در ترغيب به ازدواج و بركت و شومى زن
.انواع زنان و صفات و اخلاق آنان
از امام ششم (عليه السلام): زنها چهار نوعند: ربيع مربع (بهار چهار شانه ) و جامه مجمع (جامع خوبى ها)، كرب مقمع (بداخلاق )، غل قمل (پوست خشكيده ). اما ربيع مربع : آنهايند كه يك فرزند در بغل و يكى در شكم دارد (يعنى ولود، و بچه زاست ). جامع مجمع : آن كه پرخير و پاكدامن است . و كرب مقمع : آن زن كه با شوهر بدخو است ، و غل قمل : زنى است كه غل قمل را ماند، و آن ريسمانى است كه از پوست كه برگردن اسير افكنند و چون خشك مى شود گردن را مى خورد و مى سايد، و اين مثلى است براى كسى كه جز نكبت و زيان چيز ديگرى ندارد.
داود كرخى گويد به امام ششم (عليه السلام) عرض كردم : همسرم كه همسر موافقى بود وفات يافت و مى خواهم زن ديگرى بگيرم ، فرمود: بنگر و دقت كن كه خود را به كجا افكنى ، و چه آدمى را شريك مال خود مى سازى . و بر دين و اسرار و امانات خود مسلط مى سازى و اگر ناچارى زن بگيرى زنى خوب و خوش اخلاق بگير: ((بدان كه زنان به صفات مختلفند، بعضى سودمند و نافعند و بعضى چون ماهند به وقت نور افشاندن ، و بعضى تاريكى و ظلمتند، پس هر كه به زن نيك دست يابد خوشبخت است ، و هر كه مغبون گردد رشته زندگيش گسيخته است ))
و زنان سه دسته اند: زن بسيار زايا، با محبت ، كه شوهر را بر دين و دنيايش كمك است . و زنى كه نازا است ، نه زيبايى دارد و نه خوشخويى ، و نه شوهر را به كارى نيك كمك مى باشد، و سوم زن غرغرى ، پرسه زن و بيرون رو، عيب جو، زياد را كم شمرد و كم را نپذيرد.
امير مؤمنان (عليه السلام): فرمود: زن بزرگ چشم ، گندم گون ، بزرگ كپل ، چهارشانه بگير و اگر چنين زنى را نخواستى صداقش و مهرش با من .
از امالى صدوق از امام (عليه السلام): عقل زنان در زيبايى آنهاست ، و زيبايى مردان در بسيارى عقل آنها، پيغمبر وقتى مى خواست زن بگيرد، يكى را مى فرستاد تا او را ببيند و مى فرمود: گردنش را بو كن كه اگر آن خوشبو باشد بويش خوب و طيب است ، و اگر غوزك پايش پرگوشت باشد؛ فرجش پرگوشت خواهد بود.
از زين العابدين (عليه السلام): پنج چيز است هر كس يكى از آنها را فاقد باشد زندگيش همواره ناقص و عقلش زائل ، و دلش گرفتار خواهد بود: اول سلامتى تن ، دوم و سوم وسعت روزى و وسعت خانه ، چهارم انيس موافق يعنى فرزند و همسر صالح ، پنجم يعنى آن كه شامل همه اين خصلت هاست ، آسايش .
و نيز فرمود: هر كه خواهد زن بگيرد، از موى او نيز بپرسد همانطور كه از زيباييش مى پرسند، كه موى يكى از دو قسمت زيبايى ها است .
و فرمود: بهترين زنان آن است كه : خوشبو، طباخ (خوش غذا) خوبى باشد، اگر خرج كند در راه صحيح و خوب خرج كند، و اگر امساك نمايد به روش صحيح باشد. و اين گونه زنان از كارگزاران الهى هستند و كارگزاران خدا پشيمانى و نكبت نخواهد داشت .
از امام صادق (عليه السلام): بهترين زنان آن است كه اگر خشمگين شود به شوهر گويد دست من در دست توست (يعنى اختيار من با توست ) به بستر خواب نخواهم رفت تا از من راضى شوى .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: مى خواهيد بهترين زنان را معرفى كنم ؟ گفتند: آرى يا رسول الله .
فرمود: بتهرين زنان آن است كه بچه بيشتر مى آورد و با عاطفه و محبت و عفيف و پوشيده باشد، در خانواده اش عزيز و محترم ، و براى شوهر متواضع و فروتن باشد. با شوهر شوخ و مزاحگر و نسبت به ديگران (از مردان ) مستور و خوددار باشد. به سخن شوهر گوش فرا دهد، و فرمانبردارى نمايد، در خلوت خود را براى او بيارايد و چون مردان ، ترك زينت ننمايد.
و فرمود: هيچ مردى بعد از اسلام سودى بالاتر از همسر مسلمان عايدش نشد كه چون به او بنگرد مسرور گردد، و چون به او فرمانى دهد اطاعت نمايد، و در نبود شوهر، مال او و ناموس خود را حفظ نمايد.
مردى به محضر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت : يا رسول الله ! همسرى دارم كه چون به خانه مى روم به پيشوازم مى آيد و وقتى بيرون مى روم بدرقه ام مى نمايد، و اگر مرا غصه دار بيند؛ مى گويد: غم مخور، كه اگر غم روزى مى خورى ؛ خداوند آن را به عهده دارد. و اگر براى آخرت غم دارى و فكر مى كنى ، خداوند بر فكر و غم تو بيفزايد، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: او را بشارت بهشت ده ، و به وى بگو كه تو يكى از عاملان خداوندى و در هر روز پاداش هفتاد شهيد براى تو خواهد بود.
و در حديثى است كه فرمود: خداوند عمالى دارد كه اين زن يكى از آنهاست ، و نصف اجر شهيدى را دارد.
از امام صادق (عليه السلام): خيرات الحسان (در سوره الرحمن ) از زنان دنيا هستند، كه از حور العين زيباترند.
و از آن حضرت : شجاعت در خراسانى ها، و قدرت جنسى در مردم بربر و سخاوت و حسد در عرب است ، پس براى نطفه هاى خود (همسر مورد نظر) انتخاب كنيد(55)
و از آن حضرت : حيا ده جز است : نه جز آن در زنان ، و يك جز در مردان مى باشد. زن چون حيض بيند يك جز آن را از دست مى دهد، و چون شوهر كند جز ديگرش برود و چون بكارتش ازاله شود، جز ديگرى از حيائش برود، و پنج جز آن بماند، و اگر به گناه (زنا) آلوده گردد و به فساد گرايد همه حيا او زائل شود، ولى اگر عفت خود را نگهدارد، پنج جز آن باقى بماند.
