هنر گفتگو با همسر
.
اگر تفاوتهاى روحى و روانى زن و مرد، ناديده گرفته شوند، ناخواسته،
دعوا پيش مىآيد. بهترين راه براى جلوگيرى از دعوا، اين است كه در ايجاد و
نيز حفظ رابطهاى صميمى و صادقانه، تلاش كنيم. هر چه انسان با كسى
صميمىتر باشد، گوش دادن به حرفهاى او - آن هم بدون عكس العمل به احساسات
منفى - مشكلتر است.
در دعواى بين زن و شوهرها، معمولاً موضوع مورد اختلاف، باعث دعوا نمىشود؛ بلكه نحوه بيان نظرات است كه طرفين را مىرنجاند و
به موضعگيرى وادار مىكند. هنگامى كه مردى از لحن همسرش اين چنين
برداشت مىكند كه زن، قصد مبارزه با او را دارد، همه تلاش خود را به كار
مىبرد تا ثابت كند كه خودش درست مىگويد و حق با اوست و بنابراين، به
احساسات زن، توجهى نمىكند و هنگامى كه مرد به احساسات زن توجه نمىكند، او را
با بىمهرى مىرنجاند؛ و حتى حق ناراحت شدن را نيز به او نمىدهد، بديهى
است كه زن را از خود رنجانده و او را آزار داده است. در اين گونه موارد، زن
هم از خود واكنش نشان داده، مرد را ناراحت مىكند. مرد كه علت واكنش زن
را نمىداند، به جاى تغيير لحن، به تفسير و توجيه منظور خود مىپردازد
و نمىداند كه در حال تدارك مقدمات يك مشاجره و دعواى تمام عيار است.
او تصور مىكند كه اين زن است كه قصد دعوا دارد؛ در حالى كه زن، در واقع،
قصد دارد در مقابل لحن تهاجمى شوهر، از خود دفاع كند و توضيحات شوهر را
يك توجيه بىمورد دانسته، عصبانيتش بيشتر و بيشتر مىشود.
نكته مهم اين است كه برخلاف مردها كه يا سكوت مىكنند و يا راهحل نشان مىدهند،
زنها با گله كردن و شكايت، كار را به دعوا و مشاجره مىكشانند.
زن و شوهرها براى اجتناب از دعوا، بايد بدانند كه موضوع اختلاف آنها، آن قدر طرف مقابل را نمىرنجاند كه لحن آنها مىرنجاند. در يك دعوا، يكى از طرفين بايد كوتاه بيايد وگرنه، دعوا دامنه پيدا كرده، هرگز تمام نمىشود.
زن و شوهرها براى اجتناب از دعوا، بايد بدانند كه موضوع اختلاف آنها، آن قدر طرف مقابل را نمىرنجاند كه لحن آنها مىرنجاند. در يك دعوا، يكى از طرفين بايد كوتاه بيايد وگرنه، دعوا دامنه پيدا كرده، هرگز تمام نمىشود.
چند نكته براى جلوگيرى از پديدار شدن دعوا و جرّ و بحث بين
همسران
1. همسران بايد دقت داشته باشند كه چه وقت يك گفتوگوى سالم به بحث تبديل مىشود و درست در همان موقع، سكوت كنند.
2. آنها علاوه بر اين كه بايد لحن صحبت كردن خود را درست كنند، بايد به لحن طرف مقابل نيز توجه داشته باشند و ببينند نياز عاطفى او را برآورده مىسازند يا نه.
3. سكوت كردن، به فرد فرصت مىدهد تا خونسردى خود را باز يابد و آرام گيرد؛ پس از هر سكوتى، مىتوان با ملايمت و آرامش بيشترى گفتوگو را ادامه داد؛ پس شخص بايد تمرين كند و در بين صحبت، اندكى سكوت كرده، درباره آن چه گفته، صادقانه فكر كند.
1. همسران بايد دقت داشته باشند كه چه وقت يك گفتوگوى سالم به بحث تبديل مىشود و درست در همان موقع، سكوت كنند.
2. آنها علاوه بر اين كه بايد لحن صحبت كردن خود را درست كنند، بايد به لحن طرف مقابل نيز توجه داشته باشند و ببينند نياز عاطفى او را برآورده مىسازند يا نه.
3. سكوت كردن، به فرد فرصت مىدهد تا خونسردى خود را باز يابد و آرام گيرد؛ پس از هر سكوتى، مىتوان با ملايمت و آرامش بيشترى گفتوگو را ادامه داد؛ پس شخص بايد تمرين كند و در بين صحبت، اندكى سكوت كرده، درباره آن چه گفته، صادقانه فكر كند.
