مقاله انتخابى:ضرورت و اهمیت ازدواج
هنگامى که نوجوان پا به عرصه بلوغ مى نهد، تغییراتى در او به وجود مى آید که به دو شکل تغییرات فیزیکى و تغییرات روانى رخ مى نماید. از آن جا که محور بحث ما تغییرات روانى نوجوان است، به آن دسته تحولاتى مى پردازیم که نقطه آغازین ایجاد زندگى مشترک مى باشد.
از جمله وقایعى که در این دوره از زندگى براى نوجوان رخ مى دهد، شکل گیرى شخصیت او است. (در اوایل این مرحله، شخص بیشتر به انزوا گرایش پیدا مى کند، نگران و مضطرب است، با دوستان سابق خویش ارتباط گذشته را ندارد، زندگى را بى معنا و بى هدف مى پندارد و بیشتر اوقات به مرگ مى اندیشد).1 اما با گذشت زمان، هرچه به پایان دوران بلوغ نزدیک تر مى شود، تفکرات منفى او از بین مى رود و شخصیت او تحکیم مى یابد. در دختران، احساس آمادگى براى مادر شدن و در پسران حس مسئولیت اداره خانواده ایجاد مى شود.
(دوره جوانى، زمان بیدارى غریزه جنسى است. تا هنگامى که جوانان به این سن پا نگذاشته اند، چیزى به عنوان غریزه جنسى و تمایل به جنس مخالف احساس نمى کنند، اما همین که وارد دوران جوانى شدند، این غریزه سر از خواب برمى دارد و بیدار مى شود و جوانان را متمایل به جنس مخالف مى کند.)2
متفکران و دانشمندان درباره غریزه جنسى نظرهاى گوناگونى ابراز کرده اند که البته بعضى راه افراط را پیموده اند و بعضى راه تفریط را. تفریطیون عقیده دارند که غریزه جنسى باید به طور کلى از بین برود، زیرا امرى زشت و غیر انسانى است. در مقابل، افراطیون معتقدند این غریزه را باید آزاد گذاشت و به هر طریق ممکن زمینه اشباع آن را فراهم کرد. پر واضح است که این دو نظریه راه باطل را طى کرده اند. در این میان راه سومى نیز وجود دارد که راه اعتدال و راه فطرت است.
(طبق این نظریه، نه سرکوبى مطلق غریزه جنسى پسندیده است و نه افراط و زیاده روى در این غریزه ممدوح است، بلکه این غریزه هم مانند سایر غرایز باید در حد طبیعى اشباع شود و در چارچوب مسائل خانوادگى، اخلاقى و اجتماعى به آن جواب مثبت داده شود.)3
استاد مطهرى پس از بیان این مسئله که: اخلاق جدید جنسى، بزرگ ترین عامل آشفتگى غرایز و منابع رشد طبیعى استعدادها است، این چنین مى گوید: (حقیقت این است [که] اشباع غریزه و سرکوب نکردن آن یک مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازین اخلاقى مطلب دیگر; اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوا منافى نیست، بلکه تنها در سایه عفت و تقوا است که مى توان غریزه را به حد کافى اشباع کرد و جلو هیجان هاى بى جا و ناراحتى ها و احساس محرومیت ها و سرکوب شدن هاى ناشى از آن هیجان ها را گرفت; به عبارت دیگر سپرورش دادن استعدادهاز غیر از سپَر دادن به هوس ها و آرزوهاى پایان ناپذیرز است.)4
خداوند متعال براى اشباع این غریزه جنسى، بهترین راه را ازدواج مى داند، زیرا ازدواج علاوه بر این که باعث مى شود غریزه جنسى از راه معقول و شرعى ارضا شود، زمینه بسیارى از مفاسد ناشى از بى بند وبارى جنسى را از بین مى برد و جامعه را به سوى سعادت سوق مى دهد.
