در تحليل روابط ميان عروس‌ها و مادرشوهرها، محور بحث ، حول وجود آقا دامادها مي‌چرخد. دامادي که براي عروس خانم شوهر و شريک زندگي است و براي مادر عزيزش پاره‌ ي تن و مونس جان.
مادر، فرزند خويش را دوست دارد و او را جگرگوشه ي خود مي‌داند. مادر ، پسرش را که حالا ديگر براي خود مردي شده و همسري انتخاب کرده است، باز هم همان پسرک خردسال، نوجوان و جوانک سال‌ها پيش مي‌پندارد که در آغوشش پرورش يافته است. مادر پسر را همواره براي خود مي‌خواهد و همچنان‌که ايثارگرانه همه ي مهر و محبّت خويش را نثار راه رشد و کمال و سعادت فرزند مي‌نمايد، خود نيز به مهر و محبّت او در هر شرايطي نياز دارد و اين نياز به هنگام جدايي و تنهايي، ايّام پريشاني و بيماري و به ‌ويژه در دوران پيري و حمايت‌خواهي، بيش از پيش خودنمايي مي‌کند.
مادر به يقين دوست دارد که آرزوي ديرينه‌اش تحقق يابد و پسر عزيزش جامه ي دامادي به تن کرده، در کنار عروس دلخواهش زندگي مستقلّي را تشکيل دهد و آن را اداره نمايد، امّا دلواپس چگونگي ارتباط و پيوند مستمر عاطفي پسر با او و نيز نحوه ي رابطه ي تازه عروس با دست پرورده‌اش، يعني آقا داماد است.
هر اندازه ميزان وابستگي عاطفي مادر با پسر بيشتر و بيشتر باشد، اين نگراني و دل‌مشغولي با شدت فراوان‌تري در فکر و انديشه و کلام و رفتار مادر جلوه‌گر خواهد بود.
برخي از مادران ماه‌ها و بلکه سالها پس از ازدواج پسرشان هنوز نمي‌توانند نگراني‌شان را از وضعيت فرزندشان پنهان دارند و حتي گاه نسبت به خوراک روزانه پسر نيز احساس نگراني مي‌کنند و چنين خيال مي‌کند که عروس خانم نمي‌تواند غذاي دلخواه پسرشان را تهيه کند .
اين گونه پندارها و حمايت‌هاي افراطي ناشي از آن ، خود زمينه‌ساز پديد‌آيي بازخوردها، نگرش‌ها و رفتارهاي نه چندان مطلوب نسبت به شخصيّت عروس خانواده مي‌شود.
از سوي ديگر، عروس خانم با دنيايي از آرزوها، آرمان‌ها، روياها و انديشه‌ها و با کوله‌باري از سفارش‌ها و توصيه‌هاي خانواده ي خود، به ويژه مادر و مادربزرگ پاي به زندگي جديدي گذارده است، مي‌خواهد با همسر همدل و همراهش حيات پربرکت و پرتلاشي را آغاز نمايد.
آقا داماد براي عروس خانم همسري است همراه، رفيقي است شفيق، دوستي است صميمي و همدلي است همراز و او بحق همسر را تن‌پوش خود مي‌داند و خويش را تن‌پوش همسر (نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ قرآن کريم).
عروس خانم نيز سعادت، خوشبختي و آرامش زندگي مشترک را در گرو بذل محبّت و تعلق خاطر متقابل مي‌‌داند. او همه ي توجه و محبّت، فکر و انديشه و جاذبه همسر را براي خود مي‌خواهد و دوست دارد با همه وجود در خانه دل همسر جادوانه جاي بگيرد.
عروس خانم به رغم بسياري از واقعيت‌ها نمي‌خواهد و نمي‌تواند جايگاه اول همسرش را به عنوان«پسر» آن مادري که وصفش رفت شاهد باشد، او نمي‌خواهد شوهرش را آقا پسر هميشه ي مادر و يا «بچه ننه» ببيند، هر چند که مادر داماد چنين بينديشد و چنين بخواهد!
عروس خانم دوست دارد و سخت مشتاق است که فکر و روان همسر را در اختيار داشته باشد و با نظر و مشورت او کانون خانواده را بيارايد و برنامه زندگي مشترک را تنظيم و اجرا نمايد.
عروس خانم مايل نيست که کس ديگري جز او به شوهرش چيزي بگويد، از او چيزي بخواهد و يا فکر و انديشه او را حتي براي زمان کوتاهي به دور از چشم همسر در اختيار داشته باشد، ولو اينکه اين فرد مادر عزيز شوهرش باشد.
دخالت مستمر مادرشوهرها در برنامه‌هاي زندگي زوج‌هاي جوان، احضار پي در پي پسر (آقا داماد) و ارائه توصيه‌ها ي ويژه و نسخه‌هاي خاص، در اختيار گرفتن بخش قابل توجهي از اوقات او و قرار دادن وي در موقعيت دوگانگي احساس و تعارض رواني و بعضاً بدخلقي‌ها، سردي‌ها و ستيزهاي ناشي از آن، زمينه ي بدبيني و پيش فرض‌هاي نادرستي را در اذهان بسياري از عروس خانم‌ها ايجاد مي‌کند.
از سوي ديگر، بعضي از مادرشوهرها به دلايل گوناگون شخصي، اجتماعي و ويژگي‌هاي شخصيّتي و يا براي احتراز بر چسب‌ها، نگرش‌ها و اتهامات نارواي دخالتگري، با ازدواج پسر و حضور عروس خانم در خانه ي بخت، ارتباط و مراوده ي خود را با خانواده پسر و شخص عروس خانم به حداقل رسانده، با احساس عدم دخالت در زندگي زوج جوان از کنار همه ي مسائل با بي‌تفاوتي گذر مي‌کنند و لب فرو مي‌بندند و گاه به رغم ميل باطني و با وجود دنيايي از نگراني‌ها و دلواپسي‌ها، سياست در کنار بودن و سکوت کردن را پيشه ي خود مي‌سازند.
ادامه دارد...
منبع : روان شناسي رابطه ها- با تغيير و تلخيص


دکتر غلامعلي افروز