب ، شرحى مبسوط آمده كه راوى ، در پى جويى اصل روايت بر مى آيد، و شخص محدث او را به محدثى ديگر در مدائن ، و او، وى را به محدث واسط، و او هم به بصره ، و از آنجا به محدثى در آبادان حواله مى دهند. در آنجا از محدث آبادانى مى پرسد كه اين حديث را از چه كسى گرفته اى ؟ و او در پاسخ مى گويد: من اين حديث را از كسى نگرفته ام ، ولى چون ديديم كه مردمان علاقه اى به قرآن از خود نشان نمى دهند، اين بود كه ما هم اين حديث را ساختيم ، تا دل مردمان به سوى قرآن متمايل شود!
آنگاه سيوطى ، شارح تقريب ، مى گويد: من ندانستم كه اين محدث را چه نام است ، اما ابن جوزى اين داستان را در كتاب الموضوعات از طريق بزيع بن حسان ، به سند خودش از ابى بن كعب آورده و اضافه كرده است كه همه اين بلاها از ناحيه بزيع است . سپس همان حديث را از طريق مخلد بن عبدالواحد آورده و گفته كه تمامى بلاها از سوى همين مخلد است ! كه گويى يكى از اين دو نفر اين حديث را ساخته و ديگرى از او دزديده ، و يا اينكه هر دو آنها آن را از همان شيخ مورد اشاره و سازنده اين حديث ، به سرقت برده اند! و مفسرينى چون ثعلبى و واحدى و زمخشرى و بيضاوى كه او را در رديف مفسران آورده اند (915)، دچار لغزش و اشتباه شده اند.
و در تدريب الراوى آمده است كه ابوداود نخعى ، كه بيش از همه مردمان شب را به عبادت و روز را به روزه بسر مى برد، يكى از جاعلان و سازندگان حديث بوده است !
ابن حبان نيز گفته است : ابو بشر، احمد بن محمد فقيه مروزى از سرسخت ترين مردمان روزگارش در سنت ، و پايدارترين آنها در دفاع از حدود آن ، و بى گذشت ترين مردم در برابر مخالفان سنت بود، ولى با اين همه از پيش خود حديث مى ساخت !
ابن عدى نيز گفته است كه وهب بن حفص از صالحان به شما مى آمد. او از كثرت زهد و پارسايى مدت بيست سال لب فرو بست و با هيچكس سخن نگفت ، ولى همين مرد، دروغهاى شگفت انگيز و شاخدار ساخته است (916)!
اينان كه به صلاح و پارسايى و ترك دنيا و عبادت در ميان مردمان از شهرت و آوازه برخوردار بودند، از پيش خود احاديثى در باب فضايل سوره هاى قرآن و شهرها و مرزها مى ساختند كه بر حسب مورد به پاره اى از ساخته هاى خويش اعتراف هم كرده اند. اما با همه اين احوال ، همان ساخته ها و دروغها در كتابهاى تفسير و غيره راه يافته و پراكنده شده است .
و مى بينيم احاديثى كه در تاءييد كارها و فرامين عمر در نهى از ازدواج موقت و عمره تمتع ساخته شده ، مخصوصا، رواياتى كه بيانگر نهى پيامبر اسلام از نكاح موقت است ، همه و همه از همين قبيل احاديث ساختگى هستند كه پس از گذشت دوران حكمروايى عبدالله زبير و پيش از عصر تدوين احاديث ، و يا به عبارت ديگر در اواخر قرن اول هجرى و اوايل قرن دوم ساخته شده . و صلحاى قوم در توجيه كار خليفه دوم و پاك كردن دامن ايشان به اشاعه آنها پرداخته اند.
اينجا بود كه يكى از ايشان حديثى مى ساخت كه پيغمبر (ص ) متعه زنان را در جنگ خيبر نهى كرده ، و ديگرى حديثى جعل مى كرد كه حضرتش آن را در عمرة - القضيه حلال و سپس حرام فرموده ، و سومى روايتى مى آورد كه چنان حكمى در فتح مكه ، و چهارمى به موجب حديث ساختگيش آن را در اوطاس ، و پنجمى در تبوك و ششمى در حجة الوداع (917) حرام شدن آن را از سوى پيغمبر خدا (ص ) اعلام مى كردند!
و به اين ترتيب هر يك از آنان به منظور تبرئه خليفه دوم ، عمر، مى خواست بگويد كه جواز و تحريم ازدواج موقت با هم و در يك مكان و زمان معين ، و در حيات شخص پيامبر خدا (ص ) انجام گرفته ، و اين است كه عمر آن را نهى كرده است ! و همين امر نيز باعث گرديد كه احاديث مزبور متناقض با يكديگر از كار درآيند كه ناگزير دانشمندان به چاره جويى آن برخاستند تا مگر راهى براى بيرون شدن از اين همه تناقض و رهايى از اين بن بست بيابند. و سرانجام چاره اى نديدند مگر اينكه اصل شرع و مقررات اسلامى را ناقص اعلام كنند و با چنين افتراى بزرگى ، دين را هدف تيرهاى دروغ و دستاويز آن قرار داده ، گفتند: اين حكم دوبار آزاد و دو نوبت نسخ شده است ! و باز گفتند: اين حكم بيش از دوبار، بلكه تا هفت مرتبه حلال و حرام شده است !
آرى ، مادام كه دانشمندان پيرو مكتب خلفا اين چنينند و خود را ملزم به پذيرش و اعلام درستى آن احاديث متناقض مى دانند، از اين قبيل توهينها به شرع مقدس اسلام باك نخواهند داشت .
