ناآشنايى به وظيفه
درحقيقت كمال راستگويى زن را نسبت به خود در علاقه او به همبسترى جستجومى كند.
ب .اطمينان از اميدوارى
جـلوه ديگر محك زدن مرد در مطالبه همبسترى , اطمينان يافتن از اميدوارى و دلخوشى زن به شوهرو زندگى است .
براى مرد فوق العاده اميد بخش و خرسندى آور است كه زنش را به زندگى دلخوش و به او سرشار از علاقه ببيند.
امـا چـگونه مى توان اين حالت را از زن جويا شد؟ با پرسيدن از او؟ با مشغول ديدنش به كار خانه و ...
؟با خريد كردن و مهمانى رفتنش ؟ راستى با چه ؟ ايـن كارها را نااميدترين زنان و دل افسرده ترين آنها نيز انجام مى دهند.
آنچه بر اثر دلخوش نبودن بـه زنـدگـى كـمتر بدان تن در مى دهند, همبسترى است .
معروف است كه اول عضو بدن كه در بـيـمارى يرقان زرد مى شود و علامت آن است سفيدى چشم است .
در زندگى زناشويى نيز اولين قربانى افسردگيها و نااميديها, آميزش است , يعنى نخستين چيزى كه زنان بر اثر خستگى روزانه , كم خوابى ,افسردگى و ناخشنودى از زندگى , از آن فاصله مى گيرند و فدايش مى كنند, آميزش بـا شـوهر است .
آنان حتى اگر از خواهر يا همسايه رنجيده شوند فورى نسبت به آميزش بى رغبتى نـشـان مـى دهـند.
و اين بدان سبب است كه آميزش بدون دلخوشى , دلچسب نيست و چه بسا بى مـحـرك خـواهد بود.
از اين روست كه شوهر براى مطمئن شدن از دلخوشى زن به زندگى , از او تقاضاى همخوابى مى كند.
ج .جبران شكست
گـاه نـيـز مـرد بـى آنـكه از سوى كسى تحقير و آزرده شده باشد چون در جايى در گفتگوهاى خـانـوادگـى ازهمسرش شكست خورده است براى كامجوئى به وى رو مى كند تا از اين راه نشان دهد كه اگر در آنجامغلوب او شده است اينجا وى را مغلوب (مفعول جنسى ) مى سازد.
در چنين وضعيتى نيز مرد به كمك و دلجويى نيازمند است و هيچ دلجويى در اين حال جز تمكين زن اثـر بـخـش نـيـست , علاوه بر اينكه با شيرينى ارضاى تمايلات شهوى آميخته است .
حال اگر تـمكينى صورت نپذيرد, موضوعى كه براحتى حل شدنى و التيام يافتنى بوده است , به بعد موكول گـرديـده و آن هم معلوم نيست از سوى مرد به چه كيفيت تلافى شود.
از اين روست كه پذيرفتن شـوهـر و كـامرواساختن او در اين موقعيت , از هر اقدام ديگرى براى زن ثمر بخش تر و به صواب و ثواب نزديكتراست .
گـويـى خـداى مـتـعال كه آگاه به اين رموز بوده است بى آنكه مرد را بر اين اسرار آشنا سازد, با سـفارش زنان به تمكين , جواز محبوبيت و پذيرفته شدن در زندگى را به آنها ارزانى داشته است .
در روايتى دراشاره به همين امر فرموده اند: جـهاد مردان آن است كه جان و مال خود را در راه خدا صرف كنند تا كشته شوند و جهاد زنان آن اسـت كه بر آزار شوهر [و بر طرف ساختن تقاضاهاى آنان كه نزد زن گاهى از هر آزار, ملال آورتر است ] وغيرت آوردن ايشان صبر كنند.
به گفته سيمون دوبووار: حفظ يك عاشق , نوعى جهاد مقدس است .
براستى كه شگفت آور است اين مرحمت الهى به زنان كه در جهاد هميشه بر ايشان گشوده است امابر مردان خير.
از يـاد نـبـريـم كـه جـهاد براى مردان مدت زمانى معين دارد (يك يا دو يا چند سال ), ولى براى بانوان تمام لحظات زندگيشان جهاد است و به همين دليل به همراهى و همدلى بيشترى از سوى شوهر واطرافيانشان نياز دارند.
باز هم تكرار مى كنيم كه سبب آزردگى زنان از الزام بر تمكين دو چيز است : يكى ندانستن معنى آن وديـگـر اينكه آن را حكمى صددرصد به نفع مرد مى پندارند.