از اميرالمؤمنين (عليه السلام): هر كه همبسترى شايسته مى خواهد؛ زن كوتاه قد و چهار شانه ، گندمگون بگيرد، و اگر لذت نبرد مهرش به عهده من است .
از جابر، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر زن پنج نماز خود بگزارد و روزه رمضان را بگيرد، و دامن از زنا نگهدارد، و شوهرش را اطاعت نمايد، از هر درى كه بخواهد به بهشت در آيد.
و نيز فرمود: هر زنى كه شوهرش را به حج و جهاد و طلب علم يارى كند، خداوند به او پاداش زن ايوب دهد.
از امام صادق (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بهترين زنان امتم زيباترين و كم مهرترين آنان است .
اخلاق زشت زنان
از امام صادق (عليه السلام): بيشتر دشمن مرد مؤمن ، همسر بد او است .
و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به زنان فرمود: من سست ايمان و كم عقلى نديدم كه بيش از شما عقل مردان راببرد.
و نيز فرمود: زنان عورت (ناموس ) و گمراهند، عورت (ناموس ) را با خانه و گمراهى را با سكوت بپوشيد.
و فرمود: اگر زن نبود خدا به حقيقت پرستش مى شد.
از امير مؤمنان (عليه السلام): در آخر الزمان كه بدترين زمانهاست زنانى پيدا مى شوند، خيابان گرد، عريان ، از دين بيگانه ، دنباله فتنه ها و هوسبازيها و پيرو شهوت ها و شتابان به لذتها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار.
از كتاب رياض : پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: زن زشتى كه بچه آرد بهتر است از زن زيباى نازا.
و نيز فرمود: زيبا رويان نازا را رها كنيد و زنى كه بچه آرد بگيريد (گرچه ) سياه باشد. كه من به فزونى شما امت حتى به سقط شده ها، مى بالم .
و فرمود: هر زنى كه شوهر را در نفقه به آن چه قدرت ندارد وا دارد، خداوند هيچ عمل را از او نپذيرد، مگر آن كه توبه كند، و از اين روش باز گردد، و از شوهر به قدر قدرت او، بخواهد.
و فرمود: اگر زنى همه زر و سيم زمين را به خانه شوهر برد، و روزى بر او منت نهد كه : تو كيستى ؟! مال ها و اثاث خانه از من است ، اعمال خيرش ، نابود شود، مگر آن كه توبه كند و از شوهر عذر بخواهد.
از سلمان فارسى (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: زنى كه از روى منت به شوهرش بگويد: تو از مال من مى خورى ، اگر همه مالش را در راه خدا صدقه دهد از او پذيرفته نگردد تا وقتى كه شوهر از او راضى گردد.
و از امير مؤمنان : از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه : هر زنى كه از شوهر به ستم فاصله گيرد در قيامت با فرعون و هامان و قارون در پست ترين طبقات دوزخ ، جاى گيرد مگر آن كه توبه نمايد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم): به زنانى گذشت ، ايستاد و فرمود: من ناقص دين و ناقص عقلى نديدم كه بيش از شما عقل مردان را بدزدد، و من ديدم كه اكثر دوزخيان در قيامت شماييد، پس تا مى توانيد به خدا تقرب جوييد. زنى گفت : يا رسول الله نقصان دين و عقل ما چيست ؟
گفت : اما نقصان دينتان از حيض است كه مدتى از نماز و روزه محروميد و اما نقصان عقل شما در آن است كه شهادت شما، نصف شهادت يك مرد است .
و نيز فرمود: مى خواهيد بدترين زنان را معرفى كنم ؟ گفتند: آرى . فرمود: آن كس كه در خانواده اش ذليل و نسبت به شوهر عزيز (دردانه )، نازا، كينه توز، ناپرهيز كار از بدى است . در غيبت شوهر خودنما و خودآرا و عريان ، خوددار از او، نه سخن او را بشنود و نه فرمانش را ببرد، وقتى شوهر با او خلوت كند، چون شتر چموش سركشى نمايد، نه عذرى از وى پذيرد و نه از لغزش وى در گذرد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سخنرانى فرمود كه : مردم از گلها و سبزه هاى مزبله ها بپرهيزيد، پرسيدند: مراد از مزبله ها چيست ؟ فرمود: زن زيبا در خانواده بد. و فرمود: بدانيد كه زن سياه زائو بهتر است از زيباروى نازا.
از امام ششم (عليه السلام): اگر مرد زن را فقط براى زيبايى و يا ثروتش بگيرد، از اين هر دو محروم ماند و اگر براى دين و تقوايش بگيرد، خداوند مال و جمال نيز نصيبش گرداند.
از حسين بن بشار: به حضرت موسى بن جعفر نوشتم كه من قوم و خويشى دارم كه دخترم را خواستگارى كرده است ولى در او بد خويى است ، فرمود: اگر بداخلاق است با او ازدواج نكنيد.
از حضرت صادق (عليه السلام): مردى به امير مؤمنان (عليه السلام) از همسرش شكايت كرد، حضرت به سخنرانى ايستاد و فرمود: اى مردم ! به هيچ حال از زنان اطاعت نكنيد، و آنها را برمالى امين مگردانيد، و تدبير امر خود را به آنها وامگذاريد، كه اگر به حال خود واگذار شوند، به مهلكه ها در آيند، كه من آنها را در مقام خواستن چيزى بى ورع ، و به هنگام شهوت ناشكيبا يافتم . اگر چه پير شوند دست از كبر برندارند، و هر چند عاجز شوند خودخواهى را از دست ندهند، اگر مختصرى از خواسته هاشان را ندهى احسان بسيار را سپاس نگويند، خوبى را فراموش كنند، و بدى را نگهبانى نمايند، با بهتان ساقط گردانند، و به گردن كشى ادامه دهند و پذيراى شيطان باشند، به هر حال با آنها مدارا كنيد، و به زبان خويش با آنان سخن گوييد، شايد به نيك كردارى گرايند.
در كفو و همسر و نكته هاى از ازدواج
از حسين بن بشار: به حضرت باقر (عليه السلام) نوشتم كه مردى از من خواستگارى كرده (يعنى دخترى را از خانواده ام ) حضرت جواب نوشت : اگر خواستگارى كننده از دين و امانتش راضى هستى هر كه باشد با او وصلت كن ، (يعنى اگر ديندار نباشد به او زن ندهيد وگرنه فتنه و فسادى بزرگ در زمين خواهد بود).
