شبهه: بعضي در ديني و مذهبي بودن حجاب در شكل چادر شبهه نموده و اين گونه ادعا كردهاند كه «چادر به احتمال خيلي زياد از زمان قاجاريه در ايران جا افتاده است و هيچ ارتباطي به دين و مذهب ندارد».[21]

در شبههي فوق دو ادعا مطرح شده است كه به طور مستقل طرح و پاسخ داده ميشود.

ادعاي اول: چادر، حجاب ديني و مذهبي نيست.

پاسخ: اولاً، دقت و پژوهش در آيه‌ي 59 سوره‌ي احزاب، صحت ادعاي مذكور را مورد ترديد جدي قرار ميدهد. خداوند در اين آيه خطاب به پيامبرش فرموده است:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛

اي پيغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را با چادر خود فرو پوشند، كه اين كار براي اين كه آنها به عفت و حريت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت هوسرانان آزار نكشند؛ بر آنان بسيار بهتر است و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.

«جلابيب» جمع «جلباب» است و جلباب در كتاب‌هاي لغت معتبر، مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسيط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششي گسترده است كه زن خود را در آن ميپيچد.[22] قبل از بررسي معنا و مفهوم جلباب، بايد ديد چادر رايج در بين زنان مسلمان و ايراني چه نوع پوششي است و عناصر و مؤلفههاي اصلي تشكيلدهنده‌ي آن چيست؟ با اندك تأملي ميتوان گفت چادر داراي دو مؤلفه‌ي اصلي ذيل است:

1. اندازه‌ي چادر: پوشش وسيع، كه از بالاي سر تا پايين پاي زن را ميپوشاند.

2. كاركرد چادر: پوششي جلوباز كه از بالاي سر، روي لباسهاي ديگر پوشيده ميشود و به نحو خاصي كنترل و جمع و جور ميگردد.

حال بايد بررسي نمود آيا جلباب قرآني كه در بعضي تفاسير از آن به ملحفه تعبير شده است،[23] دو عنصر ذكر شده براي چادرهاي رايج فعلي را دارد يا نه؟ اگر دو عنصر ياد شده را بتوان براي جلباب اثبات نمود، ميتوان ادعا كرد كه جلباب قرآني همانند چادرهاي رايج فعلي بوده است و گرنه نميتوان چنين ادعايي كرد؛ از اين رو، به بررسي دو مؤلفهي اندازه و كاركرد جلباب مي‌پردازيم:

الف) اندازه‌ي جلباب: تقريباً همه‌ي كتاب‌هاي لغت در اين كه جلباب پوششي وسيع است اتفاق نظر دارند، ولي ديدگاههاي كتاب‌هاي لغت و تفسير درباره‌ي اندازه‌ي دقيق جلباب متفاوت است. از مجموع كلمات لغويين و مفسرين در مورد اندازه‌ي جلباب، سه ديدگاه قابل اشاره است:

ديدگاه اول: جلباب پوششي فراگير بوده كه از بالاي سر تا پايين پا را ميپوشانده است. اين ديدگاه از كتابهاي لغوي و تفسيري فراوان استفاده ميگردد.[24]

ديدگاه دوم: جلباب پوششي بزرگ‌تر از خمار (مقنعه) بوده كه كم‌تر از مقدار ردا، يعني تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است. اين ديدگاه از بعضي از كتابهاي لغت، مثل مصباح المنير فيومي استفاده ميشود.[25]

ديدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است؛ پوششي كه فقط سر و سينهها را ميپوشانده است. اين ديدگاه از مفردات راغب اصفهاني به دست ميآيد.[26]

ما معتقديم شواهد مختلفي وجود دارد كه صحت ديدگاه اول و مخدوش بودن ديدگاه دوم و سوم را ثابت ميكند كه بعضي از آنها عبارت‌اند از:

شاهد اول: درباره‌ي پوشش حضرت فاطمه‌ي زهرا(س) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براي دفاع از فدك اين گونه نقل شده است:

لاثت  خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها.[27]

يعني فاطمه‌ي زهرا(س) خمار و مقنعه‌ي خويش را بر سر و جلباب، يعني پوششي كه شامل و در بر گيرنده‌ي تمام آن وجود مبارك بود بر تن كردند.

از نحوه‌ي پوشش حضرت در قضيه‌ي مذكور دو نكته استفاده ميشود:

نكته‌ي اول: پوشش حضرت در بيرون منزل، همان دو پوشش قرآني مستقل از يكديگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است؛ بر اين اساس، نظر طرف‌داران ديدگاه سوم، مثل راغب اصفهاني در مفردات كه جلباب را به خمار معني كرده است، مخدوش ميگردد.

نكته‌ي دوم: از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشني استفاده ميشود كه جلباب، پوششي سرتاسري بوده كه تمام آن وجود مبارك، از سر تا قدم‌ها را فرا ميگرفته است؛ بنابراين، نظر طرف‌داران ديدگاه دوم؛ كه قايل بودند جلباب تقريباً تا زانوها را ميپوشانده است، مخدوش ميگردد.

شاهد دوم: از كتاب‌هاي لغوي، مثل مصباح المنير فيومي كه گفتهاند: «الجلباب ثوب اوسع من الخمار؛ جلباب پوششي گسترده‌تر از خمار است»، تباين و مستقل بودن «خمار» و «جلباب» به خوبي استفاده ميشود.

شاهد سوم: احاديثي همچون حديث نبوي(ص) «و لغير ذي محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار»[28] كه از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام برده است نيز، شاهد بطلان ديدگاه سوم است.

