غريزه جنسى و ازدواج
غريزه جنسى و ازدواج
يكى ديگر از مجارى لذت انسان، علاقه به همسر و ارضاء غريزه جنسى است.اصل وجود اين ميل نيز همانند ميلها و كششهاى درونى ديگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطرى است كه گفتيم خود به خود نه ارزش اخلاقى مثبت دارد و نه ارزش اخلاقى منفى، و به عبارتى ديگر: از نظر اخلاقى، وجود اين ميلها و كششها در انسان نه خوب است و نه بد، و بار ارزشى ندارد.
البته، از نظر فلسفى، هر چيزى كه بهرهاى از وجود داشته باشد، خواه اختيارى باشد يا غير اختيارى، فى نفسه خير است ولى خير در اينجا اصطلاح ديگرى است و به ارزشها و خير اخلاقى ارتباطى ندارد.
آنچه كه در محدوده اخلاق قرار مىگيرد و بار ارزشى خواهد داشت كيفيت و كميت ارضاى اين ميل و جهت اعمال آن است.مسأله ما در اينجا اين است كه انسان اين ميل را چگونه ارضا كند؟ چه مقدار ارضا كند؟ و با چه نيتى ارضا كند؟ تا كار وى از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت باشد و دست به كارهاى ناشايسته و غير اخلاقى نيالوده باشد.
ديدگاه قرآن درباره غريزه جنسى
در قرآن كريم آياتى دلالت مىكنند بر اين كه همسر دوستى و رابطه جنسى در متن خلقت انسان، ملحوظ است.البته، اين مطلب احتياج به تعبد ندارد و هر كسىدر كيفيت آفرينش انسان دقت كند، متوجه مىشود كه تكثير نسل و بقاى اين نوع از راه ازدواج، همسرگيرى و زاد و ولد تحقق پذير خواهد بود و ناچار مىبايست در متن آفرينش انسان اين جهت رعايت شده باشد؛ يعنى، انسان طورى آفريده شده كه در اثر آميزش با همسر نسلش باقى بماند.البته، تعابير آيات قرآن كريم در اين زمينه متفاوت است و ما در اينجا به چند دسته از آيات اشاره مىكنيم :
الف) آياتى دلالت دارند بر اين كه همسر انسان از جنس خود او قرار داده شده و اين يك تدبير تكوينى الهى است براى اين كه نوع انسان باقى بماند كه شايد از همه آنها روشنتر اين آيه باشد كه مىگويد:
«يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نساء و اتقوا الله الذى تساءلون به و الأرحام ان الله كان عليكم رقيبا.» (1)
[اى مردم تقوا پيشه كنيد و بترسيد از پروردگارتان كه شما را از يك انسان بيافريد و همسر وى را از (جنس) او بيافريد و مردان و زنان بسيارى را از آن دو (به وجود آورد و روى زمين) منتشر ساخت] .
جمله «بث منهما رجالا كثيرا و نساء» به خوبى دلالت دارد بر اين كه انتشار افراد انسان بر اثر ارتباط دو همسر است و اين رابطه همسرى به منظور تكثير نسل در متن خلقت انسان ملحوظ است.
در آيه ديگرى آمده است كه:
«هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها فلما تغشاها حملت حملا خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين.» (2) [اوست خدايى كه شما را از يك انسان بيافريد و همسرش را نيز از (جنس) او قرار داد تا در كنار وى بيارامد پس چون با او خلوت كرد بارى سبك برداشت و هنگامى كه سنگين شد، پروردگارشان را خواندند كه اگر فرزندى شايسته به ما دهى (به درگاه تو) از سپاسگزاران خواهيم بود)] .
در جمله «و جعل منها زوجها ليسكن اليها» احتمالا به حكمت و علت ديگرى نيز براى ازدواج، جداى از توليد و بقاى نسل انسان، اشاره شده است كه همان آرامش و سكون دو همسر در كنار يكديگر و احساس مهر و صفايى است كه نسبت به يكديگر پيدا مىكنند و در نتيجه، بار زندگى را به كمك يكديگر بر مىدارند.
از اينجا است كه در قرآن به آياتى نيز بر مىخوريم كه صرفا بر همين علت و حكمت تكيه كرده و از توليد نسل سخنى به ميان نياورده است، مانند اين آيه كه مىگويد:
«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكونوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون.» (3)
[و از جمله آيات و نشانههاى خدا اين است كه او براى شما همسرانى از خودتان بيافريد تا در كنارشان آرام گيريد و ميانتان محبت و مودت و دوستى قرار داد و در اين كار، آيات و نشانههايى (از خداوند) هست براى قومى كه بينديشند] .
و ديگر آياتى كه در اين زمينه به نحوى به اين حقيقت اشاره كردهاند.
آيات فوق و نظاير آنها، انديشه كسانى را كه فكر مىكنند ازدواج كارى است پليد، شيطانى و داراى ارزش منفى، رد مىكنند.چنين انديشهاى در قرآن كتاب آسمانى فطرت، جايى ندارد و مطرود و باطل است.