ولى واقعيت اين است كه سود آن بـيـشـتر به زن باز مى گردد و مرد از اين سفره پر بركت تنها بهره اى لذت بخش برده است , يعنى سفره و غذاهاى رنگين از آن زن و براى اوست و مرد فقط نقش ميهمان را بازى مى كند.
شـاهـد هـمـيشه زنده اين ادعا آن است كه در غالب موارد, لذت جويى مرد و كامروايى اش از زن سرانجام وى را به شناخت ارج و قرب زن و در نتيجه به قدر شناسى از او واداشته است .
شايد براى شما پيش آمده باشد كه گاهى از كسى هديه اى دريافت كرده و سپس گفته ايد هرگز كدورتهاى قـبـلى ميان خود واو را به ياد نياورده ايد.
بى سبب نيست كه گفته اند آدمى بنده محبت و احسان است .
يعنى رفته رفته آن كه كام ديگران را شيرين مى كند كامش شيرين مى شود.
كـم نـيـسـتند مردانى كه در محيط كار و بيرون خانه باريك بين و خرده گيرند, نهيب مى زنند, مـحـروم مـى كـنـند و از خطاى احدى نمى گذرند, ولى در محيط خانه چون موم در بند محبت همسرشان هستند وحتى ممكن است با همه باريك بينى , خطاى او را نبينند تا بر آن خرده بگيريد.
عامل اين بهنجارى وتفاهم معمولا رضايت خاطر از هماغوشى است .
نـوشـته اند يكى از زنان عاقل و هوشمند عرب در شبى كه دخترش را به خانه شوهر مى فرستاد به وى سـفـارشـهايى كرد.
گفت : مى خواهم تو را نصيحتى كنم و بدان كه اين نصيحت براى شخص بـى اطلاع باعث به خود آوردنش مى گردد و براى خردمند كمك و ياور راه است .
تو خانه اى را كه در آن پرورش وتربيت يافته اى پشت سرگذاشته اى و به منزلى مى روى كه هيچ با آن آشنا نيستى و نزد كسى مى روى كه هرگز قبل از اين با وى انسى نداشته اى .
پس براى شوهرت كنيز و رام باش تـا آنـكه او براى توغلام و برده شود...
.
برايش خوشنما باش و جاهايى از بدن تو را كه مى بيند بدقت بررسى كن تا چيزناخوشايند و بدنمايى در تو نبيند.
دكتر آبراهام استون روانكاو آمريكايى و متخصص در امور جنسى مى گويد: ((زن و شوهرى كه در روابط جنسى با هم سازگار و بدان خرسندند براحتى از بعضى ناهماهنگيها كـه در زنـدگى زناشويى آنها رخ مى دهد چشم مى پوشند, ولى هرگاه چنين رضايت خاطرى در ميان نباشد براى آنها كه ناسازگاريها و كشمكشهاى ديگرهم در زندگى دارند خطر ساز [است ] و منجر به عواقب وخيم مى شود.
)) مردى چهل و يك ساله در يك اظهار نظر مى گويد: ((مـن بـه ايـن نـتـيجه رسيده ام كه وقتى رابطه من و همسرم خوب است ساير عوامل فشار آور [ زندگى ] ناپديد مى شوند, اما اگر روابط ما حسنه نباشد حتى گربه خانه هم توليد استرس [ فشار روانى و عصبى ] مى كند.
)) گـفـتـه انـد هـرگاه نماز بنده اى پذيرفته نشود هيچ يك از كرده هاى او مقبول نمى افتد و اگر نـمازش قبول شود, همه اعمالش پذيرفته مى گردد.
در وظايف زن نيز پذيرش كامدهى به شوهر, چـون نـمـاز نـقش كليدى دارد.
اگر مرد زنى پركار, شيرده , بچه آور, خوش اندام و داراى بهترين صـفـات داشـته باشد اما دركامروا ساختن شوهر همت به خرج ندهد و از رموز آن آگاه نباشد, هر چـنـد مـرد در گـفتگوهاى عمومى خانوادگى از او اظهار رضايت مى كند اما وقتى در خلوت از نـهـانخانه دل براى كسى سخن مى گويدجانش از اندوه و رنج لبريز است .
گويى در قلب زخمى است كه هرگز التيام نيافته .
بعكس , زنى كه شايد اين همه محاسن را نداشته باشد ولى در بر آورده سـاخـتن تقاضاهاى شوهرش كارآزموده و سرحال است در نزد شوهر محبوبتر است .
و عجيب اين اسـت كـه گـروه دوم براى آنكه بزودى از ديگرصفات پسنديده گروه اول بهره مند شوند شانس بيشترى دارند و معمولا هم بدان دست يافته اند, اما درگروه اول شانس و اميد آنكه در اين صفت هـمـچون اينان شوند بمراتب كمتر است و معمولا هم ايام زندگى را پشت سر مى نهند بى آنكه به اين هنر دست يابند.