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: من بشرى چون شما هستم (در امور زندگى ) و (به ميل خود) با شماها ازدواج مى كنم مگر فاطمه (عليها السلام ) كه تزويج او با اشاره الهى و آسمانى است ، و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فرزندان على (عليه السلام) و جعفر نگاه كرد و فرمود: دختران ما از آن پسران ما، و پسران ما مال دختران ما هستند (يعنى بين آنها ازدواج واقع مى شود).
از امام ششم (عليه السلام): مؤمنان كفو و همسوى يكديگرند، و همسر كفو و همشاءن آن است كه با عفت باشد.
از حلبى از آن حضرت (عليه السلام): با مرد و زنى كه آشكارا زنا مى دهد ازدواج نكنيد مگر آن كه بدانيد توبه كرده اند.
از زراره : از امام صادق (عليه السلام)، درباره گفته خداوند: ((مرد زناكار جز با زنان زناكار يا مشرك ازدواج نكند و زن زناكار را نيز جز مرد مشرك و زناكار نگيرد)) سؤ ال كردم ؟
امام (عليه السلام) فرمود: مقصود مردان و زنان مشهور به زنا هستند، و مردم امروز به همان منزلت مى باشند. هر كه بر او حد زنا جارى شود يا به زنا مشهور گردد، نبايد كسى با او ازدواج كند تا توبه اش مسلم شود.
مردى براى مشورت ازدواج دخترش خدمت حضرت امام حسين (عليه السلام) آمد، امام فرمود: او را به مردى پاكدامن ده كه اگر دوستش داشته باشد گراميش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد به او ستم نكند.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم): هر كس دخترش را به فاسقى دهد، قطع رحم كرده است .
و فرمود: هر كه شراب بنوشد اگر خواستگارى كرد شايسته ازدواج نيست .
على بن اسباط درباره دخترانش به امام باقر (عليه السلام) نامه نوشت كه كسى هم شاءن پيدا نمى شود كه به او دختر دهم ، حضرت جواب نوشت : مقصود تو راجع به دخترانت دانستم ، خدايت رحمت كند اين چنين ميانديش و انتظار مبر، كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر خواستگارى آمد كه اخلاقش مورد رضايت است بااو ازدواج كنيد ((و اگر نكنيد فتنه و فسادى در زمين شده است ))(56)
روايت است كه حضرت صادق (عليه السلام) از ابى بصير پرسيد: اگر يكى از شما مى خواهد ازدواج نمايد چه مى كند؟ گفت : نمى دانم . امام فرمود: چون به اين كار تصميم گرفت دو ركعت نماز گزارد و خدا را حمد كند و سپاس بگويد و بخواند: ((خداوندا! من قصد ازدواج دارم ، زيبارترين و خوشخوترين و عفيف ترين زنان را نصيب من كن كه مال من و ناموس خود را بهتر حفظ كند و رزق و بركت او از همه وسيعتر باشد، و از او فرزندانى پاك كه در حيات و مرگ من يادگارى صالح باشند به من عنايت كن )).
ابوطالب هنگام ازدواج پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با خديجه چنين خطبه خواند: در حالى كه دستها را به دو طرف در گرفته بود و بزرگان قريش حضور داشتند: ((سپاس خدايى را كه ما را از نسل ابراهيم و ذريه اسماعيل قرار داد، و بر ايمان خانه اى محجوب و حرمى امن (يعنى مكه و كعبه ) قرار داد، و مرا در شهر و ديار خود حاكم بر مردم ساخت . بعد، پسر برادرم محمد بن عبد الله با هيچ مردى سنجيده نشود جز آن كه بر او رجحان يابد و هيچ كس را با وى قياس نتوان كرد، گرچه ثروت او ناچيز است كه ثروت روزى انسان است كه مى آيد و مانند سايه دير يا زود مى رود، وى به خدا مايل است و خديجه به وى علاقه مند و مهر آنچه بگويد نقد يا به عهده از مال من خواهد بود و محمد مقامى بس بزرگ و شاءنى بسيار والا و زبانى شفاعت جو و گويا دارد)) پس خديجه را به ازدواج وى در آورد و فردا به خانه اش فرستاد.پ
و چون حضرت جواد با دختر ماءمون ازدواج كرد براى خود چنين خطبه خواند: حمد را كه با رحمت خود تكميل كننده نعمتها است و با منت و احسان خود هدايتگر ماست و درود بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) برترين آفريده ها كه همه فضايل پيامبران پيشين در او جمع بود و ميراث خود را براى آن كسى كه او را به خلافت برگزيده و مخصوص گردانيد (على (عليه السلام)) قرار داد و فرمود مهر او را به اندازه آن مهرى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به زنانش داد يعنى پانصد درهم بدل نمودم ، و يكصدهزار درهم از مال خود، به وى بخشيدم ، يا امير المؤمنين تزويج كرديد؟ ماءمون گفت : آرى ، قبول كردم و راضيم .
و مستحب است در موقع عقد نكاح خطبه حضرت رضا (عليه السلام) كه داراى معانى جامعى است براى تبرك خوانده شود و خطبه اين است : ((سپاس خدايى را كه خويشتن را در كتابش حمد نموده ، و قرآنش را به حمد خود آغاز كرده ، و حمد و سپاس خويش را نخستين جايگاه نعمت ، و آخرين پاداش اهل طاعت قرار داده است ، و درود خداوند بر محمد بهترين انسانها و برآل او، پيشوايان رحمت و معادن حكمت ، و سپاس خداوندى را كه در خبر راستين و كتاب گويايش آورده است كه شايسته ترين اسباب براى صله كردن و زيبنده ترين امور در جلو افتادن سببى است كه نسبت را پديد آورد فرمود: ((براى جوانان و دختران و پسران صالح خود ازدواج كنيد كه اگر فقير باشند خداوند به فضل خود بى نيازشان گرداند كه خداوند وسعت بخش و دانا است ))(57).