ميل به ازدواج به اقتضاى حكمت الهى در آفرينش انسان لحاظ شده و تدبير الهى اقتضا كرده است كه تكثير نسل و بقاى انسان به وسيله آن، تحقق پيدا كند.و چنين چيزى، خود به خود و در جهان تشريع نمىتواند داراى ارزش منفى باشد؛ چرا كه، اين در واقع، به يك نوع تناقض ميان تكوين و تشريع و ناهماهنگى بين نظام هستى و نظام اخلاقى، منجر مىشود.در صورتى كه از نظر قرآن، نظام اخلاقى نه تنها هيچ تنافى با نظام تكوينى ندارد بلكه مكمل آن مىباشد .
قرآن به ما مىآموزد كه دين و قوانين تشريعى دينى، فطرى است و از هماهنگى كامل با آن برخوردار است و همين هماهنگى، رمز موفقيت و فراگيرى و جهانى و ابدى بودن دين است.
پس با توجه به اين آيات زن گرفتن يا شوهر كردن و آميزش زن و مرد فى حد نفسه نمىتواند يك عمل زشت و پليد باشد و بنا بر اين، منشأ زشتى و ارزش منفى مربوط به غريزه جنسى و رابطه زن و مرد را در جاى ديگرى مانند عوارض كمى و كيفى و در جهت آن بايد جستجو كرد و كم و كيف و جهت هستند كه منشأ خوبى يا بدى آن مىشوند.
اخلاق جنسى
از آيات شريفه قرآن استفاده مىشود كه اين دو جنس مخالف براى همديگر و مكمل همديگر آفريده شدهاند و مقتضاى فطرت انسان اين است كه هر يك از اين دو يعنى زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرايش داشته و او را منشأ آرامش و آسايش خويش قرار دهد و به گونهاى كامجويى كند كه هم سلب توليد نسل و بقاى نوع انسان مىشود و هم مفسدهاى بر آن، بار نخواهد شد .
محدوديتهاى فطرى غريزه جنسى
از ديد آيات قرآن كريم، گرايش به جنس موافق بر خلاف فطرت و نظام آفرينش است و در واقع، يك نوع انحراف در گرايش جنسى به شمار مىرود.بنا بر اين، اگر كسانى در مقام ارضاى غريزه جنسى از مسير طبيعى و تكوينى منحرف بشوند و به جاى آنچه در اصل خلقت و متن آفرينش براى تأمين اين غريزه ملحوظ شده راه ديگرى را در پيش بگيرند، كارشان داراى ارزش منفى خواهد بود و از طريق راست و راه مستقيم فطرت الهى منحرف گشتهاند.
در قرآن كريم، در ضمن بيان داستان قوم لوط (كه به اين عمل انحرافى شهرهاند) در چند مورد (و حد اقل در سه مورد) بر زشتى اين عمل و انحراف آن از مسير فطرت تأكيد شده است .
قرآن حكايت مىكند كه اين قوم در اشباع اين ميل، از مسير طبيعى و فطرى خود
منحرف شده بودند و بواسطه همين امر، مورد نكوهش و مذمت قرار گرفتند و به عذاب خدا گرفتار شدند و آيهاى كه از اين جهت از ساير آيات روشنتر است مىفرمايد:
«و تذرون ما خلق لكم ربكم من ازواجكم بل انتم قوم عادون.» (4)
[همسرانى را كه خدا براى شما قرار داده رها مىكنيد و به راهى كه خدا قرار نداده است مىرويد شما مردمى متجاوز و نابكار هستيد] .
يعنى، به راهى مىرويد كه خلاف فطرت و خلاف طبيعت شماست و انحرافى است از راه راست و صراط مستقيم.
اين نكته به خصوص از اين جهت براى ما مفيد است كه خداوند با تعبير
«خلق لكم ربكم»
به ما مىفهماند آنچه را كه خداوند قرار داده است و آفرينش الهى اقتضا مىكند، گرايش هر يك از اين دو جنس به جنس مخالف خود است و بنا بر اين، بايد از همين راه اشباع شود .
گرايش مرد به مرد و يا زن بزن را خدا در فطرت و آفرينش انسان قرار نداده و در محدوده «ما خلق لكم» قرار نگرفته است.بنا بر اين، اگر گرايشى اينچنين در انسانىپديد آيد در اساس، همان گرايش به جنس مخالف است كه تحت تأثير عواملى، اينگونه انحراف پيدا كرده و انسان را وادار به كارهاى زشت و پليد و انحرافى كشانده است.
خداوند در آيات ديگرى مىگويد:
«و لوطا اذ قال لقومه اتأتون الفاحشة ما سبقكم بها من احد من العالمين.انكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون.» (5)
[و حضرت لوط عليه السلام را به ياد بياور آن هنگام كه به قوم خود گفت آيا دست به عمل زشت و فحشايى مىزنيد كه هيچ كس از مردم دنيا قبل از شما به چنين عملى دست نيالوده است شما به جاى زنان، مردان را به شهوت مىگيريد و مردم تبهكار و اسرافكارى هستيد] .