بـه هـمـيـن دلـيـل معمولا شوهران گروه دوم را ديرتر مى شود نسبت به زندگى دلسرد كرد تا شـوهـران گـروه اول .
يـعنى وقتى در مقابل شوهران گروه دوم بگويى ((اين هم زن است كه تو دارى ؟! نـه بچه مى تواندشير بدهد, نه غذاهاى خوشمزه مى پزد و نه در كار خانه زرنگ است ...
!)), چـون زنـانـشان پيوسته كامشان را با لذت جنسى شيرين كرده اند, زير بار اين ملامتها نمى روند و نسبت به زندگيشان زوددلسرد نمى شوند حتى اگر نتوانند بصراحت جوابى به طرف بدهند.
امـا وقـتـى بـه شـوهـران گـروه اول بـگويند: ((درست است كه همسرت خيلى به وضع خانه و بـچـه هـارسـيدگى مى كند, غذاهاى خوشمزه مى پزد و همه بچه هايت را خودش شير داده , ولى افـسـوس كه درامور زناشويى از او خرسند نيستى .
بايد براى تو حقيقتا دل سوزاند كه با اين سن و سـال هـنوز طعم داشتن همسرى شاداب را نچشيده اى )), آنها بلافاصله افسرده مى شوند و چنان آهى مى كشند كه اگربه بوته اى برسد آن را مى خشكاند.
بـى سـبـب نـيـسـت كـه پـيـامبر اكرم (ص ) فرموده است : ((خيرنسائكم العفيفة الغلمة )) ((33))
يـعـنـى بـهترين زنان شما زن باعفتى است كه شهوت جنسى اش زياد و به آميزش با شوهر هر چه بيشترمتمايل باشد.
ايـن ويـژگـى زن تـا آنجا اهميت دارد كه مردان از ازدواج با زنى كه به آميزش رغبت ندارد نهى شده اند.
رسول خدا(ص ) فرموده است : ((لا تزوجن ...
هيدرة و لا دقناء))
يعنى بسيار مواظب باشيد بازنى كه چون پيران [به آميزش بى علاقه ] باشد ازدواج نكنيد.
نيز فرموده است : آيا بدترين زنان را به شما معرفى نكنم ؟! زنى كه ...
در غياب شوهر خود را بيارايد و در حضور وى بى پـيـرايـه بـاشـد, سـخـن شوهر را گوش ندهد, فرمانش را گردن ننهد و در خلوت [هنگامى كه همسرش از وى تقاضاى همبسترى مى كند] چون شتر چموش رام نگردد و....
بـه عـقيده ما علت اين تاءكيد آن است كه معمولا زنانى كه به مسائل جنسى بى علاقه اند بى ترديد بـرخـى از صـفـات خـوب ديـگـر را نـيـز ندارند و همان طور كه به تجربه هم ثابت شده است در زندگيشان احتمال بروز ضايعات و نابهنجاريها و گرفتار آمدنشان به افسردگى , فوق العاده زياد است .
شـايـد بـپـرسـيـد چـگـونه قبل از ازدواج مى توان به اين نكته پى برد؟ در اين باره نكاتى چند به نظرمى رسد كه برخى بدين قرار است : 1.
شـناخت خانواده دختر عنصر اساسى است .
مى توان با ظرافت دانست كه مادر و خواهران دختر مـوردنظر در اين زمينه چگونه اخلاقى دارند.
معمولا در خانواده اى كه مادر, سرد مزاج باشد و به امور جنسى بى ميل باشد فرزندان نيز چنين اند.
در حقيقت گاهى سرد مزاجى علت ارثى دارد.
2.در خـانـواده اى كـه ناراحتى اعصاب , بيمارى عمومى افراد آن است احتمال اينكه تمام اعضاى مؤنث خانه به روابط جنسى بى ميل باشند فراوان مى باشد.
3.زنـان و دخترانى كه منش مرد گونه دارند يا ناچارند بيشتر ساعات روز را به كار بيرون از خانه اشتغال داشته باشند معمولا تمايل چندانى به آميزش ندارند.
اضافه كنيم كه براى برخوردارى بانوان از اين صفت و به بيان دلچسب تر: از اين موهبت خداداد لازم نـيـسـت آنـها ذاتا چنين باشند, زيرا انسان عهده دار و تغيير دهنده صفات ذاتى خود نيست .