اگر در ازدواج آيه محكم قرآنى و سنت جارى نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم) هم نبود به واسطه آن كه خداوند در آن خوبى به نزديكان و الفت و خويشى با دوران را قرار داده حتما خردمند بدان تمايل نشان مى داد و آدم سعادتمند به سويش شتاب مى كرد. و نزديكترين مردم به خدا كسى است كه فرمان او را برد و امرش را اجرا سازد و به پاداش او دل بندد، و از خدا خواهانيم كه براى ما و شما بهترين كارها را پيش آرد، سپس آقاى فلان كه مروت و خردمندى و فضيلت و پاكى نيتش را مى دانيد؛ دوست دارد كه با شما شريك زندگى شود و دخترتان خانم فلان را به ازدواج خود در آورد و با اين مقدار.... مهر بپردازد، پا در ميانى واسطه را بپذيريد و به روشى آسان نه مشكل به خواستگار پاسخ مثبت دهيد، اين سخن من است ، و براى خود و شما از خداوند متعال استغفار مى نمايم .))
خطبه حضرت جواد (عليه السلام) هنگام تزويج دختر ماءمون
((سپاس خدا را براى اقرار به نعمتهايش ، ولا اله الا الله براى اخلاص در يگانگيش ، و درود بر محمد بهترين انسانها و بر برگزيدگان خاندانش (ائمه (عليه السلام)). يكى از احسان هاى خداوند بر مردم آن است كه به وسيله حلال از حرام بى نيازشان كرد و فرمود: ((براى جوانان و دختران صالح خود ازدواج كنيد كه اگر فقيرند خداوند به فضل خود بى نيازشان سازد كه خداوند وسعت دهنده و داناست ))(58)
سپس ((محمد بن على بن موسى ))، ام الفضل دختر عبد الله ماءمون را نكاح مى كند، و مهر او را به اندازه مهر جده اش فاطمه (عليها السلام ) قرار مى دهد كه عبارت است از پانصد درهم ، يا اميرالمؤمنين به اين مهر دختر را به من تزويج مى كنى ؟)) ماءمون گفت : آرى او را به ازدواج شما در آوردم و نكاح را قبول كردم و بدان راضى و خشنودم .
از امام ششم (عليه السلام): هر كه دخترى را بگيرد و قصد دادن مهرش را نداشته باشد، در نزد خداوند زناكار است .
از امير مؤمنان (عليه السلام): مهمترين شرطى كه بايد وفا شود مهرى است كه زنان را به آن به خود، حلال كرده ايد و سنت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) در مهر پانصد درهم است ، و هر كه بر سنت بيفزايد آن را رد كرده است و اگر از پانصد درهم يك درهم يا بيشتر را به زن بپردازد و بعد با وى آميزش كند ديگر چيزى به گردن مرد نيست و زن فقط مالك همان است كه قبلا دريافت (59) كرده است ، هر مقدار از مهر كه زن به ذمه مرد پذيرفته از مال مرد در زمان حيات و هم بعد از مرگ بايد داده شود، و بهتر است كه ورثه آنچه را كه زن در حيات خود از شوهر مطالبه نكرده است مطالبه نكنند، و هر چه زن قبل از دخول از مرد نقد گرفته همان صداق او باشد. و علت اينكه مهر السنه پانصد درهم شده آن است كه خداوند برخود واجب كرده كه اگر مؤمن صد بار تكبير و صد بار تسبيح ، و صد بار تهليل لا اله الا الله و صدبار حمد، و صدبار بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و آلش درود فرستد و بعد بگويد: ((خداوندا! و همان اذكار را مهر او قرار دهد، و چون مردى دخترش را به ازدواج كسى در آورد نبايد مهر او را بخورد.
در امالى سيد ابى طالب هروى از حضرت زين العابدين (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به هنگام تزويج فاطمه (عليها السلام ) به على (عليه السلام) چنين خطبه خواند: ((سپاس خدايى را كه به واسطه نعمتهايش ستايش مى شود و به واسطه قدرتش پرستش مى گردد، به واسطه سلطنتش اطاعت مى شود و به واسطه هيبت و عذابش ترسيده ، و به عناياتش رغبت و دلبستگى پيدا مى شود، فرمانش در آسمان و زمين جريان دارد. سپس خداوند عزوجل مرا فرموده است كه فاطمه (عليها السلام ) را به ازدواج على در آورم و اينك او را به چهار صد مثقال نقره اگر على به اين مقدار راضى باشد به ازدواج وى در مى آورم )) سپس طبقى از خرما طلبيد و فرمود: بر داريد، در اين بين على (عليه السلام ) وارد شد، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) لبخندى به رويش زد، و فرمود: يا على مى دانى كه خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به چهار صد مثقال نقره اگر راضى باشى به عقد تو در آورم و من چنين كردم . على (عليه السلام) فرمود: راضى هستم از طرف خدا و رسول او. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند پريشانى شما را بر طرف ، و سعادتمندتان سازد، و به شما بركت دهد، و از شما نسل فراوان و پاكى برآرد.
و از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم): خداوند پريشانى شما را بر طرف كند، و خوشبخت سازد، و بركت به شما عنايت كند، و ذريه پاك و فراوان به شما مرحمت فرمايد.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: به زيد بن حارثه زينب دختر جحش را ازدواج كردم ، و ضباعه دختر زبير بن عبدالمطلب را به نكاح مقداد در آوردم ، تا بدانيد كه شريفترين شرفها، اسلام است .
جابر بن عبد الله : چون پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه را به على داد، جمعى از قريش خدمت حضرت رسيدند و گفتند: دخترت را با مهرى ناچيز، به نكاح على (عليه السلام) در آوردى ؟
حضرت فرمود: من تزويج نكردم بلكه خدا فاطمه را در شب معراج من به نكاح على (عليه السلام) در آورده در نزد سدره المنتهى به من وحى كرد كه من نثار كنم ، و من گهرهايى بر حور العين نثار نمودم و حوران آن نثارها را به همديگر هديه دهند و بدان افتخار نمايند، و گويند اين نثارهاى عروسى فاطمه (عليها السلام ) است . و در شب زفاف بر مركب شهبا نشست و به فاطمه گفت : سوار شو، و به سلمان دستور داد، كه عنان مركب را بگيرد و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خود را از دنبال آن را مى راند، در بين راه صدايى سخت شنيد، وقتى نظر كرد، ديد جبرئيل يا هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار ديگر آمده اند، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد براى چه به زمين آمده ايد؟ گفتند: براى بدرقه فاطمه (عليها السلام ) تا حجله و خانه شوهر، و جبرئيل و ميكائيل و ملائكه ، تكبير گفتند و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز تكبير گفتند و از آن شب تكبير گفتن براى عروسى ها سنت گرديد.
از امام صادق (عليه السلام): عروسى را در شب قرار دهيد و در روز اطعام نماييد.