در اين دو آيه، علاوه بر اين كه با تعبير «مسرفون» كار آنان را محكوم مىكند و خبر از هلاكت آنها و نزول عذاب بر آنها مىدهد تا درجه فساد و زشتى اين عمل را نشان داده باشد، علاوه بر اين، با تعبير
«ما سبقكم بها من احد من العالمين»
به يك نكته بسيار ظريف نيز اشاره كرده كه دقيقا، مدعاى ما، يعنى غير فطرى بودن اين عمل را نشان مىدهد؛ يعنى، در واقع اين قوم از آنجا كه از مسير فطرت منحرف شده بود در ميان اقوام انسان و مردم عالم يك استثنا به حساب مىآمد كه از مسير عام فطرت و راه همه مردم عالم در طول تاريخ، منحرف شده بود و افرادى كه به اين بيمارى گرفتار شدهاند كسانى هستند كه از قوانين فطرت منحرف شدهاند و آنان كه امروز در غرب از آزادى لجام گسيخته سوء استفاده كرده و علنا به اين عمل دست مىزنند، تا آنجا كه آن را شعار خود قرار دادهاند، مسلما يك اقليتاند كه منشأ بيماريها، فسادها و هرزهدريهايى شدهاند هر چند كه پررو و پرسر و صدا هستند.
در واقع، برخى از حكومتها و نظامهاى سياسى غربى هستند كه با اعلام مفعول قرار گرفتن مردانشان مىخواهند پز آزادى بدهند و به اصطلاح، آزادى منشى و آزادىگرايى خود را به دنيا اعلام كنند.در صورتى كه اين آزادى يك آزادى افتخارآميز نيست كه بتوان به آن باليد، بلكه، يك آزادى حيوانى شرمآور است كه مردان و زنان سليم الفطرة حتى از شنيدن آن شرمگين مىشوند.
آيه 55 سوره نمل (6) هم مورد سومى است كه قرآن به زشتى از عمل قوم لوط ياد كرده و چيزى بيش از آنچه گفتيم ندارد.بنا بر اين، اولين چيزى كه در مقام ارضاى اين غريزه بايد مراعات شود همان توجه به مقتضاى فطرت و خلقت الهى و عمل بر وفق آن خواهد بود؛ ولى، مطلب به اينجا ختم نمىشود؛ بلكه، از اينجا انحراف از خلقت و گرايش فطرى، يعنى، همجنس گرايى به عنوان يك ارزش منفى قطعى، و يك عمل انحرافى بسيار زشت شناخته مىشود.
محدوديتهاى اجتماعى غريزه جنسى
محدوده ديگرى نيز، علاوه بر محدوديت فطرى كه در بالا گفتيم، براى غريزه جنسى وجود دارد كه اگر رعايت نشود آن هم ارزش منفى ايجاد خواهد كرد.و عبارت است از اين كه عمل ارضاء جنسى به گونهاى انجام نگيرد كه انسان را از دستيابى به مصالح مهمتر و كمالات بالاتر باز دارد اين محدوديت از تزاحم مصالح انسان به وجود مىآيد.
ما قبلا هم اشاره كردهايم كه آنچه در ارضاى خواستهها و تمايلات، منشأ ارزش منفى مىشود، تزاحمى است كه با بعضى از خواستههاى ديگر پيدا مىكند و با بررسى، ارزيابى و كسر و انكسار اين خواستهها است كه حد و مرز هر يك از خواستهها و تمايلات، آشكار و روشن خواهد شد.
در بعضى موارد خود ما هم از طريق ادراكات عادى و عقلايى خود مىتوانيم آن فرمول را كشف كنيم و مرز دقيق هر يك از آنها را بشناسيم؛ ولى، در اكثر موارد به لحاظ آن كه احاطهاى بر موارد تزاحم و تأثيرات سوء يا نامطلوبى كه مىتواند داشتهباشد، نداريم، نمىتوانيم دقيقا مواردش را تعيين كنيم و در اينجاست كه وحى، نقش تعيين كننده خود را ايفا مىكند ولى، به هر حال، منشأ اصلى همان تزاحمات است.
مصالح اجتماعى انسان اقتضا دارد كه زندگى وى به صورت خانوادهاى تشكيل شود و جريان پيدا كند و روابط مرد و زن بايد تحت كنترل و ضوابط و معيارهاى خاصى انجام شود و همسر انسان بايد جنبه اختصاصى داشته باشد كه مصالح زيادى براى فرد و جامعه بر خانواده و اختصاصى بودن همسر مترتب مىشود و نفى آن زيانها و خسارتهاى عمدهاى به بار خواهد آورد.