از بلوغ تا ازدواج چه باید کرد؟
گفته شد که دوران جوانى با احساسات تند و هدایت نشده، طغیان غرایز و بیدارى غریزه جنسى همراه است. گرچه انسان در تمام دوران در معرض این غرایز و احساسات است، اما در این دوران بسیار خطرآفرین است، نیازها و خواهش ها از یک طرف و بى تجربگى و نداشتن راه کار از طرف دیگر، جوانان را مقهور خود خواهد کرد به طورى که به هر خواسته آن ها تن در مى دهند. پس چه باید کرد؟ آیا احساس عشق و محبت به دیگران، طغیان غرایز و امیال نفسانى را مى توان کنترل کرد؟ چگونه؟
تصورش را بکنید، جوان در این عرصه از زندگى، مسافرى است راهى سرزمین دور، زمان تنگ است و لحظه ها با شتاب در گذرند. راه نفْس باز است و پیچ و خم وسوسه ها بسیار. حیران و سرگردان، مات و مبهوت به دنبال مشعلى در انتهاى بیابان. ناگهان صدایى مى شنود; آوایى جاذب و دل نشین. صدا آرام در گوشش نجوا مى کند: (الله ولیُّ الذین امَنوا یُخرجهم من الظلمات الى النور).5 شگفت زده پیراموش را جست وجو مى کند. طنینى بر آسمان موج مى زند: (داعیاً الى الله باذنه سراجاً منیراً).6 و در آخر، نامِ (کتاب) لرزه بر کاخ اوهامش مى افکند: (و کتاب انزلناهُ الیک لتُخرج الناس مِن الظلمات الى النور).7
آن چه شنیده، راه هدایتش را به وى مى نمایاند، ره مى پوید، با کتاب آرام مى گیرد، به خداى آسمان ها توکل مى کند و در گوهر عفاف تلألویى رنگین مشاهده مى نماید که حتى حاضر نیست آن را به هزاران زرق و برق دنیاى پلید نفسانى بفروشد و مطمئن است که خداوند پاداش او را خواهد داد: (وَلیستعفِف الذین لایَجدون نِکاحاً حتى یُغنیهم الله مِن فضله;8 کسانى که نمى توانند ازدواج کنند، باید پاک دامنى پیشه کنند تا این که خداوند آن ها را از فضل خود غنى گرداند.)
عفت و پاک دامنى و دورى از گناه، وظیفه دختران و پسران تا هنگام ازدواج است. آنان باید از هر عاملى که زمینه ساز گناه و افتادن در دام شیطان است، پرهیز کنند. دختران باید حجاب اسلامى را رعایت کنند و خود را در معرض دید نامحرمان و جوانان بوالهوس قرار ندهند. زینت ها و زیورهاى خود را مخفى نگه دارند و به گونه اى راه نروند که خداى ناکرده دیگران را به گناه بکشانند. پسران نیز باید عفت و پاک دامنى را سرلوحه خویش قرار دهند. از چشم چرانى و نگاه هاى هرز آلود بپرهیزند و با تقویت اراده و استعانت از خداوند برخواسته هاى غیر منطقى خود غلبه کنند. در حدیث آمده که: (کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند چشمش را از آتش در روز قیامت پر مى کند، مگر این که توبه کند). و باز در حدیث است: (تمام چشم ها در روز قیامت گریانند; مگر سه چشم: 1ـ چشمى که از ترس خدا بگرید; 2ـ چشمى که از نامحرم چشم پوشد; 3ـ چشمى که شب زنده دار باشد.)9
در زمان پیامبر(ص) جوانى را دیدند که پیراهنش را از تن درآورده و بدنش را بر ریگ هاى داغ بیابان مى غلطاند. پیامبر(ص) فرمودند: چرا چنین مى کنى; عرض کرد: از ترس آتشِ قهر خد، آتش شهوتم را با داغى ریگ هاى بیابان مهار مى کنم. پیامبر(ص) فرمود: اى جوان! پیامبرت را نیز دعا کن.10
گامى فراتر از عشق
هنگامى که انسان هم دم خویش را یافت، مصداق هاى عشق واقعى را درون او احساس کرد و به انتخاب صحیح خود که با معیارهاى عقلانى منطبق گردیده، دست پیدا کرد، گامى فراتر مى نهد و با استعانت از سنت و عُرف، حسن انتخاب خویش را جشن مى گیرد و از این زمان به بعد واژه (لباس) در آیه: (هُنَّ لباس لکم وانتم لباس لهنَّ;11 (زنان) لباس هستند براى شما (مردان) و شما (مردان) لباس هستید براى آن ها (زنان))، در جاى جاى زندگى اش تبلور مى یابد.
ییکى از نویسندگان12 با توجه به معناى لباس، درس هاى آموزنده اى از آن درباره ازدواج ارائه کرده که به اختصار به آن ها اشاره مى کنیم.
1. گزینش لباس اختیارى است; نظر طرفین در انتخاب یک دیگر مهم است.
2. تناسب لباس (اندازه، مدل، رنگ، نوع) در نظر گرفته شود; پرهیز از عشق هاى مجازى یا مبادله اى.
3. انسان عاقل، به طور طبیعى، به لباس احتیاج دارد; دختر و پسر عاقل به ازدواج نیاز دارند.
4. لباس، عیب پوشى مى کند; دختر و پسر پس از ازدواج، زیبایى ظاهر خود را به هم نشان دهند و عیب ها را بپوشانند.
5. لباس، آرامش خاطر مى آورد; زن و مرد در کنار هم به آرامش مى رسند.