از امام ششم (عليه السلام): زنها چهار نوعند: ربيع مربع (بهار چهار شانه ) و جامه مجمع (جامع خوبى ها)، كرب مقمع (بداخلاق )، غل قمل (پوست خشكيده ). اما ربيع مربع : آنهايند كه يك فرزند در بغل و يكى در شكم دارد (يعنى ولود، و بچه زاست ). جامع مجمع : آن كه پرخير و پاكدامن است . و كرب مقمع : آن زن كه با شوهر بدخو است ، و غل قمل : زنى است كه غل قمل را ماند، و آن ريسمانى است كه از پوست كه برگردن اسير افكنند و چون خشك مى شود گردن را مى خورد و مى سايد، و اين مثلى است براى كسى كه جز نكبت و زيان چيز ديگرى ندارد.
داود كرخى گويد به امام ششم (عليه السلام) عرض كردم : همسرم كه همسر موافقى بود وفات يافت و مى خواهم زن ديگرى بگيرم ، فرمود: بنگر و دقت كن كه خود را به كجا افكنى ، و چه آدمى را شريك مال خود مى سازى . و بر دين و اسرار و امانات خود مسلط مى سازى و اگر ناچارى زن بگيرى زنى خوب و خوش اخلاق بگير: ((بدان كه زنان به صفات مختلفند، بعضى سودمند و نافعند و بعضى چون ماهند به وقت نور افشاندن ، و بعضى تاريكى و ظلمتند، پس هر كه به زن نيك دست يابد خوشبخت است ، و هر كه مغبون گردد رشته زندگيش گسيخته است ))
و زنان سه دسته اند: زن بسيار زايا، با محبت ، كه شوهر را بر دين و دنيايش كمك است . و زنى كه نازا است ، نه زيبايى دارد و نه خوشخويى ، و نه شوهر را به كارى نيك كمك مى باشد، و سوم زن غرغرى ، پرسه زن و بيرون رو، عيب جو، زياد را كم شمرد و كم را نپذيرد.
امير مؤمنان (عليه السلام): فرمود: زن بزرگ چشم ، گندم گون ، بزرگ كپل ، چهارشانه بگير و اگر چنين زنى را نخواستى صداقش و مهرش با من .
از امالى صدوق از امام (عليه السلام): عقل زنان در زيبايى آنهاست ، و زيبايى مردان در بسيارى عقل آنها، پيغمبر وقتى مى خواست زن بگيرد، يكى را مى فرستاد تا او را ببيند و مى فرمود: گردنش را بو كن كه اگر آن خوشبو باشد بويش خوب و طيب است ، و اگر غوزك پايش پرگوشت باشد؛ فرجش پرگوشت خواهد بود.
از زين العابدين (عليه السلام): پنج چيز است هر كس يكى از آنها را فاقد باشد زندگيش همواره ناقص و عقلش زائل ، و دلش گرفتار خواهد بود: اول سلامتى تن ، دوم و سوم وسعت روزى و وسعت خانه ، چهارم انيس موافق يعنى فرزند و همسر صالح ، پنجم يعنى آن كه شامل همه اين خصلت هاست ، آسايش .
و نيز فرمود: هر كه خواهد زن بگيرد، از موى او نيز بپرسد همانطور كه از زيباييش مى پرسند، كه موى يكى از دو قسمت زيبايى ها است .
و فرمود: بهترين زنان آن است كه : خوشبو، طباخ (خوش غذا) خوبى باشد، اگر خرج كند در راه صحيح و خوب خرج كند، و اگر امساك نمايد به روش صحيح باشد. و اين گونه زنان از كارگزاران الهى هستند و كارگزاران خدا پشيمانى و نكبت نخواهد داشت .
از امام صادق (عليه السلام): بهترين زنان آن است كه اگر خشمگين شود به شوهر گويد دست من در دست توست (يعنى اختيار من با توست ) به بستر خواب نخواهم رفت تا از من راضى شوى .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: مى خواهيد بهترين زنان را معرفى كنم ؟ گفتند: آرى يا رسول الله .
فرمود: بتهرين زنان آن است كه بچه بيشتر مى آورد و با عاطفه و محبت و عفيف و پوشيده باشد، در خانواده اش عزيز و محترم ، و براى شوهر متواضع و فروتن باشد. با شوهر شوخ و مزاحگر و نسبت به ديگران (از مردان ) مستور و خوددار باشد. به سخن شوهر گوش فرا دهد، و فرمانبردارى نمايد، در خلوت خود را براى او بيارايد و چون مردان ، ترك زينت ننمايد.
و فرمود: هيچ مردى بعد از اسلام سودى بالاتر از همسر مسلمان عايدش نشد كه چون به او بنگرد مسرور گردد، و چون به او فرمانى دهد اطاعت نمايد، و در نبود شوهر، مال او و ناموس خود را حفظ نمايد.
مردى به محضر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت : يا رسول الله ! همسرى دارم كه چون به خانه مى روم به پيشوازم مى آيد و وقتى بيرون مى روم بدرقه ام مى نمايد، و اگر مرا غصه دار بيند؛ مى گويد: غم مخور، كه اگر غم روزى مى خورى ؛ خداوند آن را به عهده دارد. و اگر براى آخرت غم دارى و فكر مى كنى ، خداوند بر فكر و غم تو بيفزايد، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: او را بشارت بهشت ده ، و به وى بگو كه تو يكى از عاملان خداوندى و در هر روز پاداش هفتاد شهيد براى تو خواهد بود.
و در حديثى است كه فرمود: خداوند عمالى دارد كه اين زن يكى از آنهاست ، و نصف اجر شهيدى را دارد.
از امام صادق (عليه السلام): خيرات الحسان (در سوره الرحمن ) از زنان دنيا هستند، كه از حور العين زيباترند.
و از آن حضرت : شجاعت در خراسانى ها، و قدرت جنسى در مردم بربر و سخاوت و حسد در عرب است ، پس براى نطفه هاى خود (همسر مورد نظر) انتخاب كنيد(55)
و از آن حضرت : حيا ده جز است : نه جز آن در زنان ، و يك جز در مردان مى باشد. زن چون حيض بيند يك جز آن را از دست مى دهد، و چون شوهر كند جز ديگرش برود و چون بكارتش ازاله شود، جز ديگرى از حيائش برود، و پنج جز آن بماند، و اگر به گناه (زنا) آلوده گردد و به فساد گرايد همه حيا او زائل شود، ولى اگر عفت خود را نگهدارد، پنج جز آن باقى بماند.
