احمد لقماني

نسيم سخن

آنجا  جز  آنكه  جان  بسپارند  چاره  نيست  راهيست  راه  عشق  كه  هيچش  كناره  نيست

در  كار  خير،  حاجت  هيچ  استخاره  نيست1  هرگه  كه  دل  به  عشق  دهي  خوش  دمي  بود

«استخاره»، پنجره‏اي روشن، به سوي فضايي قُدسي است كه نسيم آرامش و اطمينان در سراي دلها مي‏نشاند و انسانهاي دين‏باور و خداجو را از ترديد، دودلي و آشفتگي خاطر مي‏رهاند. لحظه‏هاي حساس زندگي كه هنگامه انتخاب درست و سرنوشت‏ساز است همانند فرشته‏اي آسماني مسير خيرآفرين را به آدمي مي‏آموزاند و امروزي پراميد و فردايي پرنويد را فرا روي انسانهاي هوشمند قرار مي‏دهد.

جايگاه ارزشمند استخاره و آثار پربهاي آن، شيفتگان فراواني پرورانده است، به گونه‏اي كه تجربه‏هاي گوناگون آنان در بهره‏هاي معنوي و مادي زبانزد همگان شده است. اما افراطهاي بسيار و استفاده‏هاي نابجاي برخي علاقه‏مندان بدآنجا انجاميده كه گاه لطيفه‏هاي خنده‏آور و ماجراهاي نابخردانه‏اي از اين افراد مطرح شود به گونه‏اي كه ديدگاه بسياري از افراد ـ بويژه جوانان حقيقت‏گرا و آرمان‏خواه ـ را نسبت به اين مشعل روشني‏بخش، دچار توفان تحقير و غبار غربت ـ از حقيقت ناب و اصيل آن ـ نموده است. از اين‏رو چون فرصت شايسته‏اي بيابند، پرسشهاي فراواني در باره استخاره مي‏كنند. پرسشهايي اينچنين كه:

«استخاره» يعني چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه‏هاي مهم و سرنوشت‏ساز زندگي چيست؟

آيا استخاره نوعي «غيب‏گويي» نيست؟ و يا مراجعه ما به آن موجب تعطيل تفكر و انديشه نخواهد بود؟

چگونه ما كه به عنوان برترين موجودات زنده هستيم سرنوشت خود را به دست تسبيحي بي‏جان بسپاريم و تسليم آن شويم؟!

اگر تمامي آيات قرآن «نور» و «رحمت» است، پس چگونه بر بالاي صفحات برخي قرآنها كلمه «خوب» يا «بد» نوشته مي‏شود؟!

آنگاه كه براي كاري بسيار مهم و ارزشمند چون انتخاب همسر، استخاره كرديم، اگر خلاف آن عمل نموديم، آيا بلاي دنيا و عذاب آخرت گريبانگير ما خواهد شد؟!

سيره معصومان(ع) و شيوه عالمان و صالحان در استفاده از استخاره در لحظه‏هاي حساس زندگي چگونه بوده است؟

آيا انجام استخاره، اختصاص به قشر خاصي همان عالمان حوزوي دارد، يا آنكه همگان مي‏توانند با فراگيري شيوه آن مشكل خود را حل كنند؟

«استخاره» يعني چه؟ و فلسفه رجوع به آن در لحظه‏هاي مهم و سرنوشت‏ساز زندگي چيست؟

«استخاره»، «طلب خير از خداوند» و «شناخت بهترين راه يا عالي‏ترين مورد»2 است. اقدامي كه در پرتو آن رو به سوي پروردگاري قادر، مدبّر و مهربان مي‏كنيم و براي زندگي خود، بهترين مصلحت را مي‏جوييم و پس از انجام استخاره از ترديد، شك و دغدغه خاطر رها شده، همراه با نوعي آرامش دروني، شكيبايي، نشاط و اميد به كار و كوشش ادامه مي‏دهيم. گرچه پس از آن دچار سختيها و دشواريهايي شويم و براي دستيابي به هدف با ناهمواريهايي در مسير زندگي روبه‏رو گرديم؛ اما توجه ما به خداوند، اميد الهي و توكل گرانبهايي كه در خود ايجاد كرده‏ايم، ره‏توشه‏اي پرارزش براي دوري يأس و نوميدي و افزايش شور و نشاط خواهد بود.

از اين‏رو در معارف ناب ديني اين حقيقت گرانسنگ را اين گونه مي‏يابيم كه:

«ما استخار اللّه‏َ عزّ و جلّ عبدٌ مؤمن الا خار اللّه‏ له».3

هيچ بنده باايماني از خداوند طلب خير نكرد، مگر آنكه پروردگار مهربان، سعادت او را

فراهم ساخت.

استخاره دو نوع است:

1ـ طلب خير و هدايت از خداوند

معناي حقيقي استخاره كه «طلب خير و صلاح و هدايت از خداوند» است و در روايات ما اين نوع معروف است، نوعي دعا، استمداد از خداوند و توكل به او است. شيوه‏اي كه پيشوايان معصوم(ع) بدان پايبند بودند و به اصحاب خود سفارش مي‏نمودند.

