غرور و خود خواهى مرد؟
ناظم نظام احسن ، زيبا تنظيم كرده است و اگر خوب بنگرى چيزى جز زيبائى نخواهى يافت و اين غرور و خودخواهى است كه بگوئيم چرا شقايقها به اين اندازه خوشرنگ و زيبا هستند؟ چرا توجه مرا جلب مى كنند؟ جرا ارغوان ، گلسرخ و يا سمن ، در ميان گياهان به اين اندازه جلوه دارند، چرا اينقدر خوشبو هستند كه بايد من بروم و يك دامن بچينم ؟ اين گناه گل است كه زيبا است يا گناه تو است كه نمى گذارى زيبا، زيبا بماند؟ و با تجاوزگرى آن را پژمرده ، افسرده و نابودش مى كنى ؟ تو خود را در ياب و زيبائى را تحقير نكن ، تو خود بدان كه چگونه و كى بايد از گل بهره برد؟ كه اگر چنين كردى هرگز گلهاى معصوم را گنهكار فرض نخواهى كرد. تو حداقل مثل بابا باش و از ديده و دلت فريادبكش (41) نه از آنكه ديده ات مى بيند و دلت ياد مى كند، اگر ديده و دل را انسانى ساختى ، راحتى و حتى نياز به فرياد هم ندارى .
اين از انانيت و خود خواهى انسان است كه بنفشه و لاله را گنهكار بداند و آنها را مقصر بشمارد كه چرا بنفشه معطر است و نشاط آور و چرا لاله خوشرنگ ، زيبا، پرمعنى و با نجوى است ؟
تو اگر مبتلا به بيمارى زكام هستى و بوى خوش گل به مشامت نمى سازد، خود را معالجه كن و به رائحه گل بد مگو كه اگر خود را معالجه كنى و با ديده و مشام سالم به گل بنگرى و بو كنى و تقواى دل و ديده داشته باشى ، آنگاه هر چه را مى بينى خوبى و زيبائى مى بينى و در مقابل ناظمش كرنش و تواضع مى كنى و تبارك الله احسن الخالقين مى گوئى !
آرى زن عنصر گناه و شيطان كوچك نيست و اين توئى كه گناه آلود مى نگرى و شيطان گونه از وجود او سوء استفاده مى كنى !
شخصيت مستقل زن
اخيرا در يكى از جلسات دانشگاهى به مناسبتى پيرامون ستمهائى كه بر زن در طول تاريخ شده و اهانتهائى كه به وى گشته است ، صحبت مى كردم ، و به داستان اسارت زن در همه مناطق جهان ، از جمله رم و ايران ، اشاراتى داشتم .
يك نفر از حضار، ابراز داشت :
بعضى از حوادث تاريخى ، نشان مى دهد كه زن در بعضى از كشورها مانند ايران و يونان ، مورد توجه بوده و براى او ارزش به سزائى قائل بوده اند تا آنجا كه در يونان حتى برخى از آلهه و خدايان را به شكل و پيكره زن مى ساخته اند...
در پاسخ وى اظهار داشتم :
اولا انسانهاى غرق در جهالت خرافات و شرك ، از اينگونه اعمال ، بسيار انجام مى داده اند و تاريخ ، انواع مختلف آن را ثبت نموده است .
يكى از كارهاى جاهلانه و شرك آميز آنان ، اين بوده است كه هر قبيله وطايفه با تخيل و هواهاى خويش ، شكل و صورتى را به عنوان خدايان و بتهاى خويش تهيه مى كرده اند! و آن شكل دليل آن نبوده كه موجودى كه داراى آن شكل است در نظر آنان ارزشمند مى باشد.آلهه و خدايان و بتها را، به صورت سنگ ، چوب ، بهائم ، درندگان ، وحتى خوردنيها، مى ساخته اند مثلا در مقام پرستش عموما از مرد و زن ، بتهائى را مى پرستيدند كه شبيه به اختلاف قبائل و هواهاى آنان بود، ستارگان و فرشتگان را كه به گمانشان دختران قبائل و هواهاى آنان بود، ستارگان و فرشتگان را كه به گمانشان دختران خدايند پرستش مى كردند، و طبق اوهام خود صورتهائى براى آنها تصور كرده ، از مواد مختلفى مانند سنگ و چوب مى ساختند و كار به جائى رسيده بود كه قبيله بنى حنيفه بتى از خيس (كه غذائى است مركب از آراد و روغن و خرما) ساختند و مدتى طولانى آن را پرستش كردند و بعد در اثر قحطى و گرسنگى آن را خوردند و شاعرى درباره ايشان گفت :اكلت حنيفة ربها
زمن التقحم و المجاعة
لم يحذروا من ربهم
سوء العواقب و التباعة
يعنى بنى حنيفه خدايشان را در زمان قحطى و گرسنگى خوردند و از سوء عاقبت و سرانجام آن نترسيدند.