از اميرالمؤمنين (عليه السلام): هر كه همبسترى شايسته مى خواهد؛ زن كوتاه قد و چهار شانه ، گندمگون بگيرد، و اگر لذت نبرد مهرش به عهده من است .
از جابر، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر زن پنج نماز خود بگزارد و روزه رمضان را بگيرد، و دامن از زنا نگهدارد، و شوهرش را اطاعت نمايد، از هر درى كه بخواهد به بهشت در آيد.
و نيز فرمود: هر زنى كه شوهرش را به حج و جهاد و طلب علم يارى كند، خداوند به او پاداش زن ايوب دهد.
از امام صادق (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بهترين زنان امتم زيباترين و كم مهرترين آنان است .
اخلاق زشت زنان
از امام صادق (عليه السلام): بيشتر دشمن مرد مؤمن ، همسر بد او است .
و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به زنان فرمود: من سست ايمان و كم عقلى نديدم كه بيش از شما عقل مردان راببرد.
و نيز فرمود: زنان عورت (ناموس ) و گمراهند، عورت (ناموس ) را با خانه و گمراهى را با سكوت بپوشيد.
و فرمود: اگر زن نبود خدا به حقيقت پرستش مى شد.
از امير مؤمنان (عليه السلام): در آخر الزمان كه بدترين زمانهاست زنانى پيدا مى شوند، خيابان گرد، عريان ، از دين بيگانه ، دنباله فتنه ها و هوسبازيها و پيرو شهوت ها و شتابان به لذتها، حلال داننده گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار.
از كتاب رياض : پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: زن زشتى كه بچه آرد بهتر است از زن زيباى نازا.
و نيز فرمود: زيبا رويان نازا را رها كنيد و زنى كه بچه آرد بگيريد (گرچه ) سياه باشد. كه من به فزونى شما امت حتى به سقط شده ها، مى بالم .
و فرمود: هر زنى كه شوهر را در نفقه به آن چه قدرت ندارد وا دارد، خداوند هيچ عمل را از او نپذيرد، مگر آن كه توبه كند، و از اين روش باز گردد، و از شوهر به قدر قدرت او، بخواهد.
و فرمود: اگر زنى همه زر و سيم زمين را به خانه شوهر برد، و روزى بر او منت نهد كه : تو كيستى ؟! مال ها و اثاث خانه از من است ، اعمال خيرش ، نابود شود، مگر آن كه توبه كند و از شوهر عذر بخواهد.
از سلمان فارسى (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: زنى كه از روى منت به شوهرش بگويد: تو از مال من مى خورى ، اگر همه مالش را در راه خدا صدقه دهد از او پذيرفته نگردد تا وقتى كه شوهر از او راضى گردد.
و از امير مؤمنان : از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه : هر زنى كه از شوهر به ستم فاصله گيرد در قيامت با فرعون و هامان و قارون در پست ترين طبقات دوزخ ، جاى گيرد مگر آن كه توبه نمايد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم): به زنانى گذشت ، ايستاد و فرمود: من ناقص دين و ناقص عقلى نديدم كه بيش از شما عقل مردان را بدزدد، و من ديدم كه اكثر دوزخيان در قيامت شماييد، پس تا مى توانيد به خدا تقرب جوييد. زنى گفت : يا رسول الله نقصان دين و عقل ما چيست ؟
گفت : اما نقصان دينتان از حيض است كه مدتى از نماز و روزه محروميد و اما نقصان عقل شما در آن است كه شهادت شما، نصف شهادت يك مرد است .
و نيز فرمود: مى خواهيد بدترين زنان را معرفى كنم ؟ گفتند: آرى . فرمود: آن كس كه در خانواده اش ذليل و نسبت به شوهر عزيز (دردانه )، نازا، كينه توز، ناپرهيز كار از بدى است . در غيبت شوهر خودنما و خودآرا و عريان ، خوددار از او، نه سخن او را بشنود و نه فرمانش را ببرد، وقتى شوهر با او خلوت كند، چون شتر چموش سركشى نمايد، نه عذرى از وى پذيرد و نه از لغزش وى در گذرد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سخنرانى فرمود كه : مردم از گلها و سبزه هاى مزبله ها بپرهيزيد، پرسيدند: مراد از مزبله ها چيست ؟ فرمود: زن زيبا در خانواده بد. و فرمود: بدانيد كه زن سياه زائو بهتر است از زيباروى نازا.
از امام ششم (عليه السلام): اگر مرد زن را فقط براى زيبايى و يا ثروتش بگيرد، از اين هر دو محروم ماند و اگر براى دين و تقوايش بگيرد، خداوند مال و جمال نيز نصيبش گرداند.
از حسين بن بشار: به حضرت موسى بن جعفر نوشتم كه من قوم و خويشى دارم كه دخترم را خواستگارى كرده است ولى در او بد خويى است ، فرمود: اگر بداخلاق است با او ازدواج نكنيد.
از حضرت صادق (عليه السلام): مردى به امير مؤمنان (عليه السلام) از همسرش شكايت كرد، حضرت به سخنرانى ايستاد و فرمود: اى مردم ! به هيچ حال از زنان اطاعت نكنيد، و آنها را برمالى امين مگردانيد، و تدبير امر خود را به آنها وامگذاريد، كه اگر به حال خود واگذار شوند، به مهلكه ها در آيند، كه من آنها را در مقام خواستن چيزى بى ورع ، و به هنگام شهوت ناشكيبا يافتم . اگر چه پير شوند دست از كبر برندارند، و هر چند عاجز شوند خودخواهى را از دست ندهند، اگر مختصرى از خواسته هاشان را ندهى احسان بسيار را سپاس نگويند، خوبى را فراموش كنند، و بدى را نگهبانى نمايند، با بهتان ساقط گردانند، و به گردن كشى ادامه دهند و پذيراى شيطان باشند، به هر حال با آنها مدارا كنيد، و به زبان خويش با آنان سخن گوييد، شايد به نيك كردارى گرايند.
در كفو و همسر و نكته هاى از ازدواج
از حسين بن بشار: به حضرت باقر (عليه السلام) نوشتم كه مردى از من خواستگارى كرده (يعنى دخترى را از خانواده ام ) حضرت جواب نوشت : اگر خواستگارى كننده از دين و امانتش راضى هستى هر كه باشد با او وصلت كن ، (يعنى اگر ديندار نباشد به او زن ندهيد وگرنه فتنه و فسادى بزرگ در زمين خواهد بود).