از جمله مصالح اجتماعى آن است كه بايد با تشكيل خانواده نسل انسان حفظ شود و سپس بسيارى از مسايل اجتماعى و حقوقى مانند مسايل ارث، انفاق و تربيت و ديگر مسؤوليتهايى كه پدر و مادر نسبت به فرزند خويش دارند و يا صداق و انفاق و تمتع و التذاذ و اطاعت و ديگر مسؤوليتهايى كه هر يك از دو همسر نسبت به يكديگر دارند، بر تشكيل خانواده و حفظ نسل بار خواهد شد كه لازم است همه آنها دقيقا رعايت شود تا جامعه، جامعهاى انسانى باشد و زمينه رشد عواطف و فضايل انسانى، عشق و ايثار و فداكارى و قداست و پاكى و بلند نظرى در آن فراهم شود و متقابلا، زمينههاى رشد فساد و انحطاط و تباهى و بيماريهاى مربوطه جسمى و روانى، و نابودى عواطف انسانى و سقوط در زندگى حيوانى از بين برود.
خانواده و ازدواج شرعى
اگر بنا باشد هر انسانى با هر فردى از جنس مخالفش كه بخواهد، بتواند آميزش جنسى داشته باشد، بنياد خانواده متزلزل و مصالح فراوانى كه بر وجود آن مترتب مىشود تقويت خواهد شد.بنا بر اين، براى حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بىبند و بارى جنسى، لازم است كه همه افراد جامعه به اينگونه محدوديتهاى معقول و منطقى گردن نهند.بنا بر اين، قالب كلى محدوديتهاى اجتماعى غريزه جنسى، همان ازدواج قانونى و شرعى است كه بايد غريزه و رابطه جنسى در اين چارچوب محدود بشود تا با ديگر مصالح انسان اصطكاك پيدا نكند.اما شرايط مختلف ازدواج شرعى: از قبيل شرايط مالى، جسمى، روحى، اجتماعى، سنى و ديگر خصوصياتى را كه در ازدواج بايد ملحوظ شود قانون الهى تعيين مىكند.زيرا ما فرمولهاى دقيقش را نمىتوانيم خودمان درك كنيم.
ولى، اجمالا، آنجا كه ارضاى اين ميل طبيعى، با مصالح اجتماعى انسان اصطكاك پيدا كند ناگزير بايد در چارچوبهاى كه با آن مصالح، منافات نداشته و هماهنگ باشد، محدود شود و نام آن چارچوبه، ازدواج قانونى است كه اگر رفتار جنسى انسان از اين مرز، تجاوز كرد ارزش منفى پيدا مىكند و قرآن كريم هم از چنين عملى تعبير به تجاوز كرده مىفرمايد:
«و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى وراء ذالك فاولئك هم العادون.» (7)
[و كسانى كه دامن خود را از حرام بازدارند مگر نسبت به همسرانشان يا كنيزان مملوكشان كه در اين صورت سرزنشى بر آنان نيست پس هر آن كس غير آنان را براى كامجويى طلب كند متعدى و متجاوز خواهد بود].
گاهى نيز در اصل ازدواج ايرادى نيست؛ ولى بعضى از حالات و عوارض، منشأ ارزش منفى مىشود كه براى اطلاع از تفصيل اين موارد بايد به كتب فقهى مراجعه كرد:
خلاصه و نتيجهگيرى
نتيجه آن كه اعمال اين غريزه در صورتى ارزش منفى ندارد كه سه نوع محدوديت رعايت شود : نخست: آن محدوديتى است كه خود فطرت نشان مىدهد، يعنى اين رابطه بايد محدود به جنس مخالف باشد.
دوم: محدوديتى است كه مصالح كلى جامعه براى همه افراد در همه شرايط اقتضا مىكند، محدوديتهايى كه در قوانين زناشويى رعايتشان بر همگان لازم و ضرورى خواهد بود و در شرع مقدس تبيين شده است.
سوم: محدوديتهايى است كه در موارد استثنايى و حالات خاصى براى زوجين پيش مىآيد و روابط زناشويى آنان را به نحوى محدود خواهد كرد.
اگر انسان در اعمال غريزه جنسى به اين سه نوع محدوديت توجه داشته، آنها را رعايت كند، التذاذ و كامجويى او ارزش منفى نخواهد داشت و مورد ملامت قرار نمىگيرد، و خداوند با تعبير:
«و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين.» (8)
كه در قرآن كريم در دو مورد آمده، عمل مشروع آنها را امضا نموده است.
چنانكه از آيات ديگرى از قرآن نيز فى الجمله، استفاده مىشود كه ازدواج ممنوعيتى ندارد و از ارزش منفى اخلاقى برخوردار نيست.
مثل آيه:
«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة.» (9)
[پس با كسانى از زنان كه برايتان پاك و پاكيزهاند نكاح كنيد دو بار، سه بار و چهار بار.اگر ترس داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يكى اكتفا كنيد] .
از احكام ازدواج و طلاق در آيات و موارد ديگرى از قرآن كريم نيز به مناسبتهاىمختلفى سخن به ميان آمده و طبيعى است كه اينگونه آيات هم به طور ضمنى بر مجاز بودن اصل ازدواج دلالت دارند.