دانشمندان مكتب خلفا از همين احاديث ساختگى در تاييد تحريم ازدواج موقت خود بهره كافى برگرفته اند. داستان زير را كه ابن خلكان از قول محمد بن - منصور در ماجراى بين يحيى بن اكثم (918) و ماءمون عباسى ، كه در اوايل قرن سوم هجرى اتفاق افتاده و در كتاب خود آورده است ، يكى از آن موارد بوده است .
محمد بن منصور گفته است : ما در راه شام در خدمت ماءمون خليفه بوديم كه فرمان داد تا مناديش در ميان مردم بانگ برآورد كه ازدواج موقت حلال و مجاز است . يحيى بن اكثم بن من و ابوالعيناء گفت : بامدادان به خدمت خليفه درآييد و هر گاه موقعيت را مناسب ديديد سخن بگوييد، و گرنه سكوت اختيار كنيد تا من برسم . ما طبق دستور يحيى صبحگاهان به خدمت ماءمون رسيديم . ولى او را ديديم كه سخت خشمگين نشسته و در حالى كه مسواك بين دندانهايش مى كشيد، پشت سر هم مى گفت : متعتان كانتا على عهد رسول الله (ص ) و على عهد ابى ابكر و انا انهى عنهما، و من انت يا جعل حتى تنهى عما فعله رسول الله (ص ) و ابوبكر . يعنى دو متعه در زمان پيامبر خدا (ص ) و زمان ابوبكر انجام مى شد عمره تمتع و ازدواج موقت و من آن دو را ممنوع مى كنم . تو چه كسى باشى اى سوسك سياه كه عملكرد پيامبر خدا (ص ) و ابوبكر را ممنوع اعلام كنى ؟
آنگاه ابوالعينا به من اشاره كرد و آرام گفت كه خليفه دارد اين حرفها را به عمر بن خطاب مى زند! ما هم چيزى بر زبان نياورده سكوت اختيار كرديم . تا اينكه يحيى وارد شد و بنشست و ما نيز نشستيم . خليفه رو به يحيى كرد و گفت : چرا امروز تو را ناراحت و دژم مى بينم ؟! يحيى گفت : اى اميرالمؤ منين ! اثر اندوهى است كه به خاطر بدعت در اسلام بر دلم نشسته ! ماءمون پرسيد: كدام بدعت ؟! يحيى گفت : فرمان به آزاد شدن زنا!!
ماءمون شتابزده و با تعجب پرسيد: زنا؟ يحيى پاسخ داد: آرى ، ازدواج موقت همان زناست ! ماءمون گفت : به چه دليل ؟ يحيى گفت : به دليل كتاب خدا و حديث پيامبر (ص ). زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد: قد افلح المؤ منون ...والذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى و راء ذلك فاولئك هم العادون (919). يعنى همانا اهل ايمان رستگار شدند...و آنها كه دامن از حرام نگه مى دارند، مگر بر همسرانشان زنان عقديشان يا كنيزكان ملكى متصرفى آنها، هيچ گونه ملامتى در مباشرت با اين زنان بر آنان نيست . و كسى كه غير اين زنان حلال را به مباشرت طلبد، البته كه ستمكار خواهد بود. حالا اى اميرالمؤ منين ! زن متعه ، كنيزك ملكى است ؟ ماءمون گفت : نه ، يحيى پرسيد: چنان زنى ، آيا به حكم خدا مانند زن عقدى است كه ارث مى برد و ارث مى دهد و فرزند به او ميرسد و از شرايط آن برخوردار مى شود؟ مامون پاسخ داد: نه ! يحيى گفت : پس به حكم قرآن ، هر كس كه از اين دو مورد تجاوز كند معاند است و تجاوز كار. و اى اميرالمؤ منين ! اين زهرى است كه از عبدالله و حسن ، فرزندان محمد - بن حنفيه ، از پدرشان ، على بن ابى طالب ، روايت مى كند كه گفت : رسول خدا (ص ) مرا فرمان داد تا در ميان مردم بانگ برآورده ، اعلام كنم ازدواج موقتى را كه حضرتش اجازه داده بود ممنوع و حرام است . در اينجا ماءمون رو به ما كرد و پرسيد: چنين حديثى از زهرى ثابت شده است ؟ گفتيم : آرى اى اميرالمؤ منين . آن را گروهى از جمله مالك رض ، آورده اند. ماءمون گفت : از خدا بخشايش مى خواهم . ندا كنيد كه ازدواج موقت حرام است ! و چنين كردند!
ابو اسحاق ، اسماعيل بن حماد بن زيد بن درهم ازدى ، قاضى فقيه مالكى مذهب بصرى ، ضمن سخن از يحيى بن اكثم او را به بزرگى ياد كرده و گفته كه او را در تاريخ اسلام روزى ويژه و تابناك است . آنگاه داستانى را كه گذشت ، شرح داده است .
دانشمندان مكتب خلفا به هنگام انجام مناظرات خود، به همين احاديث كه گذشت استدلال مى كردند، و در پى اثبات اين گفته عمر كه متعتان كانتا على عهد رسول الله و انا انهى عنهما و اعاقب عليهما ، پاسخ مى دادند كه خليفه چنين اجتهاد كرده است ! پس با چنين گفتارى نتيجه اين مى شود كه : خداوند چنين فرموده ، و پيامبرش هم چنين دستور داده ، ولى خليفه چنين اجتهاد كرده است !