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: من بشرى چون شما هستم (در امور زندگى ) و (به ميل خود) با شماها ازدواج مى كنم مگر فاطمه (عليها السلام ) كه تزويج او با اشاره الهى و آسمانى است ، و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فرزندان على (عليه السلام) و جعفر نگاه كرد و فرمود: دختران ما از آن پسران ما، و پسران ما مال دختران ما هستند (يعنى بين آنها ازدواج واقع مى شود).
از امام ششم (عليه السلام): مؤمنان كفو و همسوى يكديگرند، و همسر كفو و همشاءن آن است كه با عفت باشد.
از حلبى از آن حضرت (عليه السلام): با مرد و زنى كه آشكارا زنا مى دهد ازدواج نكنيد مگر آن كه بدانيد توبه كرده اند.
از زراره : از امام صادق (عليه السلام)، درباره گفته خداوند: ((مرد زناكار جز با زنان زناكار يا مشرك ازدواج نكند و زن زناكار را نيز جز مرد مشرك و زناكار نگيرد)) سؤ ال كردم ؟
امام (عليه السلام) فرمود: مقصود مردان و زنان مشهور به زنا هستند، و مردم امروز به همان منزلت مى باشند. هر كه بر او حد زنا جارى شود يا به زنا مشهور گردد، نبايد كسى با او ازدواج كند تا توبه اش مسلم شود.
مردى براى مشورت ازدواج دخترش خدمت حضرت امام حسين (عليه السلام) آمد، امام فرمود: او را به مردى پاكدامن ده كه اگر دوستش داشته باشد گراميش مى دارد و اگر دوستش نداشته باشد به او ستم نكند.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم): هر كس دخترش را به فاسقى دهد، قطع رحم كرده است .
و فرمود: هر كه شراب بنوشد اگر خواستگارى كرد شايسته ازدواج نيست .
على بن اسباط درباره دخترانش به امام باقر (عليه السلام) نامه نوشت كه كسى هم شاءن پيدا نمى شود كه به او دختر دهم ، حضرت جواب نوشت : مقصود تو راجع به دخترانت دانستم ، خدايت رحمت كند اين چنين ميانديش و انتظار مبر، كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر خواستگارى آمد كه اخلاقش مورد رضايت است بااو ازدواج كنيد ((و اگر نكنيد فتنه و فسادى در زمين شده است ))(56)
روايت است كه حضرت صادق (عليه السلام) از ابى بصير پرسيد: اگر يكى از شما مى خواهد ازدواج نمايد چه مى كند؟ گفت : نمى دانم . امام فرمود: چون به اين كار تصميم گرفت دو ركعت نماز گزارد و خدا را حمد كند و سپاس بگويد و بخواند: ((خداوندا! من قصد ازدواج دارم ، زيبارترين و خوشخوترين و عفيف ترين زنان را نصيب من كن كه مال من و ناموس خود را بهتر حفظ كند و رزق و بركت او از همه وسيعتر باشد، و از او فرزندانى پاك كه در حيات و مرگ من يادگارى صالح باشند به من عنايت كن )).
ابوطالب هنگام ازدواج پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با خديجه چنين خطبه خواند: در حالى كه دستها را به دو طرف در گرفته بود و بزرگان قريش حضور داشتند: ((سپاس خدايى را كه ما را از نسل ابراهيم و ذريه اسماعيل قرار داد، و بر ايمان خانه اى محجوب و حرمى امن (يعنى مكه و كعبه ) قرار داد، و مرا در شهر و ديار خود حاكم بر مردم ساخت . بعد، پسر برادرم محمد بن عبد الله با هيچ مردى سنجيده نشود جز آن كه بر او رجحان يابد و هيچ كس را با وى قياس نتوان كرد، گرچه ثروت او ناچيز است كه ثروت روزى انسان است كه مى آيد و مانند سايه دير يا زود مى رود، وى به خدا مايل است و خديجه به وى علاقه مند و مهر آنچه بگويد نقد يا به عهده از مال من خواهد بود و محمد مقامى بس بزرگ و شاءنى بسيار والا و زبانى شفاعت جو و گويا دارد)) پس خديجه را به ازدواج وى در آورد و فردا به خانه اش فرستاد.پ
و چون حضرت جواد با دختر ماءمون ازدواج كرد براى خود چنين خطبه خواند: حمد را كه با رحمت خود تكميل كننده نعمتها است و با منت و احسان خود هدايتگر ماست و درود بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) برترين آفريده ها كه همه فضايل پيامبران پيشين در او جمع بود و ميراث خود را براى آن كسى كه او را به خلافت برگزيده و مخصوص گردانيد (على (عليه السلام)) قرار داد و فرمود مهر او را به اندازه آن مهرى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به زنانش داد يعنى پانصد درهم بدل نمودم ، و يكصدهزار درهم از مال خود، به وى بخشيدم ، يا امير المؤمنين تزويج كرديد؟ ماءمون گفت : آرى ، قبول كردم و راضيم .
و مستحب است در موقع عقد نكاح خطبه حضرت رضا (عليه السلام) كه داراى معانى جامعى است براى تبرك خوانده شود و خطبه اين است : ((سپاس خدايى را كه خويشتن را در كتابش حمد نموده ، و قرآنش را به حمد خود آغاز كرده ، و حمد و سپاس خويش را نخستين جايگاه نعمت ، و آخرين پاداش اهل طاعت قرار داده است ، و درود خداوند بر محمد بهترين انسانها و برآل او، پيشوايان رحمت و معادن حكمت ، و سپاس خداوندى را كه در خبر راستين و كتاب گويايش آورده است كه شايسته ترين اسباب براى صله كردن و زيبنده ترين امور در جلو افتادن سببى است كه نسبت را پديد آورد فرمود: ((براى جوانان و دختران و پسران صالح خود ازدواج كنيد كه اگر فقير باشند خداوند به فضل خود بى نيازشان گرداند كه خداوند وسعت بخش و دانا است ))(57).
اگر در ازدواج آيه محكم قرآنى و سنت جارى نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم) هم نبود به واسطه آن كه خداوند در آن خوبى به نزديكان و الفت و خويشى با دوران را قرار داده حتما خردمند بدان تمايل نشان مى داد و آدم سعادتمند به سويش شتاب مى كرد. و نزديكترين مردم به خدا كسى است كه فرمان او را برد و امرش را اجرا سازد و به پاداش او دل بندد، و از خدا خواهانيم كه براى ما و شما بهترين كارها را پيش آرد، سپس آقاى فلان كه مروت و خردمندى و فضيلت و پاكى نيتش را مى دانيد؛ دوست دارد كه با شما شريك زندگى شود و دخترتان خانم فلان را به ازدواج خود در آورد و با اين مقدار.... مهر بپردازد، پا در ميانى واسطه را بپذيريد و به روشى آسان نه مشكل به خواستگار پاسخ مثبت دهيد، اين سخن من است ، و براى خود و شما از خداوند متعال استغفار مى نمايم .))