رسول اكرم ـ درود خداوند بر او و آل او باد ـ مي‏فرمود:

«از سعادت و نيكبختي انسان، استخاره او از خداوند و رضايت وي به قضاي الهي است و از شقاوت و نگون‏بختي او، ترك استخاره و ناخرسندي از خواست خداوند است».1

و يا در وصاياي اميرمؤمنان علي(ع) به امام حسن(ع) است كه: «و اكثر الاستخارة» بسيار از خداوند طلب خير و سعادت نما.2 و آن حضرت، خود براي استخاره دو ركعت نماز مي‏خواند، در تعقيب نماز صد مرتبه: استخيرُ اللّه‏ (طلب خير مي‏كنم از خداوند) مي‏فرمود و به دنبال آن دعايي با مفهومي اينچنين قرائت مي‏كرد:

«خدايا! قصد انجام كاري دارم كه تو مي‏داني، اگر صلاح دين و دنيا و آخرت مرا در اين كار مي‏داني وسيله آن را برايم فراهم ساز و اگر مي‏داني كه براي دنيا و آخرت من بد است، مرا از آن بازدار، چه كراهت داشته باشم، چه علاقه، زيرا تو مصالح واقعي را مي‏داني ولي من نمي‏دانم و تو علاّم الغيوب (داناي غيبها) هستي».3

بعد از آن تصميم مي‏گرفت و وارد عمل مي‏شد.4

2ـ استخاره معروف و رايج در جامعه ما

اين استخاره نوعي كسب تكليف براي رفع ترديد است بدون آنكه غير واجبي واجب، حلالي حرام، و يا حكمي از احكام خداوند تغيير يابد. ابتدا توجه به خداوند مي‏كنيم، سپس به لطف و رحمت او دل مي‏سپاريم و با اين دو گام

مشاوره و تربيت (جوانان و ازدواج)

در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسيارى جهات پيامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمايت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پديد نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نيازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از يک ديگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهايى نمى تواند جواب گوى نيازها و مسئوليت هاى يک زندگى مشترک باشد; لذا تعيين سن ازدواج نياز به بازنگرى جدّى، عميق و همه جانبه دارد. بايد به متون دينى، تحقيقات روان شناختى، نيازهاى دوره ى جوانى و نيز به واقعيت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معين، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعيت کنونى ارائه گردد.

در اين جا به پرسش هايى در اين زمينه که حجة الاسلام والمسلمين شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.

نظر دين مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چيست؟

در تعيين سن ازدواج دختران و پسران دو ديدگاه اصلى وجود دارد: يکى ديدگاه دينى و ديگرى ديدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل يکديگرند. ما در اين نوشتار، از ديدگاه دينى به اين مسئله مى پردازيم.

قرآن و سن ازدواج

در کلام خداوند سن معينى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شايد رساترين آيه در تعيين سنّ ازدواج اين آيه ى شريفه باشد که مى فرمايد:

(وَ ابْتَلُوا الْيتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; يتيمان را آزمايش کنيد تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمايل پيدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه يافتيد، اموالشان را به آنان بدهيد.

شيخ طوسى در تفسير آيه مى نويسد:

معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانايى بر همخوابگى و توليد نسل برسند، احتلام فعلى منظور نيست.[2]

در تفسير مراغى آمده است:

بلوغ نکاح رسيدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در اين حالت ميل پيدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3]

در برخى از احاديث نيز بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)ذيل آيه ى 6 سوره ى نساء آمده است:

(من کان فى يده مالُ بعض اليتامى فلا يجوز له ان يعطيه حتى يبلغ النکاح و يحتلم)[4]; کسى که مال يتيمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختيار يتيم بگذارد، تا اين که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.

در اين روايت بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است.

خلاصه آن که، معيار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانايى هم خوابگى و توليد نسل است.

سن ازدواج از نگاه روايات

روايات در مورد تعيين زمان ازدواج، به دو دسته اند:

1. در برخى روايات به سن خاصى اشاره شده است; مانند اين روايت از امام باقر(عليه السلام) که فرمودند:

دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از يتيمى بيرون مى آيد و مى تواند ازدواج کند.[5]

در جاى ديگر آمده است:

دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزويج نمايد، از يتيمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6]

در احوالات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است:

ان رسول الله دخل بعايشه و هى بنت عشر سنين و ليس يدخل بالجارية حتى تکون امرئةً[7]; پيامبر در حالى با عايشه ازدواج کرد که عايشه ده ساله بود و ايشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر اين که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در اين روايت، نُه سال تمام است).

و نيز امام باقر(عليه السلام) فرموده است:

لا يدخل بالجارية حتى يأتى اما تسع سنين او عشرة سنين[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه يا ده سالگى جايز نيست.

2. برخى روايات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغيب مى کنند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)آمده است:

من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بيتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از اين که عادت زنانه ببيند به خانه ى شوهر برود).