ارزشهاى اخلاقى در ازدواج
بر طبق اصول كلى كه از قرآن كريم استفاده كرديم، ارزش مثبت در فعل اخلاقى تابع انگيزههايى است كه انسان را وادار به انجام آن مىكند.كارهاى ما هر قدر كه با اين انگيزهها ارتباط بيشترى با خدا پيدا كنند و خدا پسندتر باشند مطلوبترند و داراى ارزش بالاترى خواهند بود و بر عكس هر قدر كه بيشتر به خاطر نفس و تحت تأثير انگيزههاى نفسانى انجام شوند، از ارزش كمترى برخوردار خواهند بود.اگر كسى بيانديشد كه حكمت الهى اقتضا كرده تا نوع انسان به وسيله ازدواج در روى زمين ادامه يابد و همين انديشه، انگيزه او براى ازدواج و اختيار همسر شود، مسلما، ازدواج او داراى ارزش مثبت خواهد بود زيرا اراده خودش را تابع اراده خدا كرده و از آنجا كه خدا خواسته، او هم اقدام به اين كار نموده است.
البته، قصد اطاعت خدا و تبعيت از اراده الهى مراتبى دارد و تابع اين است كه انگيزه اصلى و نيت شخصى او چه اندازه خالص باشد: آيا صرفا و به طور خالص انگيزه او در كارى كه انجام داده است، تحصيل رضاى خدا بوده، يا اجر و ثواب اخروى هم در تصميم گيرى او بر انجام اين كار نقش داشته و يا آنكه صرفا، انگيزهاش اجر و ثواب اخروى باشد نه چيز ديگر و يا خوف از عقاب و ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار به ازدواج قانونى كند.
البته، در غالب افراد، انگيزه منحصر به فرد آنان در انجام كارهايشان تبعيت و پيروى از اراده الهى نيست، به گونهاى كه به هيچ وجه لذت خود را در نظر نداشته باشند، ولى، همين كه حدود قانونى را رعايت و خودشان را در اين چارچوبه محدود مىكنند و از اين مرز فراتر نمىروند، اين خود به خود انگيزهاى الهىمىخواهد، اما بايد توجه به اين حقيقت را مد نظر داشته باشيم كه پايه ارزش مثبت در هر كارى و نيز در كار ازدواج كه مورد بحث ما است تا حدود زيادى به مقدار خلوص نيت افراد بستگى دارد.
اگر كسى بتواند نيت خود را خالص كند بگونهاى كه انگيزه مسلط بر او، دستيابى به رضاى پروردگار باشد و لذتهاى دنيوى او كاملا تحت سلطه و در طريق آن انگيزه الهى قرار گيرد، طبعا، كار او از مرتبه بلندى از ارزش اخلاقى برخوردار خواهد بود و اين مرتبه مخصوص اولياى خدا و كسانى است كه به مراتب عالى از معرفت و توحيد رسيده باشند.آرى تنها و تنها آنان مىتوانند چنين انگيزهاى در كارهايشان داشته باشند و مؤمنين متوسط معمولا به اين حد از اخلاص دست پيدا نمىكنند.
همچنين، اگر رعايت حدود الهى به خاطر رسيدن به ثواب باشد، كارهايى كه با اين انگيزه انجام مىشوند، نيز اخلاقا، از ارزش نسبتا بالايى برخوردار خواهند بود.چنانكه اگر كارهاى مربوط به تمايلات جنسى به انگيزه ترس از مبتلا شدن به معصيت انجام شود معصيتى كه به دنبالش عقاب الهى خواهد بود، خواه در اصل ازدواج باشد و خواه پس از ازدواج در روابط زناشويى و لذتهاى مختلفى كه مترتب بر ازدواج هستند.در هر حال اگر انگيزه انسان تحفظ از گناه باشد باز هم داراى ارزش مثبت خواهد بود و در همه موارد فوق، كار انسان، هر چه كه باشد، حتى ازدواج او رنگ عبادت به خود خواهد گرفت.
ولى، اگر انگيزه انسان در ازدواج، صرف التذاذ باشد، كار او ارزش مثبت ندارد هر چند كه خود به خود ارزش منفى هم نخواهد داشت مگر براى كسانى كه در مراتب بالايى از معرفت و توحيد هستند كه توجه به لذايذ شخصى برايشان كسر شأن است و مقام و مرتبه آنان را پايين مىآورد؛ ولى، از نظر قانونى و شرعى و آنچه براى عموم مردم مطرح مىشود، اگر ظاهر احكام الهى رعايت شود، با هر انگيزهاى كه باشد ارزش منفى نخواهد داشت.
آيات متعارض و جمع آنها
ما قبل از اين گفتيم: از آيات قرآن چنين استفاده مىشود كه در غريزه و لذت جنسى، خود به خود مذمتى نيست و ارزش منفى ندارد؛ ولى، در بعضى از آيات به تعبيراتى بر مىخوريم كه تا حدودى از آنها چنين استشمام مىشود كه گويى ارضاى اين غريزه كارى نكوهيده و مذمت شده است.