فشرده آنچه گذشت
اين سخن عمر كه متعتان كانتا على ...به تواتر رسيده و ما درباره متعه حج ، كه عمره تمتع باشد، پيش از اين سخن گفته ايم . اما متعه زنان ، كه ازدواج موقت باشد، در مكتب خلفا چنين تعريف شده است : مرد با حضور دو نفر گواه ، زنى را با موافقت سرپرستش براى مدتى معين به ازدواج خودش در مى آورد و در مقابل ، آنچه را كه در پرداختش موافقت كرده اند مى پردازد و در پايان مدت ، آن مرد ديگر حقى بر آن زن ندارد و زن بايد كه رحم خود را پاك دارد تا اگر فرزندى به هم رسيده باشد به مرد بازگردد. در غير اين صورت ، زن آزاد است كه به ازدواج مردى ديگر درآيد و مدتى را كه زن بايد درنگ كند تا به ازدواج ديگرى درآيد؛، ديدن يك نوبت عادت ماهانه است . در چنين ازدواجى زن و مرد از هم ارث نمى برند، و اگر در پايان مدت قصد ادامه داشته باشند، بايد كه مرد مهر ديگرى براى آن زن تعيين و به او پيشنهاد كند.
اما ازدواج موقت در مكتب اهل بيت چنين تعريف شده است : زن ، خود يا وكيلش ، و در صورتى كه صغير باشد، سرپرست او، وى را براى مردى كه ازدواج با او از لحاظ نسب و يا سبب و يا رضاع و همشيرگى و يا در عده و يا همسر ديگرى بودن مانع شرعى وجود نداشته باشد، با مهرى معلوم و مدتى معين به ازدواج در مى آورد. چنين ازدواجى با پايان يافتن زمان مشخص شده ، و يا به وسيله بخشيدن بقيه مدت به وسيله مرد بسر مى آيد. و زن در صورتى كه شوهرش با او همبستر شده ، با وى مباشرت كرده و به سن ياسئگى هم نرسيده باشد، بايد دو نوبت عادت ماهانه ببيند، و در غير اين صورت چهل و پنج روز عده نگهدارد. و اگر مباشرت به عمل نيامده باشد، عده اى نخواهد داشت . و فرزندى كه از اين ازدواج به وجود آيد، در حكم فرزندى است كه ازدواج دائم به وجود آمده باشد. در اين ازدواج زن و مرد از يكديگر ارث نمى برند

ازدواج موقت در قرآن  
خداى متعال مى فرمايد: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليكم فى ما تراضيتم به من بعد الفريضة ... (920) اين آيه بنا به مصحف ابن عباس چنين است : فما استمتعتم به منهن - الى اجل مسمى ...و ابى بن كعب ، ابن عباس ، سعيد بن جبير و سدى نيز آن را چنين مى خوانده اند و قتاده و مجاهد هم آن را اين چنين روايت كرده اند.
ازدواج موقت در سنت  
از عبدالله بن مسعود آمده است كه گفت : پيامبر خدا (ص ) به ما اجازه داد كه مى توانيم حتى با دادن پيراهنى زنى را براى مدتى معين به ازدواج خود درآوريم . آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: يا ايهاالذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما اءحل الله لكم و لا تعتدوا... (921).
از جابر و سلمة بن اكوع آمده است كه گفته اند: منادى رسول خدا (ص ) در ميان ما بانگ برداشت كه : پيامبر خدا به شما اجازه داده است تا زنان را به ازدواج موقت خود درآوريد.
همچنين از سبره جهنى روايت كرده اند كه گفته است : پيامبر خدا (ص ) به ما اجازه ازدواج موقت داد. اين بود كه من به اتفاق مرد ديگرى خود را به زنى از قبيله بنى عامر عرضه كرديم و خواسته خود را با او در ميان نهاديم ، آن زن از ما پرسيد كه چه مى دهيد؟ ما نيز هر كدام عباى خود را به او نشان داديم . او، مرا و عبايم را پذيرفت . من سه روز در كنار او بودم تا اينكه پيامبر خدا (ص ) فرمان داد هر كس كه زنى را به عقد موقت گرفته است رها كند...
و از ابو سعيد خدرى آورده اند كه گفت : ما در زمان پيغمبر (ص ) حتى با دادن پيراهنى به طور موقت ازدواج مى كرديم .
و اسماء، دختر ابوبكر، نيز گفته است : ما در زمان پيامبر خدا (ص ) چنين مى كرديم . و از جابر آمده است كه گفت : در زمان پيغمبر خدا (ص ) دوران حكومت ابوبكر و عمر، با دادن مشتى خرما و آرد به طور موقت ازدواج مى كرديم تا اينكه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حريث با زنى عقد موقت بست و آن زن باردار شد و خبر به عمر رسيد، او هم ازدواج موقت را ممنوع كرد.
و بنا به روايتى ، عمرو بن حوشب با دخترى با كره از بنى عامر بن لؤ ى به طور موقت ازدواج كرد و آن زن باردار شد و عمر گفت : اين چه كارى است كه مردها بدون حضور گواهان عادل دست به نكاح موقت مى زنند؟ اگر بعد از اين مردى بدون گواه به چنين ازدواجى دست بزند او را حد خواهم زد. مردم هم آن را پذيرفتند!