6. لباس باید مفید باشد (گرچه ارزان); زن و مرد باید در کار هم کوشش کنند، هرچند بهاى مادى ناچیزى در این میان باشد.
7. لباس کهنه و دست دوم عیب نیست; چه عیبى دارد زنان بیوه و یا مطلقه (که عدّه آن ها سپرى گشته) مجدداً شوهر کنند و مردان نیز نباید براى خود در ازدواج با زن بیوه و یا مطلقه (با شرط مذکور) مانع احساس کنند.
8. لباس آلوده، عیب است; دختر و پسر نباید آلوده به فحشا و اعتیاد باشند.
9. لباس، تغییرپذیر است; زن و مردى که ابتدا تفاهم اخلاقى چندانى ندارند ناامید نباشند، هرکدام مى تواند دیگرى را در جهت مثبت تغییر دهد.
10. محرم ترین چیز براى انسان، لباس او است; زن و مرد باید هم راز و محرم یک دیگر باشند.
11. نگه دارى لباس از پلید ها; زن و مرد در مجالس پلید شرکت نکنند و هر کدام مواظب دیگرى باشد که به گناه آلوده نشود.
12. لباس آلوده، بدن را نیز آلوده مى کند و برعکس; بدن آلوده نیز لباس را آلوده مى کند; زن و مرد توجه داشته باشند که بى ایمانى هر کدام به دیگرى سرایت نکند.
13. لباس، ملازم و همراه انسان است; از تولد تا مرگ و از مرگ تا حشر، انسان با لباس سر و کار دارد; زن و مرد همیشه به هم نیاز دارند.
14. ابتدایى ترین زینت انسان، لباس او است; زن و مرد اصولى ترین موضوع در برنامه ریزى هاى یک دیگر هستند; به عبارت دیگر وجود زن و مرد هست که به برنامه روح مى بخشد.
15. لباس شهرت پوشیدن، خلاف عرف و شرع است; مشهور شدن به واسطه فامیل شدن با فلان ثروت مند شهر، خوش بختى نمى آورد.13
16. لباس زن و مرد جدا است; کار زن در خانه است و کار مرد در بیرون از خانه.
17. لباسِ دست و پاگیر، ایجاد مزاحمت مى کند; توقعات بى جاى آن در تجملات و متقابلاً بد اخلاقى و خشونت مرد در خانه، مزاحم خوش بختى است.
18. لباس باید با کار و زمان تناسب داشته باشد; همسرى که انسان انتخاب مى کند، باید موقع شناس و وظیفه شناس باشد.
19. لباس باید خوش رنگ، جذاب و روشن باشد; جمال زن و مرد تا حدودى باید براى هم قابل قبول باشد.
20. هرکس با لباس خود معرفى مى شود; زن و مرد را به یک دیگر مى شناسند; کار هر کدام در نظر عرف، نمود شخصیت دیگرى است.
درخشنده مثل خورشید
تو درخشنده تر از خورشیدى
تو بهارى، از تو مى گیرد وام
هر بهار این همه زیبایى را
من تو را با خود تا خانه خود خواهم بُرد
که در آن شوکت پیراستگى چه صفایى دارد
آرى از سادگى اش، چون تراویدن نور مهتاب
مهر از آن مى بارد
زندگى رؤیا نیست، زندگى زیباییست
مى توان بر درختى تهى از بار، زدن پیوندى
مى توان در دل این مزرعه خشک و تهى بذرى ریخت
مى توان از میان، فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو، هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه شیرینى است، صد هزاران شکر! صد هزاران شکر!
(حمید مصدق)
پى نوشت ها:
1ـ بهداشت روانى دوران بلوغ، جزوه آموزشى وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکى، ص17.
2ـ همت سهراب پور، جوانان در طوفان غرایز، ص35.
3ـ همان، ص37.
4ـ اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، ص66.
5 ـ بقره(2) آیه 257.
6 ـ احزاب (33) آیه 46.
7ـ ابراهیم(14) آیه 1.
8 ـ نور(24) آیه 33.
9ـ رهنماى انسانیت، مجموعه احادیث نهج الفصاحه، حدیث136.
10ـ مهدى دانشمند، کلبه عشق.
11ـ بقره(2) آیه 187.
12ـ مهدى دانشمند، همان.
13ـ اگر نیت ازدواج پاک باشد، فامیل شدن با افراد ثروت مند به شرط تهذیب نفس هیچ مانعى ندارد; به عنوان مثال: خدیجه که ثروت مندترین زن قریش بود، به عقد پیامبر(ص) درآمد.
پدیدآورنده: منظر غفارى جو
منبع:معارف اسلامی :: فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر 1381، شماره 51
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:24 توسط مجيد كمالي
|