شاهد چهارم: زمخشري در تفسير كشاف و آلوسي در تفسير روح المعاني از ابن عباس، صحابي پيامبر اكرم(ص) و شاگرد امام علي(ع) نقل كردهاند كه جلباب پوششي بوده كه از بالا تا پايين بدن را ميپوشانده است؛[29] كه با اين شاهد بطلان ديدگاه دوم اثبات ميشود.

حاصل اين كه اندازهي جلباب قرآني به مقداري بوده است كه همانند چادرهاي زمان حاضر از بالاي سر تا پايين پا را ميپوشانده است.

ب) كاركرد جلباب: براي فهميدن كاركرد جلباب و كيفيت پوششي آن، لازم است معناي «ادناء» در آيهي «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ» معلوم شود. آلوسي از ابن عباس و قتاده و زمخشري در تفسير كشاف از ابن سيرين نقل كردهاند كه مراد از «يدنين» قرار دادن جلباب در بالاي ابرو و گردن و جمع و جور كردن و قرار دادن گوشههاي جمع شده‌ي آن در بالاي بيني است،[30] كه معمولاً بانوان متدين و حساس نسبت به رعايت حجاب در مواجهه با نامحرم اين كار را انجام ميدهند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سيرين معلوم مي‌شود كه جلباب همانند چادرهاي فعلي، پوششي جلوباز بوده است كه واژه‌ي «يدنين» در آيه‌ي شريفه نيز مؤيد اين مدعاست؛ بنابراين، از نظر كاركرد و كيفيت پوشش نيز جلباب قرآني، شبيه چادرهاي امروزي بوده است.

به رغم اين كه بحث بر سر الفاظ و نامگذاري نيست و مهم اين است كه حقيقت و مصداقي از پوشش، شبيه چادرهاي فعلي، در صدر اسلام موجود بوده است، ولي با اين همه، خوش‌بختانه در كتابهاي واژههاي قرآني و كتاب‌هايي كه درباره‌ي جلباب بحث نموده‌اند، جلباب به چادر معنا شده است و اين مؤيد بسيار خوبي است بر اين كه آنها نيز به دليل اشتراك مؤلفهها و عناصر جلباب و چادر، همانند ما، از جلباب قرآني معناي چادر را فهميدهاند.[31]

ثانياً، گذشته از آنچه كه براي اثبات مشابهت معناي چادر و جلباب گفته شد، چگونه ممكن است كه مراجع تقليد، به عنوان بزرگ‌ترين رهبران ديني اسلام در زمان غيبت، چادر را پوشش مطلوب و بهتر معرفي كنند،[32] ولي در عين حال، گوينده‌ي محترم بدون ارائه‌ي هيچ دليل و مدركي، ادعا نمايد كه چادر هيچ ارتباطي به دين و مذهب ندارد؟!

حاصل اين كه، با توجه به مشابهت بسيار نزديك جلباب قرآني با چادر، از نظر اندازه و كاركرد، مي‌توان ادعا كرد كه چادر ارتباط وثيقي با دين اسلام و قرآن دارد؛ و بدين ترتيب ادعاي اول كه چادر ارتباطي با دين و مذهب ندارد ابطال مي‌گردد.

ادعاي دوم: حجاب در شكل و قالب چادر مربوط به زمان قاجاريه است.

پاسخ: اولاً، اين ادعا، نيازمند ارائه‌ي سند و مدارك معتبر تاريخي است، اما ايشان سند و مدركي براي كلام خود ارائه نكردهاند؛ بنابراين، كلام ايشان مدعايي بدون دليل و مدرك و در نتيجه، فاقد ارزش و اعتبار علمي است.

ثانياً، فرض ميكنيم ايشان با ارائه‌ي سند و مدارك تاريخي اثبات ميكردند كه چادر در زمان قاجار در ايران رسم شده است، پس از اثبات ارتباط مستحكم چادر با قرآن در نقد ادعاي اول و اين كه به هر حال، چادر يكي از مصاديق پوششي است كه تأمين كننده‌ي حجاب بيش‌تر و بهتر زنان و لذا مطلوب اسلام نيز هست، زنان ايراني به خاطر استفاده از چادر به عنوان الگوي پوشش مناسب در مواجهه با نامحرم به خود ميبالند، نه اين ‌كه از آن گلايه‌مند باشند.

ثالثاً، بر اساس شهادت و گواهي منابع حجاب و لباس، اسناد و مدارك تاريخي زير مبين آن است كه پيشينه‌ي تاريخي كه حجاب در شكل چادر، به صدها سال قبل از پيدايش قاجار در ايران بر ميگردد.

الف) در زمان ايران باستان به تصاويري از بانوان ايراني بر ميخوريم كه علاوه بر لباس، بدن خود را با چادري كه شبيه به چادر زن امروز ايران است مي‏پوشاندند؛[33]

ب) زنان عهد هخامنشي و اشكاني، عموماً چادر بر سر داشته و پيراهنهاي بلندي كه تا مچ پاي آنان را ميپوشانده به تن   ميكردهاند.[34]

ج) زنان عهد ساساني، گاهي چادر گشاد و پُرچين به سر ميكردند كه تا وسط ساق پا ميرسيده است. نقوشي  از بانوان ساساني در بشقابهاي نقره ساخته شده است كه در آن هر يك از بانوان، چادري به خود پيچيده دارند.[35]

به اين ترتيب، ادعاي دوم گوينده‌ي محترم نيز ابطال گرديد و آشكار شد كه حجاب در شكل چادر، علاوه بر ريشه‌ي عميق ديني، داراي ريشه‌ي عميق تاريخي و ملي نيز هست و صدها سال قبل از پيدايش قاجار از آن استفاده مي‌شده است.


 

 

منبع:حجاب شناسي (چالشها و كاوشهاي جديد)،حسين مهديزاده