و در روايتى ديگر آمده است : ربيعة بن امية بن خلف ، قابله اى را با گواهى دو زن به همسرى موقت گرفت . آن زن باردار شد. عمر از موضوع آگاه گرديد و بر منبر آمد و گفت : اگر از اين موضوع زودتر با خبر مى شدم . او را سنگسار مى كردم .
و بنا به روايتى ، سلمة بن اميه ، كنيزك آزاد كرده حكيم بن اميه را به ازدواج موقت گرفت . كنيزك فرزندى به دنيا آورد و سلمه نسبت آن كودك را به خود منكر شد. عمر اين داستان را بشنيد و نكاح موقت را ممنوع كرد و گفت : اگر بعد از اين مردى را به نزد من بياورند كه زنى را به طور موقت به ازدواج خود درآورده و همسر داشته باشد، او را سنگسار مى كنم و در غير اين صورت وى را تازيانه خواهم زد.
و پس از نهى عمر بود كه نكاح موقت در مجتمع اسلامى حرام اعلام شد و او چندان بر تحريم خود پافشارى كرد تا اينكه چنين حكمى جا افتاد و تثبيت شد.
آورده اند كه روزى عمران بن سواده به عمر گفت :
- اگر اجازه بدهى پند و اندرزى چند تو را بدهم ؟ خليفه گفت :
- درود بر ناصح باد، چه مى گويى ؟ عمران گفت :
- امت تو از اينكه انجام عمره را در ماههاى ويژه حج بر آنها حرام كرده اى به سرزنشت پرداخته اند، در صورتى كه چنين كارى را پيامبر اسلام و ابوبكر نكرده و در زمانشان كارى حلال و شايسته بوده است . عمر گفت :
- اگر مردم در ماههاى ويژه حج ، عمره به جا آورند، كارى درست و خدا پسندانه انجام داده اند، اما ديگر مكه از مسافران خالى مى ماند و لذا براى جلوگيرى از چنين پيشامدى ، من آن فرمان را داده ام و درست فكر كرده ام . عمران گفت :
- مى گويند تو نكاح موقت را حرام كرده اى ، در صورتى كه خداوند چنان اجازه اى را داده و ما با مشتى خرما به مدت سه روز ازدواج موقت مى كرديم و سپس از هم جدا مى شديم . عمر پاسخ داد:
- پيامبر خدا آن را در سختى و ناگزيرى حلال كرده بود، اكنون كه مردم به رفاه و فراحى رسيده اند، اگر بخواهند مى توانند با مشتى آرد و خرما به طور دائم با هم ازدواج كنند و پس از سه روز با طلاق از هم جدا شوند! در اين فرمان هم نظر من درست بوده است .
مولف گويد: آيا براستى عمره حج را كه خداوند حلال و روا دانسته ، به اين بهانه كه با انجام آن بقيه سال مكه از مسافران خالى خواهد ماند، جايز و رواست كه آن را حرام كرد؟ و در نكاح موقت نيز آيا مسافرت مردمان ويژه زمان پيغمبر خدا (ص ) بوده كه آن حضرت اجازه چنان ازدواجى را در سفر داده كه مسافرتش ماهها و گاه سالها به طول مى انجامد چه بايد بكند؟ و آن كس كه به هر صورت قدرت ازدواج دائم را در زادگاه و ميهنش ندارد، آيا مى تواند پشت پا به غريزه خود بزند؟ يا در پنهانى به جامعه خيانت خواهد نمود و يا اينكه اجتماع به او اجازه مى دهد كه آشكارا دست به زنا بزند؟! كارى كه دقيقا در اين روزگار در بسيارى از جوامع رواج دارد!
اما اينكه خليفه فرموده است : با مشتى آرد و خرما عقد دائم كنند و پس از سه روز با طلاق از يكديگر جدا شوند، اگر زن و مرد پيش از ازدواج چنين قرارى را با هم گذاشته باشند، اينكه بدون كم و زياد، همان ازدواج موقت است . ولى اگر مرد چنين نيتى داشته ، و آن را از زن پنهان كرده باشد، خيانت و نيرنگى است كه به زن زده و اسلام آن را تاءييد نمى كند.
اين سخن عمر و ديگر سخنانش درباره ازدواج موقت ، و نيز احاديث اصحاب رسول خدا (ص ) و اخبار آنها ازدواجهاى موقتى كه در زمان پيغمبر خدا (ص ) و ابوبكر و حتى خلافت عمر انجام داده بودند، اين مطلب را ثابت مى كند كه تمامى آن رواياتى كه از زبان رسول خدا (ص ) در تحريم متعه روايت شده ، پس از گذشتن دوره زمامدارى عمر ساخته شده اند، و گرنه شخص خليفه در پاسخ ديگران به همان احاديث استناد مى كرد و صحابه مدعى نمى شدند كه تحريم آن در آخر خلافت او صورت گرفته است . همچنان كه على (ع ) و ابن عباس گفته اند: اگر عمر آن را تحريم نكرده بود، بجز فرد بخت برگشته پليد، كسى مرتكب زنا نمى شد.
پس از وفات پيامبر خدا (ص ) صحابه اى كه بر حلال بودن ازدواج موقت ثابت قدم ماندند، عبارت بودند از: اميرالمؤ منين على (ع )، ابن مسعود، ابن عباس ، اسماء دختر ابوبكر و مادر عبدالله زبير، ابوسعيد خدرى ، جابر بن عبدالله انصارى ، سلمة - بن اميه ، معاوية بن ابى سفيان و عمران بن حصين . و از تابعين : طاووس ، عطاء، سعيد بن جبير و ديگر فقهاى مكه و تمامى مردم يمن .