گفتوگويى كه پايان خوشى دارد، نشانه صميميت است. طرفين مىدانند كه ديگرى چه مىگويد و از اين
كه مىتوانند آزادانه حرف بزنند و منظور يكديگر را بفهمند، لذت
مىبرند. گفتوگو در اين شرايط، آهنگى نرم و ملايم دارد؛ اما در ازدواجهاى
ناموفق، لذت گفتوگو در فضايى آلوده به شكايت، گله كردن خشمگينانه و سوءتفاهم،
گم مىشود و جاى اشارات دلنشين ابروها و ايماهاى شيرين را نگاههاى خيره
و اشارات انتقادى، بهانهگيرىها و تهديدها پر مىكند.
چه حادثهاى رخ مىدهد؟ چرا صحبتهاى دلنشين، از دست مىروند؟ مسئله اين جاست كه به مرور، شيوههاى متفاوت صحبت، منافع و چشماندازهاى متضاد و سوءتفاهمها، روى هم انباشته مىشوند و آهنگ دلپذير صحبت را تغيير مىدهند.
بعضى از مسائل ارتباطى، ناشى از تفاوتهاى طرز تكلم زن و مرد است. اختلافِ زمانى در حاضرجوابى زن و مرد، ممكن است باعث ناراحتى طرف مقابل شود. خانمها از روى عادت و در مقايسه با آقايان، به زمان بيشترى براى پاسخگويى نياز دارند و در نتيجه، زمانى را براى پيدا كردن جواب صرف مىكنند و اين موضوع، كاسه صبر آقايان را لبريز مىكند و يا ممكن است مردى با تأنى و با جملات فاصلهدار، حرف بزند و زنش كه حاضرجواب و بىقرار است، مرتب به ميان صحبت او پريده، رشته كلام او را قطع كند. در اين شرايط، ممكن است مرد، عصبانى شده، زن را مورد انتقاد قرار دهد و او را متهم سازد كه تو هميشه حرف مرا قطع مىكنى و هيچ وقت نمىخواهى حرفهاى مرا بشنوى.
بعضىها اصولاً در صحبت كردن، مهارت دارند؛ زياد حرف مىزنند و صحبت را كش مىدهند. بسيارى از پرحرفها، همسر خود را به بىتوجهى متهم مىسازند؛ مثلاً بارها از زنان شنيدهايم كه مىگويند: شوهرم هرگز به حرفهاى من توجه نمىكند و حال آن كه شوهر، كم حرف است؛ ولى كلمه به كلمه صحبتهاى زنش را مىتواند تكرار كند. دليل اين گلايه، آن است كه شوهر كم حرف است؛ سكوت مىكند و به صحبتهاى زنش گوش مىدهد؛ ولى حالت چهره و نوع برخوردش، به گونهاى است كه زنش او را به بىتوجهى به حرفهايش متهم مىكند. اين مشكل، ناشى از شيوههاى متفاوت گوش دادن در زن و مرد است. مردها هنگام گوش دادن، سكوت بيشترى دارند و منظورشان موافقت با نظر طرف مقابل است؛ اما زنها در مقايسه با مردها، با تغيير حالت چهره و اشارات مختلف، گوش دادن خود را بيشتر نمايان مىسازند؛ اما مردها هم انتظار دارند رفتار مشابهى از خود نشان دهند.
در نظر بسيارى از افراد، اشارات مستمع بدين معناست كه «به صحبتهاى تو گوش مىدهم و از آن لذت مىبرم» و يا اين كه «به خود تو توجه مىكنم و برايم مهم هستى» و برعكس، فقدان اشارات چهره، معانى منفىاى را تداعى مىكند كه «براى تو احترام قائل نيستيم و حرفهايت برايم مهم نيست».
زوجها اغلب از نقش و اهميت اين جنبه مهم ارتباطى، بىاطلاع هستند؛ حال آن كه طرز صحبت و گوش دادن، احترام، محبت و توجه را تداعى مىكند و يا بىتوجهى، بىاحترامى و بىمهرى را مىرساند.
زن و شوهر، با وجود شيوههاى ارتباطى متفاوت، مىتوانند براى اجتناب از بروز كدورتهاى احتمالى، با هم به توافق برسند. در اين صورت، زن يا شوهرى كه با تأنى حرف مىزند، از قطع صحبت از سوى همسرش، ناراحت نمىشود. افرادى كه صحبت ديگران را قطع مىكنند، مىتوانند درباره رفتارشان، قضاوت بهترى داشته باشند كه آيا بىجهت و بدون عمد و قصد، صحبت را قطع كردهاند يا نه؟
پرحرفها، مىتوانند كمتر صحبت كردن و خلاصهگويى را تمرين كنند و كمحرفها هم مىتوانند مشاركت بيشتر در گفتوگو را ياد بگيرند. مستمع بىتوجه، مىتواند اشاراتى دال بر توجه داشتن به طرف مقابل را نشان دهد و گوينده مىتواند درك كند كه سكوت، لزوماً به مفهوم بىتوجهى نيست.