آنـچـه مـهـم بـه نـظـر مى رسد اين است كه اين حديث شريف به موازات سفارش به مردان براى انـتـخـاب هـمـسران اينچنينى , كنايه اى سراسر لطافت به زنان دارد كه حتى اگر چنين نيستند خويشتن رابى رغبت به كامدهى نشان ندهند و همچون مشتاقان , با روى خوش برخورد كنند.
چه بسا رفته رفته اشتياق حقيقى نيز به وجود آيد.
پس بار ديگر معلوم شد كه سفارش زن به پذيرفتن شوهر, عاملى است براى آنكه راه قدرشناسى از اوو شـنـاخـت محبتهايش هموار شود و زمينه تربيت و سازندگى شوهر زودتر فراهم گردد و از طـرفـى مـوجبات آرامش روانى خود او مهياتر باشد.
چون هرگاه كسى مطمئن باشد كه به علت خطاهايش فورى مورد مؤاخذه قرار نمى گيرد و براى چيزهاى كوچك تنبيه نمى شود, چه بسا در انجام كارهايش موفق تر و كم اشتباه تر مى گردد و روانش اضطرابى نخواهد داشت .
دختر در خانه پدر آرزو دارد در آينده سايه شوهرى قدرشناس بر سر او گسترده شود.
ولى همين دخـتـرپـس از ايـنـكه مدتى از زندگى زناشوييش گذشت از قبول مسؤوليتهاى مربوط به امور جـنـسى اظهاردلتنگى مى كند! راستى چرا چنين است ؟ در پاسخ بايد گفت دليلش اين است كه پـس از رسيدن به آرزوى خود و دست يافتن به آرامش , از آنجا كه حكمت تمكين را نمى داند, تنها بـه پـيـامـدهـاى نـاخـوشايند و طبيعى اين امر مى انديشد نه به فطرت خود كه همانا مهرجويى و همسرخواهى است .
آرى , تـمـكـين براى زن عرصه فرمانروايى اوست .
تمكين عامل محبوبيت نزد شوهر, صيدگاهى براى شكار وى و دور كردن صفات ناپسند او و اصلاح آنهاست .
وقتى كسى ديگرى را از نظر شهوى بر خود مسلط مى كند (تسلطى كه در نهايت , كام او را شيرين وطـعم زندگى و خوشى به وى ارزانى مى كند, در حقيقت نوعى دام براى صيد او گسترانيده و در زندگى زناشويى اين شوهر است كه در اين دام دست و پا مى زند نه زن .
مـرد خـوب مـى دانـد كه اگر زن با رغبت , او را به خود راه دهد چه لذتى مى چشد.
بدين منظور براى كامروايى مجدد خود حاضر است از هر خوى بدش دست بردارد و سر به راه شود و براى اينكه يـك بارديگر در آن دام افتد كه آبى گوارا و دانه اى خوشمزه دارد, خود زمينه هاى در دام افتادن خويش راپيشاپيش فراهم مى آورد.
بـا تـوجـه به مطالب فوق زنى كه از اين فرصت بخوبى بهره نجويد و از اين طريق , شوهر را به راه نـياوردشايد از ناتوان ترين و بى كفايت ترين زنان شمرده شود و آن كه به وسيله كامدهى مى كوشد شـوهـرش را مجبور به تاءمين خواسته هاى مادى خود كند از كجرفتارترين و كم معرفت ترين زنان است .
د.علامت صلح
گـاهـى تـقـاضـاى هـمـاغـوشـى شوهر در پى مشاجره هاى روزانه رخ مى دهد.
او به هنگام شب تصميم مى گيرد با معاشقه اى دو جانبه دعواى ميان روز را خاتمه يافته اعلام كند تا هر دو فردا را به شيرينى آغاز كنند.
چه بسا شوهر در گفتگوى تند روزانه , خود را مقصر بداند اما زن نبايد انتظار عـذر خواهى صريح از او داشته باشد, زيرا اگر كمى عاقلانه فكر كند نه از روى احساس انتقام , پى خواهد برد كه هميشه معذرت خواستن , با گفتار نيست .
بـراى مـرد تـقـاضـاى هـمـبـسـتـرى از هر شيوه عذر خواهى ديگرى پسنديده تر است و اين امر عـلتهاى مهمى دارد.
نخست اينكه سختى معذرت خواستن عاجزانه را در بر ندارد و شخصيتش را جريحه دارنمى كند.
دوم اينكه دعوا را بى آنكه سخنى از آن به ميان آيد خاتمه مى دهد.
بسيار اتفاق افـتـاده كـه عـذرخواهى صريح , مشكل را پيچيده تر كرده است , زيرا عذرخواهى علاوه بر شكست شـخـصـيت , درحقيقت نوعى اقرار به تعدى و نادانى يا كم تجربگى است .