در يكى از آيات آمده است كه:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الأنعام و الحرث ذالك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المئاب.» (10)
[دوستى خواستههايى چون زنان و فرزندان و هميانهايى از طلا و نقره و اسبان گرانبها و چارپايان و مزارع در نظر مردم زيبا و دلفريب است در صورتى كه اين متاع زندگى دنيا است و در نزد خداوند، منزلگاه بازگشت نيكو خواهد بود] .
تعبير
«زين للناس حب الشهوات»
در اين آيه تعبير مدح آميزى نيست و شايد بتوان گفت نكوهش خفيفى را نسبت به اين افراد در بر دارد؛ ولى، با كمى دقت روشن مىشود آنچه كه در اين آيه آمده هيچ تعارضى با آنچه، ما قبلا گفتيم ندارد زيرا اين آيه در مقام مقايسه شؤون زندگى دنيا و نعمتها و لذتها و جاذبههاى آن با نعمتهاى بى پايان اخروى است و بر عظمت و والايى آنها تأكيد مىكند و از اين رو است كه در آيه بعد مىفرمايد:
«قل ءانبئكم بخير من ذالكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الأنهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد» (11)
[بگو آيا مىخواهيد شما را از نعمتهاى برتر و بالاتر از اين نعمتها آگاه كنم براى كسانى كهتقوا پيشه كردهاند در نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير درختان آنها، نهرها جارى است و در آنها جاودان مىمانند و همسرانى پاك و پاكيزه و خشنودى خدا را نيز دارند و خداوند نسبت به بندگان خود بصير و بيناست] .
بنا بر اين، آيه فوق نمىخواهد بگويد كه ارضاى شهوت و تمتع و بهرهمندى از همسران بطور مطلق، زشت و نامطلوب است، بلكه، از آن جهت كه اين ميل مطلق، نامحدود و مرز ناشناس در انسان وجود دارد، مىتواند دام شيطانى بزرگ و خطرناكى براى انسان باشد: انسان را به گناه بكشاند و آخرت را از ياد او ببرد.
در آيه ديگرى مىفرمايد:
«قل ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى يأتى الله بامره و الله لا يهدى القوم الفاسقين.» (12)
[بگو اگر پدرانتان و فرزندان و برادران و همسران و فاميلهاتان و اموالى كه جمع آورى كردهايد و تجارتى كه از كسادى آن بيمناكيد و منزلها و مسكنهايى كه بدان دلخوش هستيد از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا در نزد شما محبوبترند پس منتظر باشيد تا خدا امر خود را بياورد و خداوند بدكاران را هدايت نمىكند] .
در اين آيه از كسانى ياد مىكند كه روابط عاطفىشان با همسران و فرزندان و پدران و افراد خانواده و فاميل و دلبستگى به متعلقات زندگى دنيا چنان مستحكم مىگردد كه مصالح مهم ديگر را تحت الشعاع قرار مىدهد و به فراموشى مىسپرد تا آنجا كه اين دلبستگيها بر محبت خدا غالب مىشوند و ايشان را از انجام وظايف واجب باز مىدارند و اين همان تزاحمى است كه گفتيم ملاك ارزش منفى خواهد بود.اين درست است كه عاطفه بين زن و شوهر امرى طبيعى و نعمتى است كه خداى متعال با تعبير زيباى
«و جعل بينكم مودة و رحمة»
به آن اشاره دارد كه در بخش مربوط به عواطف درباره آن بحث خواهيم كرد، مع الوصف، همين نعمت نيز حد و مرزى دارد كه نبايد از آن تجاوز كرد، تا آنجا كه مصالح عمده و مهم ديگرى را تحت الشعاع قرار دهد.
بالاترين رابطه عاطفى انسان بايد متوجه خدا باشد و محبت خدا در دل انسان بايد بر همه محبتها و دلبستگيهاى ديگر چيره شود.كسانى كه به مقام توحيد رسيدهاند، محبت خدا در دلشان آنچنان عميق و نيرومند است كه هر محبت ديگرى نسبت به آن فرعى است و شعاعى از محبت خدا خواهد بود.
البته افراد خاصى هستند كه خدا دلهايشان را براى خود خالص كرده است؛ ولى، افراد متوسط و مؤمنين متعارف، دست كم، بايد طورى باشند كه محبتهاى ديگرى كه در دل دارند بر محبتى كه به خدا مىورزند غالب و مسلط نشود.
سر انجام در آيه سومى مىگويد:
«ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم.» (13)
[برخى از همسران و فرزندان شما (در حقيقت) دشمنان شما هستند پس از آنان بر حذر باشيد] .