چه حادثهاى رخ مىدهد؟ چرا صحبتهاى دلنشين، از دست مىروند؟ مسئله اين جاست كه به مرور، شيوههاى متفاوت صحبت، منافع و چشماندازهاى متضاد و سوءتفاهمها، روى هم انباشته مىشوند و آهنگ دلپذير صحبت را تغيير مىدهند.
بعضى از مسائل ارتباطى، ناشى از تفاوتهاى طرز تكلم زن و مرد است. اختلافِ زمانى در حاضرجوابى زن و مرد، ممكن است باعث ناراحتى طرف مقابل شود. خانمها از روى عادت و در مقايسه با آقايان، به زمان بيشترى براى پاسخگويى نياز دارند و در نتيجه، زمانى را براى پيدا كردن جواب صرف مىكنند و اين موضوع، كاسه صبر آقايان را لبريز مىكند و يا ممكن است مردى با تأنى و با جملات فاصلهدار، حرف بزند و زنش كه حاضرجواب و بىقرار است، مرتب به ميان صحبت او پريده، رشته كلام او را قطع كند. در اين شرايط، ممكن است مرد، عصبانى شده، زن را مورد انتقاد قرار دهد و او را متهم سازد كه تو هميشه حرف مرا قطع مىكنى و هيچ وقت نمىخواهى حرفهاى مرا بشنوى.
بعضىها اصولاً در صحبت كردن، مهارت دارند؛ زياد حرف مىزنند و صحبت را كش مىدهند. بسيارى از پرحرفها، همسر خود را به بىتوجهى متهم مىسازند؛ مثلاً بارها از زنان شنيدهايم كه مىگويند: شوهرم هرگز به حرفهاى من توجه نمىكند و حال آن كه شوهر، كم حرف است؛ ولى كلمه به كلمه صحبتهاى زنش را مىتواند تكرار كند. دليل اين گلايه، آن است كه شوهر كم حرف است؛ سكوت مىكند و به صحبتهاى زنش گوش مىدهد؛ ولى حالت چهره و نوع برخوردش، به گونهاى است كه زنش او را به بىتوجهى به حرفهايش متهم مىكند. اين مشكل، ناشى از شيوههاى متفاوت گوش دادن در زن و مرد است. مردها هنگام گوش دادن، سكوت بيشترى دارند و منظورشان موافقت با نظر طرف مقابل است؛ اما زنها در مقايسه با مردها، با تغيير حالت چهره و اشارات مختلف، گوش دادن خود را بيشتر نمايان مىسازند؛ اما مردها هم انتظار دارند رفتار مشابهى از خود نشان دهند.
در نظر بسيارى از افراد، اشارات مستمع بدين معناست كه «به صحبتهاى تو گوش مىدهم و از آن لذت مىبرم» و يا اين كه «به خود تو توجه مىكنم و برايم مهم هستى» و برعكس، فقدان اشارات چهره، معانى منفىاى را تداعى مىكند كه «براى تو احترام قائل نيستيم و حرفهايت برايم مهم نيست».
زوجها اغلب از نقش و اهميت اين جنبه مهم ارتباطى، بىاطلاع هستند؛ حال آن كه طرز صحبت و گوش دادن، احترام، محبت و توجه را تداعى مىكند و يا بىتوجهى، بىاحترامى و بىمهرى را مىرساند.
زن و شوهر، با وجود شيوههاى ارتباطى متفاوت، مىتوانند براى اجتناب از بروز كدورتهاى احتمالى، با هم به توافق برسند. در اين صورت، زن يا شوهرى كه با تأنى حرف مىزند، از قطع صحبت از سوى همسرش، ناراحت نمىشود. افرادى كه صحبت ديگران را قطع مىكنند، مىتوانند درباره رفتارشان، قضاوت بهترى داشته باشند كه آيا بىجهت و بدون عمد و قصد، صحبت را قطع كردهاند يا نه؟
پرحرفها، مىتوانند كمتر صحبت كردن و خلاصهگويى را تمرين كنند و كمحرفها هم مىتوانند مشاركت بيشتر در گفتوگو را ياد بگيرند. مستمع بىتوجه، مىتواند اشاراتى دال بر توجه داشتن به طرف مقابل را نشان دهد و گوينده مىتواند درك كند كه سكوت، لزوماً به مفهوم بىتوجهى نيست.