گويى مرد خود اعتراف كرده كه در مشاجره ميان روز حق به جانب او نبوده است .
گـاهى هم تمايل به هماغوشى از سوى مرد نشاندهنده آن است كه مى خواهد با وجود تقصير زن دردعـوا, از ايـن راه وى را بـه صـلـح و چشم پوشى از كرده خود فرا بخواند بى آنكه نيازى به عذر خواهى داشته باشد.
در هر دو حال پذيرفتن او به صلاح زن است .
تصور ما اين است كه سهم عمده اى از طلب هماغوشيها از سوى مرد به سبب عامل اخير است .
در هـر صـورت , آقـايـان بـهـتـر مى دانند كه در اين قبيل مواقع , نبايد نرمش نشان دادن خانمها راوسـيـله اى براى ملامت و سركوفت آنها قرار دهند.
اين گذشت و مهربانى نبايد آقا را وادارد كه فرداى آن روز باجسارت بيشتر كار ناشايست خود را (اگر وى مقصر بوده ) تكرار كند.
كسى كه از شـكـيبايى و گذشت همسرش بناروا سود مى جويد شخص خطاكار و خودخواهى است كه سزاوار تـرحم و عفو نيست .
مسالمت و احسان در حق كسى رواست كه قدر آن را بداند و گراميش بدارد.
مدارا و حوصله براى فرصت دادن به شخص خطاكارى است كه درصدد جبران اشتباه خويش است نه آنكه عاملى براى پررويى و تكرار خطا باشد.
در زنـدگـى زنـاشـويى هرگاه براى مدتى يكى از طرفين شكيبايى ورزد و ديگرى قدرناشناسى كـنـد, كـار به جايى مى رسد كه اگر روزى هم فرد ناسپاس , سر به راه شود چه بسا طرف او ديگر تـحـمـل كمترين رفتار ناصواب او را نداشته باشد و در نتيجه زندگى , پرگفتگو و مخاطره انگيز گردد.
ه .اظهار وفادارى
غـرايـز مـرد در بـيـرون خـانه از طريق دهها عامل تحريك مى شود.
مشاهده چهره زيبا يا اندامى دلربا,شنيدن خاطره اى حقيقى يا ساختگى و يادآوردن لذتهاى گذشته , از جمله آن عوامل است .
در اين ميان , مردان غيرمتعهد خصوصا اگر متمول هم باشند با تحريكهاى بيرون خانه كمتر ترجيح مى دهند به سراغ همسران قانونى خود در خانه روند, بلكه به راههاى ديگرى روى مى آورند.
ولى افرادسالم و زندگى دوست و گاهى هم شناگران آب نديده با مشاهده صحنه اى محرك در بيرون خانه ,به همسران خود رو مى كنند.
اين قبيل مردان نه اينكه دوسـت داشـتـه بـاشـنـد بـا ياد زنى ديگرهمسرشان را در آغوش بكشند, بلكه چون نمى پسندند دلـهـايـشـان بـه خـارج از محيط خانه و همسرشان متمايل شود محبوب خويش را به همبسترى مـى خـوانند.
آنها دوست دارند شهوت برانگيخته شده نه به وسيله ديگرى بلكه با تمكين و دلربايى همسرشان خاموش شود.
گويى همسر خودشان بوده كه شهوتشان را تحريك كرده است .
در ايـن حـال مـرد از ايـنـكه به كمك همسر خود از شر آن وسوسه نجات يافته است لذتى فراوان مـى برد وبا آرامش و خرسندى يقين پيدا مى كند كه از همسرش همان كارى بر مى آيد كه ديگرى مى خواست به سوى خود جلبش كند.
بى سبب نيست كه امير مؤمنان على (ع ) فرموده است : شر النساء من لا تواتى .
بدترين زنان كسى است كه در خواست جنسى همسرش را پاسخ مساعد ندهد.
رسول اكرم (ص ) فرموده است : اى مـردم , ...
هـرگـاه ديـده هـايـتـان [از مـناظر شهوت آلود] چيزى مشاهده كرد بى درنگ نزد همسرتان برويد و با وى بياميزيد.
در حديثى ديگر از على (ع ) آمده است : ...
پـس در ايـن حـال با همسرتان بياميزيد كه آنچه آن زن داشته همسرتان نيز دارد, تا شيطان بر سـرراه قـلـبـتـان نـنـشـيـنـد و ديده ها [و دلها]يتان را ازهمسر خودتان به سوى ديگرى متمايل نسازد.
...................ادامه دارد