اما كسانى كه از نهى عمر پيروى كرده اند، برخى از ايشان به رواياتى اعتماد كرده بودند كه به دروغ به رسول خدا (ص ) نسبت داده بودند. و ديگران نيز آشكارا گفته اند كه خليفه در اين مساءله اجتهاد كرده ، و اجتهاد او را به عنوان دين و قانون شرعى پذيرفته اند.
در گذشته نمونه هايى از اظهار نظر خلفا را در احكام اسلامى ، كه به اتكاى آراء و نظريات خود و به نام دين صادر كرده بودند، آورديم و ديديم كه پيروانشان نيز عمل آنان را اجتهاد ناميده اند. و هر كس كه در سيره و فقه ايشان تحقيق و تتبع كرده باشد، همين مورد را وجه تمايز مكتب آنها از مكتب اهل بيت خواهد يافت . زيرا كه پيروان مكتب اهل بيت در اين قسمت با آنها مخالفند. ما، به خواست خدا، در بحثهايى ، كه در پيش داريم به آن خواهيم پرداخت .
اينك در اين بحث به برداشتهاى مكتب خلفا از عمل صحابه مى پردازيم ، و اينكه اجتهاد در اين مكتب چگونه يكى از مصادر شريعت اسلامى به حساب آمده است .
چگونه تناقض در روايت از پيامبر به وجود آمده است ؟
در پايان ميگوئيم : ما در رواياتى كه از پيامبر اسلام درباره عمره تمتع آورده اند تناقض مى بينيم ، زيرا در عين حال كه در رواياتى مى گويند پيامبر خدا (ص ) حج افراد به جا آورده و از جمع بين حج و عمره نهى كرده است ، در روايات ديگر آمده كه در حجة الوداع امر به عمره تمتع در حج داده و گروهى كه با حضرتش در حجة الوداع شركت داشته اند، عمره تمتع به جا آورده اند. چنين تناقضى چگونه در حديث پيامبر خدا (ص ) به وجود آمده است ؟
پاسخ اين است : احاديثى كه از رسول خدا (ص ) داير به برگزارى حج افراد و نهى از عمره تمتع آمده ، همگى به خاطر تاءييد موقعيت و ديدگاه خلفايى ساخته شده اند كه فرمان به افراد حج و نهى از عمره تمتع داده اند.
بنابراين ، هر گاه ما به دو حديث متناقض برخورد كرديم ، در مى يابيم كه حديثى را بايد كنار بگذاريم كه همگام با خواسته و راءى قدرت حاكمه بوده است (922).

 


  
782- برخى از مصادر اين خبر را ما در بحث عمره تمتع آورده ايم . اينك بقيه مصادر: تفسير قرطبى ، ج 2، ص 388؛ تفسير فخر رازى ، ج 2، ص 167 و ج 3، ص 201-202؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293-294؛ البيان والتبيين جاحظ، ج 2، ص 223.
783- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 132.
784- صحيح بخارى ، ج 3، ص 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعة اخيرا.
785- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499، باب المتعة .
786- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 132؛ تفسير نيشابورى ، ج 5، ص 17.
787- نساء، 24.
788- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9.
789- تفسير كشاف ، ج 1، ص 519.
790- به مدارك فقه اهل بيت ، چون شرح لمعه ، شرايع الاسلام و...مراجعه شود.
791- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 497-498، باب المتعة ، تاءليف عبدالرزاق بن همام صنعانى مولى حمير، (126-211 ق )، چاپ 1390-1392، انتشارات مجمع علمى بيروت ، حديث عبدالرزاق را همه اصحاب صحاح ششگانه آورده اند. شرح حالش در كتابهاى الجمع بين رجال الصحيحين و تقريب التهذيب و بداية المجتهد ابن رشد (ج 2، ص 63) آمده است .
792- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9.
793- اقوال سوم تا نهم را از تفسير طبرى نقل كرده ايم و برخى از آنها را به طور فشرده آورده ايم .
794- احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 147.
795- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
796- شرح نووى بر صحيح مسلم ، ج 9، ص 179.
797- تفسير كشاف زمخشرى ، ج 1، ص 519.
798- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130.
799- تفسير ابن كثير، ج 1، ص 474.
800- الد المنثور سيوطى ، ج 2، ص 140-141. آنچه از عطاء آمده ، در مصنف عبدالرزاق ج 7، ص ‍ 497 و بداية المجتهد ابن رشد ج 2، ص 63 آمده است .
801- مانند قاضى ابوبكر اندلسى (م 542 ق ) در احكام القرآن ، ج 1، ص 162 و بغوى شافعى (م 510 يا 516 ق ) در تفسيرش در حاشيه خازن ، ج 1، ص 423 و آلوسى (م 1270 ق ) در تفسيرش ، ج 5، ص ‍ 5.
802- مائده ، 87.
803- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1404، ص 1022 با اسانيد متعدد؛ صحيح بخارى ، ج 3، ص 85، در تفسير سوره مائده ، باب قوله تعالى : يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا...و در كتاب النكاح آن ، ج 3، ص ‍ 159، باب يكره من التبتل ، با اختلاف جزئى در لفظ، مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 506 با اضافاتى در پايان حديث ؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 294؛ مسند احمد، ج 1، ص 420 كه در حاشيه آن آمده كه ابن مسعود با استناد به اين آيه معتقد بود كه ازدواج موقت حلال است و در ص 432 آن به اختصار آمده ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 200 و 201 كه درباره حديث اظهار نظر كرده ؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص ‍ 87.