اين آيه نيز ناظر به آن همسران و فرزندانى است كه از ايمان كافى برخوردار نيستند و آن وقت كه شما مىخواهى به انجام وظايف خود بپردازيد، در جهاد شركت كنيد، جانبازى كنيد يا اموالشان را در راه خدا صرف كنيد مزاحم شما مىشوند، اين همسران و فرزندان در چنين حالاتى و شرايطى است كه حكم دشمن شما را دارند.زيرا كه شما را از راه خير باز مىدارند .اينجا است كه بايد از آنان بر حذر باشيد تا مبادا كه دلبستگى شما به ايشان، شما را از انجام وظايف واجبتان باز دارد.يكى از بهترين مظاهر تعارض محبتها همين جهاد است و در اينجا معلوم مىشود كه كداميك از دلبستگيهاى انسان بيشتر است.جايى كه جهاد واجبى در پيش است آيا دلبستگى به زن و فرزند، مانع از شركت در آن مىشود يا نه؟ اگر مانع شد، معلوم مىشود كه عاطفه او نسبت به همسر و فرزند و غيره و دلبستگىاش به آنها بيشتر است و بر خدا دوستى او غلبه دارد كه اين حالتى خطرناك خواهد بود و خداوند با جمله
«فتربصوا حتى يأتى الله بامره»
[پس منتظر حكم خدا باشيد] كه در آيه قبل آمده بود، ما را از اين خطر كه در كمينگاه ما است آگاه مىكند.
بنا بر اين، آيات نامبرده نيز كه به ظاهر، متعارض با گفتار ما بود با كمى دقت معلوم شد، دلالتى ندارند بر اين كه اصل ازدواج يا ارضاى غريزه جنسى يا همسر گرفتن نامطلوب است و ارزش منفى دارد.چرا كه نكوهش اين آيات به يك حالت عارضى مربوط مىشود؛ يعنى حالتى كه در آن اينگونه عواطف، بر محبت خدا و رسول خدا چيره شود و انسان را از انجام وظايف لازم باز دارد، پس اگر اين عوارض و اينگونه حالات عرضى نمىبود هيچ ارزش منفى در ارتباط با مسأله ازدواج و ارضاى غريزه جنسى به وجود نمىآمد.
توصيههاى قرآن در غريزه جنسى
تعدادى از آيات با صراحت مردم را توصيه به ازدواج و نكاح مىكند مثل اين آيه كه مىگويد :
«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع.» (14)
[پس نكاح كنيد آنچه را از زنان كه براى شما پاك و پاكيزهاند دو تا و سه تا و چهار تا] .
و يا در آيه ديگر آمده است:
«و انكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهمالله من فضله و الله واسع عليم.و ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنهم الله من فضله.» (15)
[و براى مردان و زنان بى همسر و خدمتكاران زن و مردتان (كه در سن ازدواجند و صلاحيت دارند) همسر بگيريد و اگر فقير و بى چيزند (نگران نباشيد كه) خداوند از فضل و كرم خود آنان را بىنياز سازد و خداوند رحمتش وسيع و (نسبت به بندگان خود) داناست و آنان كه وسيله نكاح برايشان فراهم نشود بايد خوددارى و عفت پيشه كنند تا آن كه خداوند ايشان را از فضل و كرم خود بى نياز سازد] .
اينگونه آيات و روايات فراوانى دلالت بر استحباب و مطلوب بودن ازدواج و همسرگيرى مىكنند .البته، بايد توجه داشت كه اين يك حكم كلى و عمومى است كه بر اساس يك نياز گسترده و كلى و با قطع نظر از عوارض خاصى كه ممكن است در مواردى موجب استثنايى شوند تشريع شده است و منافات ندارد كه در مواردى به تناسب شرايط خاصى كه براى بعضى از افراد پيش مىآيد، انجام اين كار واجب و در بعضى ديگر، حرام و ممنوع باشد.
تعداد ديگرى از آيات قرآن، مؤمنين را به علل مختلف و بر اساس حكمتهاى خاص هر مورد، از ازدواج با بعضى از زنها منع كرده است.مثل آيه:
«و لا تنكحوا ما نكح آبائكم من النساء.»
[و زنانى كه در گذشته پدرانتان به همسرى گرفته (و سپس مردهاند و يا آنها را طلاق دادهاند به همسرى نگيريد] .
و سپس به دنبالش حكم مىكند كه:
«انه كان فاحشة و مقتا و ساء سبيلا.»
[كه اين عمل، عملى زشت و قبيح و راه بسيار بدى است] .
به دنبال همين آيه آمده است كه:
«حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و خالاتكم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتكم اللاتى ارضعنكم و اخواتكم من الرضاعة و امهات نسائكم و ربائبكم اللاتى فى حجوركم من نسائكم اللاتى دخلتم بهن فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم و ان تجمعوا بين الاختين.» (16)
[بر شما حرام گرديده است ازدواج با مادرهايتان، و دخترهاتان، و خواهرهاتان و عمههاتان و خالههاتان و دخترهاى برادر و دخترهاى خواهر و مادرانى (رضاعى) كه شما را شير دادهاند و خواهران رضاعى و مادر زنهاتان و دختر زنهاتان كه در كنار شما زندگى مىكنند از آن زنانى كه با ايشان مقاربت كردهايد و اگر نكردهايد بر شما باكى نيست (كه با دختران آنها ازدواج كنيد) و همچنين همسر پسرانتان كه از پشت شما و صلب شما هستند (در مقابل پسر خوانده) و نيز بر شما حرام است كه ميان دو خواهر به همسرى جمع كنيد] .