و گاهى اتفاق مى افتاد كه سنگى را براى پرستش انتخاب مى كردند، بعدا كه سنگ بهترى را مى جستند اولى را رها كرده به دومى مى پرداختند و در صورتيكه چيزى نمى يافتند مشتى از خاك ، گرد آورده و گوسفندى را بر آن مى دوشيدند و دور آن مشغول كرنش مى شدند.(42)
ثانيا - مجسمه ها و پيكره ها به شكل زنان ، به عنوان فرشته ها كه دختران خدا هستند! ساخته مى شدند و نه به صورت زن ، به عنوان يك انسان محبوب .
ثالثا - هر جا فرضا حركتى مى شد كه نشان دهنده ارزشى براى زن بود، بدون ترديد، يا به عنوان ارزش جنسى و سكواليته بودن او بود و يا به اين جهت كه به قول روميان و ايرانيان : چون از او سربازى زاده مى شود و مى تواند پسر بزايد!.
و به عبارت ديگر چون مى توانست پسر بياورد نسبتا ارزش تعلقى و وابسته داشت نه ارزش وجودى و استقلالى ، تا آنجا كه فردوسى شاعر بنام ايرانى تحت تاءثير اين طرز تفكر قرار گرفته ، پاسخ مادر شاه را به گفته شاه زن واژدها هر دو در خاك به چنين مى سرايد:زنان را بود بس همين يك هنر
نشينند و زايند شيران نر
در واقع ارزش زن در حد ارزش يك دستگاه توليدى ارتقاء يافته بود و بيش از يك ابزار و كالا ارزش نداشت ! و به همين جهت هر جا يك به اصطلاح هنرمندى نيز خواسته پيكره اى از زن يا تصويرى نقاشى شده از وى را ارائه دهد، به ابعاد زيبائى جسمى ، به لطافت و ظرافت اندام و بالاخره به بعد جنسى وى توجه كرده است .
و به گفته دانشمند اديب و نويسنده هنرمند مسيحى سيلمانى كتانى
زن يكى از كالاهاى تجارتى و يا وسيله تمتع براى مرد به شمار مى آمد كه مرد به هر طور كه خواهش دلش بود، با او سرگرم مى شد و هر طور كه مى خواست در او تصرف مى كرد روى همين اصل بود كه در عصر پيش از اسلام ، مرد حق زنده بگور كردن زن را داشت ! بدون اينكه هيچ قانونى از او چيزى طلب كند و او را جريمه نمايد تا آنكه اسلام آمد و زن را از حقوق خويش بهرمند كرد و به وسيله او مدال و نشان مادرى و همسرى نصب كرد و او را از زنده بگورى و حرمان رهائى بخشيد.(43)
منبع: شخصيت زن از ديدگاه قرآن،هادى دوست محمدى
اين از انانيت و خود خواهى انسان است كه بنفشه و لاله را گنهكار بداند و آنها را مقصر بشمارد كه چرا بنفشه معطر است و نشاط آور و چرا لاله خوشرنگ ، زيبا، پرمعنى و با نجوى است ؟
تو اگر مبتلا به بيمارى زكام هستى و بوى خوش گل به مشامت نمى سازد، خود را معالجه كن و به رائحه گل بد مگو كه اگر خود را معالجه كنى و با ديده و مشام سالم به گل بنگرى و بو كنى و تقواى دل و ديده داشته باشى ، آنگاه هر چه را مى بينى خوبى و زيبائى مى بينى و در مقابل ناظمش كرنش و تواضع مى كنى و تبارك الله احسن الخالقين مى گوئى !
آرى زن عنصر گناه و شيطان كوچك نيست و اين توئى كه گناه آلود مى نگرى و شيطان گونه از وجود او سوء استفاده مى كنى !
شخصيت مستقل زن
اخيرا در يكى از جلسات دانشگاهى به مناسبتى پيرامون ستمهائى كه بر زن در طول تاريخ شده و اهانتهائى كه به وى گشته است ، صحبت مى كردم ، و به داستان اسارت زن در همه مناطق جهان ، از جمله رم و ايران ، اشاراتى داشتم .
يك نفر از حضار، ابراز داشت :
بعضى از حوادث تاريخى ، نشان مى دهد كه زن در بعضى از كشورها مانند ايران و يونان ، مورد توجه بوده و براى او ارزش به سزائى قائل بوده اند تا آنجا كه در يونان حتى برخى از آلهه و خدايان را به شكل و پيكره زن مى ساخته اند...