804- صحيح مسلم ، ص 1022، ح 1405؛ صحيح بخارى ، ج 3، ص 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعه و در آخر آن گفته است : ما در سپاه بوديم كه پيامبر آمد؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 4، ص 51 كه در ص 47 آن به طور فشرده آمده ؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 498، با اختلافى اندك .
805- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1406، ص 1024؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 302-203؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 405 كه در آخرش آمده : من هم از او جدا شدم .
806- مسند طيالسى ، ح 1637.
807- مسند احمد، ج 3، ص 22. و در مجمع الزوائد، ج 4، ص 264 آمده است كه : احمد و بزاز نيز آن را آورده اند.
808- مصند عبدالرزاق ، ج 7، ص 458.
809- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ح 1405، ص 1023؛ شرح نووى ، ج 9، ص 183؛ مسند احمد، ج 3، ص 380. و رجال احمد، همه درست هستند. و ابوداود در باب الصداق ، تمتعنا على عهد رسول الله و ابى بكر و نصفا من خلافة عمر ثم نهى عنها عمر عمدة القارى ، تاءليف عينى ، ج 8، ص 310.
810- بداية المجتهد ابن رشد، ج 2، ص 63.
811- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ح 1405، ص 1023؛ و در شرح نووى ، ج 9، ص 183؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500 كه در آن آمده است : در روزگار پيامبر؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 237، باب ما يجوز ان يكون مهرا؛ مسند احمد، ج 3، ص 304 كه گفته تا آخر عمر ما را نهى كرد؛ و به صورت فشرده در تهذيب التهذيب ، ضمن شرح حال موسى بن مسلم ، ج 10، ص 371؛ فتح البارى ، ج 11، ص 76؛ زادالمعاد، ج 1، ص 205؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293.
812- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496-497، باب المتعة .
813- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500؛ فتح البارى ، ج 11، ص 76 كه گفته است : اعتراف كرد و گفت مدتى است .
814- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500-501 كه به نظر مى آيد عمرو بن حوشب ، تحريف عمرو - بن حريث باشد.
815- كنز العمال ، ج 8، ص 294، چاپ دائرة المعارف حيدرآباد دكن ، 1312 و چاپ دوم ، ج 22، ص ‍ 95.
816- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 503؛ مسند شافعى ، ص 132؛ اصابه ، ج 1، ص 514، در شرح حال ربيعة بن امية .
817- موطاءمالك ، ص 542، باب نكاح المتعة ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 206 كه سخن عمر را چنين آورده است : لرجمته ، يعنى سنگسارش مى كردم ؛ كتاب الام شافعى ، ج 7، ص 219؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص ‍ 141.
818- شرح حال سلمى ، بدون اينكه نسبش معلوم باشد، در اصابه ابن حجر، ج 4، ص 324، و شرح حال سلمة بن اميه در ج 2، ص 61 آن آمده است .
819- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
820- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 294.
821- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 32، باب شى ء من سيره ، ضمن حوادث سال 43 هجرى .
822- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496-497، باب المتعة .
823- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499، باب المتعة .
824- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496.
825- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 500.
826- تفسير طبرى ، ج 5، ص 9؛ تفسير نيشابورى ، ج 5، ص 16؛ تفسير فخر رازى ، ج 3، ص 200؛ تفسير ابوحيان ، ج 3، ص 218؛ الدر المنثور سيوطى ، ج 2، ص 40.
827- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130.
828- احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 147؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص 141؛ بداية المجتهد، ج 2، ص ‍ 63؛ نهاية اللغه ابن اثير، ج 2، ص 229؛ لسان العرب ، ج 14، ص 66؛ تاجر العروس ، ج 10، ص 200؛ الفايق زمخشرى ، ج 1، ص 33؛ تفسير طبرى و تعلبى و رازى و ابو حيان و نيشابورى و كنزالعمال . ما سخن جصاص را آورده ايم .
829- المحلى ابن حزم ، ج 9، ص 519-520، مساله 1854. راى ابن مسعود را نووى در شرحش بر صحيح مسلم (ج 11، ص 1886) آورده است .
830- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 133.
831- المغنى ابن قدامه ، ج 7، ص 571.
832- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 293، در نكاح متعه .
833- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ص 1024، ح 27؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205. و جريان اعتراض ‍ ابو عمره انصارى در مصنف عبدالرزاق ج 7، ص 502 آمده است :
از سعيد بن جبير آمده است كه گفت من خودم شنيدم كه ابن زبير در سخنرانى به ابن عباس كنايه زد و او را در مورد ازدواج موقت سرزنش كرد كه ابن عباس هم گفت برود و از مادرش بپرسد. و چون عبدالله از مادرش پرسيد، اسماء پاسخ داد كه حق با ابن عباس است . و ابن عباس گفته بود اگر مى خواهد نام مردانى را كه از ازدواج موقت به دنيا آمده اند برايش ببرم . شرح معانى الاثار طحاوى ، باب نكاح المتعة .
834- صحيح مسلم ، نكاح متعة ، ح 1405، ص 1023؛ مسند احمد، ج 1، ص 52 با اختلاف در لفظ و در ج 3، ص 325 و 356 كه در ص 363 آن به اختصار آمده ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 206، كتاب مناسك حج از شرح معانى الاثار، ص 401؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 293-294.