بايد توجه داشته باشيم که اين مجموعه روايات، بيش تر ناظر به تعيين سنّ ازدواج دختران است. يکى از راه هاى تعيين سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سيره ى عملى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)است.

سن ازدواج بر اساس سيره ى معصومين(عليهم السلام)

شواهد تاريخى گواه است که امامان ما در سنين قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(عليه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخين نوشته اند که امام باقر(عليه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از اين مطلب مى فهميم که امام سجاد(عليه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.

امام کاظم(عليه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(عليه السلام) در سال 148 ديده به جهان گشودند، نتيجه مى گيريم که امام کاظم(عليه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.

امام جواد(عليه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(عليه السلام) در سال 212 ديده به جهان گشودند; نتيجه مى گيريم که امام جواد(عليه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.

ـ امام هادى(عليه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(عليه السلام) در سال 232 ديده به جهان گشودند; بنابراين امام هادى(عليه السلام)بايد قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(عليهم السلام) در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسايل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12]

و چون عمل و سيره ى معصومين(عليهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعيين سن ازدواج نيز بايد به آن بزرگواران اقتدا کنيم. تا اين جا به اين نتيجه رسيديم که طبق آيات، روايات و سيره ى معصومين(عليهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد اين است که آيا تنها رسيدن به اين سن کفايت مى کند، يا معيارهاى ديگرى نيز در تعيين زمان ازدواج دخالت دارد؟

شواهد بسيارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغيرهاى ديگرى در تعيين زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معيار سنّى نيز نوسان مى يابد. يکى از اصلى ترين معيارهاى تعيين سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسيدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اينک به توضيح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازيم.

رسيدن به حد رشد

براى صلاحيت ازدواج از نظر فقه اماميه تنها رسيدن به سن بلوغ کافى نيست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد رشيد هم باشند; يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختيار عقد ازدواج ببندند.

شهيد مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نويسد:

در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نيست; يعنى يک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نيز عاقله بودن و رسيدن به سن بلوغ دليل کافى براى ازدواج نيست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14]

اگر بخواهيم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعريف کنيم، بايد بگوييم:

رشد يعنى اين که انسان شايستگى و لياقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر يک از سرمايه ها و امکانات مادى و يا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; يعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى يک شأن و منزلت و مقامى است و يا ابزار و وسيله اى را دارد شايستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنين شخصى در آن کار و در آن شأن «رشيد» است. حال، آن چيز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشيايى که وسايل و سرمايه هاى زندگى هستند. سرمايه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسايل و، به تعبير ديگر، سرمايه هاى زندگى او هستند، و يا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمايه را دارد.[15]

بنابراين، رشد در مورد ازدواج يعنى شايستگى و لياقت اداره ى زندگى; چنان که شهيد مطهرى در اين خصوص مى فرمايد:

منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نيست، منظور اين است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; يعنى بفهمند که ازدواج يعنى چه؟ تشکيل کانون خانوادگى يعنى چه؟ عاقبت اين بله گفتن چيست؟ بايد بفهمد اين بله که مى گويد، چه تعهدهايى و چه مسئوليت هايى به عهده ى او مى گذارد و بايد از انجام اين مسئوليت ها برآيد.[16]

رشد به معناى ياد شده کاملاً يک امر اکتسابى و قابل يادگيرى است. والدين، اطرافيان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گيرى و تحصيل آن داشته باشند.

چه راهکارهايى در تعديل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟

1. بايد والدين، مربيان و مسؤولان تدابيرى در نظر بگيرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمايند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نياز به ازدواج، با ديگر ابعاد رشدى، يعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا يا به محض رسيدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمايند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسيده اند و يا سال ها پس از رسيدن به بلوغ جنسى منتظر يافتن شغل مناسب، تکميل تحصيلات و ديگر پيش نيازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتيجه، يا اصلاً به آن دست نمى يابند و يا وقتى به آنها مى رسند که ديگر شادابى، طراوت و انگيزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسيب پذير و در معرض خطرهاى جدّى است.

2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نياز کاذب در جوانان مى شود، بايد به طور جدى جلوگيرى نمود; مانند ديدن صحنه هاى مهيج، فيلم، ماهواره، اينترنت، روابط دختر و پسر و... .

3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معيارهاى اسلامى، يکى از نيازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معيار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر يا هيچ يک از اين مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعيت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصيلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بينش غيردينى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گيرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نيز هزينه هاى اضافى و تشريفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. اين زنجيرهاى اسارت آور و دست و پاگير، متأسفانه در حال گسترش است. بايد بينش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگيرى از امامان معصوم(عليهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.


[1]. نساء: 6.
[2]. شيخ طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسير مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسير صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 20، ص 61.
[10]. شيخ مفيد، الارشاد، (قم: مکتبة بصيرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پيشوايى، سيماى پيشوايان در آيينه ى تاريخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سيره ى امامان شيعه، (دفتر تبليغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غيبى در زندگى بشر به ضميمه ى چهار مقاله ى ديگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ 153.