مقررات گفتوگو
شما مىتوانيد با به كارگيرى روشهاى زير، گفتوگوهاى خود را شيرين و
لذتبخش سازيد.
1. با همسر خود هماهنگ شويد.
2. با علاقه گوش كنيد.
3. از قطع صحبت او خوددارى ورزيد.
4. سؤالات خود را از طرف مقابل، ماهرانه مطرح كنيد.
5. سياست و نزاكت به خرج دهيد.
قانون شماره 1: شرط لازم صحبت ثمربخش، هماهنگى زن و شوهر است؛ به عبارت ديگر، زن و شوهر براى اين كه بتوانند با يكديگر، ارتباط سازندهاى برقرار كنند، بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند؛ زيرا در بسيارى از مواقع، زن و شوهر با آن كه درباره موضوع واحدى صحبت مىكنند، اما روش صحبت آنها به قدرى متفاوت است كه نمىتوانند ارتباطى خوب با هم داشته باشند. ممكن است زن يا شوهر، قصد تسكين ناراحتى همسر خود را داشته باشند؛ ولى برعكس، بر ناراحتى او بيفزايند.
قانون شماره 2: گاهى اوقات، زن شكايت مىكند كه شوهرش به حرفهاى او گوش نمىدهد؛ در حالى كه شوهر مىتواند تمام حرفهاى او را تكرار كند. اين مشكل، از تفاوت و اختلاف جنسى ناشى مىشود؛ به اين معنى كه زن، هنگام گوش كردن، با ابراز كلماتى مانند راستى، آره، عجب و تكان دادن اجزاى صورت يا دست، توجه خود را به طرف مقابل نشان مىدهد و از همسر خود مىخواهد رفتارى مشابه داشته باشد و در غير اين صورت، از همسرش عصبانى مىشود.
قانون شماره 3: قطع صحبت، براى كسى كه اين كار را انجام مىدهد، شايد خيلى طبيعى باشد؛ ولى در طرف مقابل، حس نارضايتى و افكار منفى ايجاد مىكند. قطع صحبت هم مانند ساير عادات مربوط به تكلم، ممكن است بخشى از طرز مكالمه اشخاص باشد و برخلاف برداشت كسى كه صحبتش قطع شده، ارتباطى با خودمحورى و مخالفت نداشته باشد. در اين جا نيز زن و مرد، رفتار متفاوتى از خود نشان مىدهند. مردها بيش از زنها صحبت ديگران را قطع مىكنند و اين رفتار آنها، تنها درباره زنها نيست. قطع صحبت از سوى مردان، الزاماً نشانه بىاحترامى آنها به شخص مخاطب نيست.
قانون شماره 4: سؤال مىتواند آغازگر صحبت و ادامه آن و سرانجام اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضىها به طور طبيعى، كمحرف هستند؛ در برخورد با اين اشخاص، بايد زمينه صحبت با آنان را فراهم ساخت. گاهى يك سؤال دقيق و حساب شده، مىتواند به گونهاى اعجابانگيز، آنها را به صحبت كردن تشويق كند؛ اما پرسشى نابهنگام، طعنهآميز و بىتناسب، مىتواند از ادامه صحبت، جلوگيرى كند.
گاهى اوقات، طرز سؤال و لحن پرسشگر، ممكن است مكالمه را متوقف كند. در بسيارى از مواقع، لحن عتابآميز سؤالات، مسئلهساز است. «چرا ديشب دير آمدى؟»، از سؤالاتى است كه در ادامه مكالمه، مشكل ايجاد مىكند. به نظر مىرسد كه سؤال كردن در يك گفتوگو، امرى طبيعى است؛ اما گاهى ممكن است فردى كه مورد سؤال قرار مىگيرد، پرسش را به حساب ترديد در صلاحيت، دانش و يا صداقت خود تلقى كند. از سوى ديگر، چون شخص در حال صحبت، معمولاً به صحبت خود و ادامه آن علاقهمند است، سؤال بيش از حد يا بىجا، ممكن است مسئلهساز شود. گاهى نيز سؤالاتى كه با چرا شروع مىشوند، توليد اشكال مىكنند؛ به اين صورت كه اين قبيل سؤالات، اغلب، مخاطب را در موضع دفاع قرار مىدهد. استفاده از كلمه چرا، احتمالاً شماتتها و خطابهاى آمرانه و پدرانه را تداعى كند؛ چرا دير كردى؟ چرا تلويزيون هنوز روشن است؟ اين گونه سؤالات، حالت سوءظن و بىاعتمادى را تداعى مىكند
1. با همسر خود هماهنگ شويد.