835- صحيح مسلم ، باب متعة الحج ، ص 885، ح 145؛ مسند طيالسى ، ح 1792، ص 247 كه ما سخن او را آورده ايم ؛ احكام القرآن جصاص ، ج 2، ص 178؛ تفسير سيوطى ، ج 1، ص 216؛ كنزالعمال ، ج 8، ص 294؛ تفسير رازى ، ج 3، ص 26.
836- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
837- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 498، باب المتعة . و منظور از مردى از جمح ، سلمة بن اميه است كه فرزندش معبد از همين ازدواج به دنيا آمده بود. ضمنا در متن حديث صفوان آمده كه تحريف است و همان ابن صفوان صحيح مى باشد. چه ، صفوان در مكه درگذشته بود و خاك بر گورش ‍ مى ريختند كه خبر مرگ عثمان رسيد. و ابن صفوان همان عبدالله اكبر است كه به همراه ابن زبير كشته شد و بيشتر درگيريهاى ابن عباس درباره عمره تمتع و ازدواج موقت در زمان حكمروايى ابن زبير صورت گرفت كه صفوان در آن روزگار مرده بود. جمهره انساب ابن حزم ، ص 159-160.
838- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
839- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 499.
840- جمهره انساب ابن حزم ، ج 2، ص 159-160، در چاپ ديگر، ص 150.
841- مسند احمد، ج 2، ص 95، ح 5694 و ج 2، ص 104، ح 5808 ما اين لفظ را برگزيده ايم . و مجمع الزوائد، ج 7، ص 332-333 و نيز در ج 4، ص 265 آمده است كه از ابن عمر از متعه پرسيدند، او گفت حرام است . گفتند ابن عباس مى گويد مانعى ندارد. گفت به خدا ابن عباس مى داند كه رسول خدا (ص ) آن را در جنگ خيبر نهى كرده است و ما هم زناكار نيستيم . آنگاه مى نويسد كه اين حديث را طبرانى آورده و در اسنادش نام منصور بن دينار است كه ضعيف است . مولف مى گويد: احتمال مى رود كه او حديث ابن عمر را تحريف كرده باشد.
842- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 502.
843- مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 293؛ تفسير سيوطى ، ج 2، ص 140.
844- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
845- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
846- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 503.
847- سنن بيهقى ، ج 7، ص 205.
848- المغنى ابن قدامه ، ج 7، ص 573.
849- مانند بيهقى در سننش ، ج 7، ص 205.
850- مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 496.
851- قرطبى ، ج 5، ص 133.
852- المغنى ابن قدامه : ج 7، ص 571.
853- مجمع الزوايد، ج 4، ص 265.
854- تهذيب التهذيب ، ج 2، ص 196-198.
855- ترمذى ، ج 5، ص 50، باب نكاح المتعة ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205-206.
856- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 356-360.
857- مجمع الزوائد هيثمى ، ج 4، ص 264؛ فتح البارى ، ج 11، ص 34.
858- ما سخن احمد بن حنبل و مسلم را در شرح حال صدقة بن عبدالله ، از تهذيب التهذيب ج 4، ص 416 نقل كرده ايم .
859- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 364؛ فتح البارى ، ج 11، ص 73.
860- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 380-381.
861- معجم البلدان حموى ، واژه ثنية الوداع .
862- به واژه ثنية الوداع در الروض المعطار حميرى مراجعه شود.
863- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
864- شرح حال موسى بن ايوب در تهذيب التهذيب ، ج 1، ص 336.
865- به شرح حال حكم بن عتيبه و ابن مسعود در تقريب التهذيب ج 1، ص 192 و 459 مراجعه شود.
866- به بحث باقيماندگان بر حليت ازدواج موقت پس از تحريم عمر مراجعه شود.
867- مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
868- مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
869- حديث و معرفى راوى در مجمع الزوائد، ج 4، ص 266.
870- به شرح حال اسحاق در تهذيب التهذيب ج 1، ص 240 مراجعه شود.
871- حديث و نام رواى در مجمع الزوائد هيثمى ج 4، ص 266 آمده است .
872- به شرح حال يحيى در تهذيب التهذيب ج 11، ص 183-184 مراجعه شود.
873- سنن بيهقى ، ج 7، ص 206.
874- شرح حال منصور بن دينار در كتاب الجرح و التعديل رازى ج 4، ق 1، ص 171 و ميزان الاعتدال ج 4، ص 184 و لسان الميزان ج 6، ص 95 آمده است .
875- ما سخن عبدالرزاق را آورده ايم .
876- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعة از كتاب النكاح ، ص 1028، ح 31 و 32؛ سنن نسائى ، باب تحريم المتعه ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 201؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 501؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص ‍ 265.
877- صحيح بخارى ، كتاب المغازى ، باب غزوه خيبر، ج 3، ص 36 و 164، باب نهى رسول الله عن نكاح المتعة اخيرا و باب تحريم لحوم الحمر الانسيه ، ج 3، ص 208 و ج 4، ص 153، باب الحيلة فى النكاح ؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 90، باب تحريم المتعه كه ابن مثنى گفته است : در جنگ حنين ؛ سنن ابن ماجه ، ص 63، ح 1961؛ سنن ترمذى ، ج 5، ص 48-49؛ الموطا مالك ، ص 542، ح 41، باب نكاح المتعه ؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292؛ سنن دارمى ، ج 2، ص 140، باب النهى عن متعة النساء؛ مسند طيالسى ، ح 111؛ مسند احمد، ج 1، ص 79 و 130 و 142 و همان ابواب در فتح البارى .
878- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
879- سنن بيهقى ، ج 7، ص 207.