خطبه حضرت جواد (عليه السلام) هنگام تزويج دختر ماءمون
((سپاس خدا را براى اقرار به نعمتهايش ، ولا اله الا الله براى اخلاص در يگانگيش ، و درود بر محمد بهترين انسانها و بر برگزيدگان خاندانش (ائمه (عليه السلام)). يكى از احسان هاى خداوند بر مردم آن است كه به وسيله حلال از حرام بى نيازشان كرد و فرمود: ((براى جوانان و دختران صالح خود ازدواج كنيد كه اگر فقيرند خداوند به فضل خود بى نيازشان سازد كه خداوند وسعت دهنده و داناست ))(58)
سپس ((محمد بن على بن موسى ))، ام الفضل دختر عبد الله ماءمون را نكاح مى كند، و مهر او را به اندازه مهر جده اش فاطمه (عليها السلام ) قرار مى دهد كه عبارت است از پانصد درهم ، يا اميرالمؤمنين به اين مهر دختر را به من تزويج مى كنى ؟)) ماءمون گفت : آرى او را به ازدواج شما در آوردم و نكاح را قبول كردم و بدان راضى و خشنودم .
از امام ششم (عليه السلام): هر كه دخترى را بگيرد و قصد دادن مهرش را نداشته باشد، در نزد خداوند زناكار است .
از امير مؤمنان (عليه السلام): مهمترين شرطى كه بايد وفا شود مهرى است كه زنان را به آن به خود، حلال كرده ايد و سنت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) در مهر پانصد درهم است ، و هر كه بر سنت بيفزايد آن را رد كرده است و اگر از پانصد درهم يك درهم يا بيشتر را به زن بپردازد و بعد با وى آميزش كند ديگر چيزى به گردن مرد نيست و زن فقط مالك همان است كه قبلا دريافت (59) كرده است ، هر مقدار از مهر كه زن به ذمه مرد پذيرفته از مال مرد در زمان حيات و هم بعد از مرگ بايد داده شود، و بهتر است كه ورثه آنچه را كه زن در حيات خود از شوهر مطالبه نكرده است مطالبه نكنند، و هر چه زن قبل از دخول از مرد نقد گرفته همان صداق او باشد. و علت اينكه مهر السنه پانصد درهم شده آن است كه خداوند برخود واجب كرده كه اگر مؤمن صد بار تكبير و صد بار تسبيح ، و صد بار تهليل لا اله الا الله و صدبار حمد، و صدبار بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و آلش درود فرستد و بعد بگويد: ((خداوندا! و همان اذكار را مهر او قرار دهد، و چون مردى دخترش را به ازدواج كسى در آورد نبايد مهر او را بخورد.
در امالى سيد ابى طالب هروى از حضرت زين العابدين (عليه السلام): پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به هنگام تزويج فاطمه (عليها السلام ) به على (عليه السلام) چنين خطبه خواند: ((سپاس خدايى را كه به واسطه نعمتهايش ستايش مى شود و به واسطه قدرتش پرستش مى گردد، به واسطه سلطنتش اطاعت مى شود و به واسطه هيبت و عذابش ترسيده ، و به عناياتش رغبت و دلبستگى پيدا مى شود، فرمانش در آسمان و زمين جريان دارد. سپس خداوند عزوجل مرا فرموده است كه فاطمه (عليها السلام ) را به ازدواج على در آورم و اينك او را به چهار صد مثقال نقره اگر على به اين مقدار راضى باشد به ازدواج وى در مى آورم )) سپس طبقى از خرما طلبيد و فرمود: بر داريد، در اين بين على (عليه السلام ) وارد شد، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) لبخندى به رويش زد، و فرمود: يا على مى دانى كه خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به چهار صد مثقال نقره اگر راضى باشى به عقد تو در آورم و من چنين كردم . على (عليه السلام) فرمود: راضى هستم از طرف خدا و رسول او. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند پريشانى شما را بر طرف ، و سعادتمندتان سازد، و به شما بركت دهد، و از شما نسل فراوان و پاكى برآرد.
و از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم): خداوند پريشانى شما را بر طرف كند، و خوشبخت سازد، و بركت به شما عنايت كند، و ذريه پاك و فراوان به شما مرحمت فرمايد.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: به زيد بن حارثه زينب دختر جحش را ازدواج كردم ، و ضباعه دختر زبير بن عبدالمطلب را به نكاح مقداد در آوردم ، تا بدانيد كه شريفترين شرفها، اسلام است .
جابر بن عبد الله : چون پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه را به على داد، جمعى از قريش خدمت حضرت رسيدند و گفتند: دخترت را با مهرى ناچيز، به نكاح على (عليه السلام) در آوردى ؟
حضرت فرمود: من تزويج نكردم بلكه خدا فاطمه را در شب معراج من به نكاح على (عليه السلام) در آورده در نزد سدره المنتهى به من وحى كرد كه من نثار كنم ، و من گهرهايى بر حور العين نثار نمودم و حوران آن نثارها را به همديگر هديه دهند و بدان افتخار نمايند، و گويند اين نثارهاى عروسى فاطمه (عليها السلام ) است . و در شب زفاف بر مركب شهبا نشست و به فاطمه گفت : سوار شو، و به سلمان دستور داد، كه عنان مركب را بگيرد و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خود را از دنبال آن را مى راند، در بين راه صدايى سخت شنيد، وقتى نظر كرد، ديد جبرئيل يا هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار ديگر آمده اند، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد براى چه به زمين آمده ايد؟ گفتند: براى بدرقه فاطمه (عليها السلام ) تا حجله و خانه شوهر، و جبرئيل و ميكائيل و ملائكه ، تكبير گفتند و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز تكبير گفتند و از آن شب تكبير گفتن براى عروسى ها سنت گرديد.
از امام صادق (عليه السلام): عروسى را در شب قرار دهيد و در روز اطعام نماييد.
منبع : دفتر اول آداب زندگى اسلامى ترجمه فارسى مكارم الاخلاق
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 21:22 توسط مجيد كمالي
|