2. با علاقه گوش كنيد.
3. از قطع صحبت او خوددارى ورزيد.
4. سؤالات خود را از طرف مقابل، ماهرانه مطرح كنيد.
5. سياست و نزاكت به خرج دهيد.
قانون شماره 1: شرط لازم صحبت ثمربخش، هماهنگى زن و شوهر است؛ به عبارت ديگر، زن و شوهر براى اين كه بتوانند با يكديگر، ارتباط سازندهاى برقرار كنند، بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند؛ زيرا در بسيارى از مواقع، زن و شوهر با آن كه درباره موضوع واحدى صحبت مىكنند، اما روش صحبت آنها به قدرى متفاوت است كه نمىتوانند ارتباطى خوب با هم داشته باشند. ممكن است زن يا شوهر، قصد تسكين ناراحتى همسر خود را داشته باشند؛ ولى برعكس، بر ناراحتى او بيفزايند.
قانون شماره 2: گاهى اوقات، زن شكايت مىكند كه شوهرش به حرفهاى او گوش نمىدهد؛ در حالى كه شوهر مىتواند تمام حرفهاى او را تكرار كند. اين مشكل، از تفاوت و اختلاف جنسى ناشى مىشود؛ به اين معنى كه زن، هنگام گوش كردن، با ابراز كلماتى مانند راستى، آره، عجب و تكان دادن اجزاى صورت يا دست، توجه خود را به طرف مقابل نشان مىدهد و از همسر خود مىخواهد رفتارى مشابه داشته باشد و در غير اين صورت، از همسرش عصبانى مىشود.
قانون شماره 3: قطع صحبت، براى كسى كه اين كار را انجام مىدهد، شايد خيلى طبيعى باشد؛ ولى در طرف مقابل، حس نارضايتى و افكار منفى ايجاد مىكند. قطع صحبت هم مانند ساير عادات مربوط به تكلم، ممكن است بخشى از طرز مكالمه اشخاص باشد و برخلاف برداشت كسى كه صحبتش قطع شده، ارتباطى با خودمحورى و مخالفت نداشته باشد. در اين جا نيز زن و مرد، رفتار متفاوتى از خود نشان مىدهند. مردها بيش از زنها صحبت ديگران را قطع مىكنند و اين رفتار آنها، تنها درباره زنها نيست. قطع صحبت از سوى مردان، الزاماً نشانه بىاحترامى آنها به شخص مخاطب نيست.
قانون شماره 4: سؤال مىتواند آغازگر صحبت و ادامه آن و سرانجام اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضىها به طور طبيعى، كمحرف هستند؛ در برخورد با اين اشخاص، بايد زمينه صحبت با آنان را فراهم ساخت. گاهى يك سؤال دقيق و حساب شده، مىتواند به گونهاى اعجابانگيز، آنها را به صحبت كردن تشويق كند؛ اما پرسشى نابهنگام، طعنهآميز و بىتناسب، مىتواند از ادامه صحبت، جلوگيرى كند.
گاهى اوقات، طرز سؤال و لحن پرسشگر، ممكن است مكالمه را متوقف كند. در بسيارى از مواقع، لحن عتابآميز سؤالات، مسئلهساز است. «چرا ديشب دير آمدى؟»، از سؤالاتى است كه در ادامه مكالمه، مشكل ايجاد مىكند. به نظر مىرسد كه سؤال كردن در يك گفتوگو، امرى طبيعى است؛ اما گاهى ممكن است فردى كه مورد سؤال قرار مىگيرد، پرسش را به حساب ترديد در صلاحيت، دانش و يا صداقت خود تلقى كند. از سوى ديگر، چون شخص در حال صحبت، معمولاً به صحبت خود و ادامه آن علاقهمند است، سؤال بيش از حد يا بىجا، ممكن است مسئلهساز شود. گاهى نيز سؤالاتى كه با چرا شروع مىشوند، توليد اشكال مىكنند؛ به اين صورت كه اين قبيل سؤالات، اغلب، مخاطب را در موضع دفاع قرار مىدهد. استفاده از كلمه چرا، احتمالاً شماتتها و خطابهاى آمرانه و پدرانه را تداعى كند؛ چرا دير كردى؟ چرا تلويزيون هنوز روشن است؟ اين گونه سؤالات، حالت سوءظن و بىاعتمادى را تداعى مىكند
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 19:13 توسط مجيد كمالي
|