880- صحيح مسلم ، باب نكاح المتعه ، ص 1024؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 264؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص ‍ 207.
881- صحيح مسلم ، ص 1025 كتاب نكاح المتعه ؛ سنن دارمى ، ج 2، ص 140؛ سنن ابن ماجه ، ص ‍ 631، ح 1962، با جزئى اختلاف در لفظ حديث . و در طبقات ابن سعد، ج 4، ص 348 آمده است كه سبره در خلافت معاويه درگذشت .
882- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1025؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292.
883- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1025؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 202 و 204.
884- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعة ، ص 1027؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 205 و نزديك به آن در صحيح مسلم ، ص 1026.
885- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1028؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292.
886- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، ص 1027 و تفصيل بيشتر در مصنف عبدالرزاق ، ج 7، ص 506 و سنن بيهقى ، ج 7، ص 203.
887- سنن ابوداود، ج 2، ص 227، باب المتعه ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 204-205؛ طبقات ابن سعد، ج 4، ص 348.
888- اوطاس ، مسيلى در طائف است .
889- صحيح مسلم ، كتاب النكاح المتعه ، ص 1023، ح 1045؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4، ص 292؛ مسند احمد، ج 4، ص 55؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 104؛ فتح البارى ، ج 11، ص 73.
890- زادالمعاد، ج 2، ص 158، فصل فى بحث زمن تحريم المتعة .
891- مائده / 5.
892- زادالمعاد، ج 2، ص 204، فصل فى اباحة متعة النساء ثم تحريمها.
893- فتح البارى ، ج 9، ص 22.
894- فتح البارى ، ج 11، ص 72، باب نهى رسول الله عن نكاح المتع آخرا.
895- فتح البارى ، ج 11، ص 74.
896- فتح البارى ، ج 12، ص 70، باب لحوم الخيل .
897- انعام / 14.
898- صحيح بخارى ، باب لحوم الخيل ؛ فتح البارى ، ج 9، ص 22.
899- ابو نجيح عرباض بن ساريه سلمى ، 36 حديث از پيامبر خدا (ص ) روايت كرده كه اصحاب صحاح ، بجز مسلم و بخارى ، آن را آورده اند. عرباض در سال 75 هجرى يا در زمان فتنه ابن زبير درگذشته است . اسدالغابه ، ج 3، ص 399؛ جوامع السيره ، ص 281؛ تقريب التهذيب ، ج 2، ص 17.
900- سنن ابوداود، ج 2، ص 64.



901- سنن ابوداود، ج 3، ص 66، باب فى النهى عن النهبى .
902- صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ص 1032.
903- تفسير ابن كثير، در تفسير آيه فما استمتعتم ...
904- كشاف زمخشرى ، ج 1، ص 519.
905- به موجب برآورد ابن رشد در كتاب بداية المجتهد ج 2، ص 63 اين تعداد پنج نوبت بوده است .
906- تفسير قرطبى ، ج 5، ص 130-131.
907- زادالمعاد، ج 2، ص 204.
908- شرح ترمذى ، ج 5، ص 48-51.
909- مصادر اين خبر در ابتداى عمره تمتع آمده است . همچنين به زادالمعاد ج 2، ص 205 مراجعه شود.
910- مصادر اين خبر در پيش آمده است .
911- تقريب التقريب و التيسير لمعرفة سنن البشير النذير، تاءليف حافظ محى الدين نواوى ، ص ‍ 631-616 كه سيوطى (م 911 ق ) آن را به شرح كشيده و نامش را تدريب الراوى فى شرح النواوى نهاده است . چاپ دوم ، 1392 منشورات المكتبة العلمية بالمدينة ، ج 1، ص 281-283.
912- تدريب الراوى ، ج 1، ص 282؛ البرهان فى علوم القرآن ، تاليف زركشى ، ص 432.
913- تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 480 و 486.
914- آنچه را از ميسره آورده ايم ، همه را از تدريب الراوى سيوطى ج 1، ص 283 و 289 و نيز از شرح حالش در ميزان الاعتدال و لسان الميزان ج 6، ص 138-140 گرفته ايم .
915- تدريب الراوى ، ج 1، ص 288 و 289.
916- تدريب الراوى ، ج 1، ص 283.
917- اينها را ابن حجر به همين ترتيب در فتح البارى ج 11، ص 73 آورده است .
918- ابو محمد، يحيى بن اكثم مروزى ، از فرزندان اكثم بن صيفى تميمى اسيدى است كه او را متوكل عباسى به قاضى القضاتى و وزارت خويش برگزيده بود. يحيى متهم به همجنس بازى و كار زشت قوم لوط بود. شاعرى درباره اش چنين گفته است :
متى تصلح الدنيا و يصلح اهلها

و قاضى قضاة المسلمين يلوط؟ 


و ديگرى درباره اش گفته است :
قاض يرى الحد فى الزنا و لا

يرى على من يلوط من باءس ! 


يحيى بن اكثم در بازگشتنش از حج به عراق ، به سال 242 هجرى در ربذه جان داده است . وفيات الاعيان ، ج 5، ص 197-213.
919- سوره مامون ، آيه 1-7.
920- نساء، 24.
921- مائده ، 87.
922- به بحث درباره جبهه گيرى قدرت حاكمه در طول سيزده قرن ، در جلد اول همين كتاب مراجعه شود.
منبع: مکتب در اسلام جلد 2 تالیف علامه سید مرتضی عسکری