در پاسخ وى اظهار داشتم :
اولا انسانهاى غرق در جهالت خرافات و شرك ، از اينگونه اعمال ، بسيار انجام مى داده اند و تاريخ ، انواع مختلف آن را ثبت نموده است .
يكى از كارهاى جاهلانه و شرك آميز آنان ، اين بوده است كه هر قبيله وطايفه با تخيل و هواهاى خويش ، شكل و صورتى را به عنوان خدايان و بتهاى خويش تهيه مى كرده اند! و آن شكل دليل آن نبوده كه موجودى كه داراى آن شكل است در نظر آنان ارزشمند مى باشد.آلهه و خدايان و بتها را، به صورت سنگ ، چوب ، بهائم ، درندگان ، وحتى خوردنيها، مى ساخته اند مثلا در مقام پرستش عموما از مرد و زن ، بتهائى را مى پرستيدند كه شبيه به اختلاف قبائل و هواهاى آنان بود، ستارگان و فرشتگان را كه به گمانشان دختران قبائل و هواهاى آنان بود، ستارگان و فرشتگان را كه به گمانشان دختران خدايند پرستش مى كردند، و طبق اوهام خود صورتهائى براى آنها تصور كرده ، از مواد مختلفى مانند سنگ و چوب مى ساختند و كار به جائى رسيده بود كه قبيله بنى حنيفه بتى از خيس (كه غذائى است مركب از آراد و روغن و خرما) ساختند و مدتى طولانى آن را پرستش كردند و بعد در اثر قحطى و گرسنگى آن را خوردند و شاعرى درباره ايشان گفت :اكلت حنيفة ربها
زمن التقحم و المجاعة
لم يحذروا من ربهم
سوء العواقب و التباعة
يعنى بنى حنيفه خدايشان را در زمان قحطى و گرسنگى خوردند و از سوء عاقبت و سرانجام آن نترسيدند.
و گاهى اتفاق مى افتاد كه سنگى را براى پرستش انتخاب مى كردند، بعدا كه سنگ بهترى را مى جستند اولى را رها كرده به دومى مى پرداختند و در صورتيكه چيزى نمى يافتند مشتى از خاك ، گرد آورده و گوسفندى را بر آن مى دوشيدند و دور آن مشغول كرنش مى شدند.(42)
ثانيا - مجسمه ها و پيكره ها به شكل زنان ، به عنوان فرشته ها كه دختران خدا هستند! ساخته مى شدند و نه به صورت زن ، به عنوان يك انسان محبوب .
ثالثا - هر جا فرضا حركتى مى شد كه نشان دهنده ارزشى براى زن بود، بدون ترديد، يا به عنوان ارزش جنسى و سكواليته بودن او بود و يا به اين جهت كه به قول روميان و ايرانيان : چون از او سربازى زاده مى شود و مى تواند پسر بزايد!.
و به عبارت ديگر چون مى توانست پسر بياورد نسبتا ارزش تعلقى و وابسته داشت نه ارزش وجودى و استقلالى ، تا آنجا كه فردوسى شاعر بنام ايرانى تحت تاءثير اين طرز تفكر قرار گرفته ، پاسخ مادر شاه را به گفته شاه زن واژدها هر دو در خاك به چنين مى سرايد:زنان را بود بس همين يك هنر
نشينند و زايند شيران نر
در واقع ارزش زن در حد ارزش يك دستگاه توليدى ارتقاء يافته بود و بيش از يك ابزار و كالا ارزش نداشت ! و به همين جهت هر جا يك به اصطلاح هنرمندى نيز خواسته پيكره اى از زن يا تصويرى نقاشى شده از وى را ارائه دهد، به ابعاد زيبائى جسمى ، به لطافت و ظرافت اندام و بالاخره به بعد جنسى وى توجه كرده است .
و به گفته دانشمند اديب و نويسنده هنرمند مسيحى سيلمانى كتانى
زن يكى از كالاهاى تجارتى و يا وسيله تمتع براى مرد به شمار مى آمد كه مرد به هر طور كه خواهش دلش بود، با او سرگرم مى شد و هر طور كه مى خواست در او تصرف مى كرد روى همين اصل بود كه در عصر پيش از اسلام ، مرد حق زنده بگور كردن زن را داشت ! بدون اينكه هيچ قانونى از او چيزى طلب كند و او را جريمه نمايد تا آنكه اسلام آمد و زن را از حقوق خويش بهرمند كرد و به وسيله او مدال و نشان مادرى و همسرى نصب كرد و او را از زنده بگورى و حرمان رهائى بخشيد.(43)
منبع: شخصيت زن از ديدگاه قرآن،هادى دوست محمدى
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:54 توسط مجيد كمالي
|