و به دنبال آيه فوق در آيه بعد، بعد از تحريم ازدواج با زنان شوهردار مىفرمايد:
اما در آيه ديگرى با تعبير:
«و احل لكم ما وراء ذلكم.» (17)
[و غير از زنانى كه گفتيم ازدواج با بقيه زنها براى شما حلال و بىاشكال است] .
اما در آيه ديگرى با تعبير:
«و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمن.» (18)
[و با زنان مشرك ازدواج نكنيد تا آن كه ايمان آورند] .
از ازدواج با زنان مشرك، نهى فرموده است، كه مخصص آيه قبلى به شمار مىرود.
در آيه قبلى بعد از ذكر زنانى كه مىتوان با آنها ازدواج كرد رعايت نكات قابل ملاحظهاى را توصيه كرده است:
و احل لكم ما وراء ذالكم ان تبتغوا باموالكم محصنين غير مسافحين فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ان الله كان عليما حكيما.» (19)
[و غير از زنانى كه نام برديم براى شما حلال و بى اشكال است كه با صرف مال خود (و دادن مهريه) از طريق ازدواج و زناشويى و نه از طريق زنا و خلاف شرع، زنانى را طلب كنيد پس هرگاه از آنان بهرهمند شديد مهر آنان را بپردازيد، البته، پس از تعيين مهر بر شما باكى نيست كه دو طرف به شكلى تراضى كنيد كه خداوند دانا و حكيم است] .
اين آيه رخصت استمتاع و بهرهمندى از زنان را مىدهد، ولى، نه به صورت هرج و مرج و آزاد گذاردن غريزه جنسى لجام گسيخته در جامعه كه هزاران فساد و جنايت و سقوط و تباهى را به دنبال بياورد؛ بلكه، از راه درست ازدواج و تعهد متقابل در چارچوب يك پيمان مقدس، خواه دايمى باشد يا موقت.
در آيه ديگرى مىخوانيم:
«اليوم احل لكم الطيبات...و المحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهن اجورهن محصنين غير مسافحين و لا متخذى أخدان.» (20)
[امروز آنچه كه پاك و پاكيزه است بر شما حلال شد...و (نيز بر شما حلال شد) ازدواج با زنان پارساى مؤمن و مسلمان و زنان پارساى اهل كتاب به شرطى كه مهر ايشان را بپردازيد نه به صورت زنا يا رفيقگيرى] .
«خدن» اصطلاحا به معنى دوستى است كه به طور نامشروع از جنس مخالف گرفته شود و اشاره به رسمى است كه در جاهليت وجود داشته و امروز هم در جوامع غربى، شايع است.قرآن كريم به خصوص روى اين موضوع تكيه مىكند و همانطور كه در آيات آمده چنين ارتباطى را زشت دانسته و با تعبير «اتخاذ اخدان» يا [گرفتن دوستان] از آن ياد مىكند.
همچنين آيات فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه انسان را از زنا و فحشا منع مىكند مثل:
«و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن.» (21)
[و نزديك به فحشاء مشويد خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه مخفى و پوشيده] .
و يا از اشاعه فحشا باز مىدارد، يا آنان را كه مرتكب فحشا و آلوده به آن شدهاند ترغيب به توبه و بازگشت مىكند و يا اين كه به نماز به عنوان باز دارنده از آن توصيه مىكند كه مجموعه بزرگى از آيات را تشكيل مىدهد. (22)
و نيز آيات و رواياتى به رعايت پوشش و حفظ حجاب و دورى از برهنگى توصيه مىكنند كه همه اينها به نوعى به غريزه جنسى ارتباط خواهند داشت و در واقع بيانگر حد و حدود اخلاقى آن خواهند بود.
خلاصه و جمعبندى
با دقت در آيات كريمه روشن مىشود كه همه ارزشهاى منفى مربوط به اين غريزه در واقع، به يكى از سه جهتى كه قبل از اين توضيح دادهايم باز مىگردد.
يا منشأ زشتى و ارزش منفى آن، رابطه با جنس موافق است كه خلاف فطرت خواهد بود.
يا منشأ زشتى و ارزش منفى آن، فساد اجتماعى است و مصالح اجتماعى آن را نفى مىكند، پس لازم است كه با قوانين و قراردادهاى اجتماعى، حد و حدود آنروشن، و اجراى آنها تضمين شود.
و يا منشأ ارزش منفى آن تعارضى است كه با كمالات روحى و معنوى دارد.
همه آنچه كه در آيات قرآن يا روايات در ارتباط با اين ميل مذمت شده، بر مىگردد به يكى از سه نوع محدوديت و حدودى كه قبلا از آنها ياد كرديم و رعايت آنها لازم و ضرورى خواهد بود و با رعايت آنها ارضاى ميل جنسى مذمتى ندارد بلكه مورد ترغيب نيز قرار گرفته است .
چرا كه اين يك نياز فطرى است و لازم است بگونهاى كه منطبق با مصالح فردى و اجتماعى باشد تأمين گردد تا اغراض تكوينى الهى حاصل شود و نسل بشر بر روى زمين دوام يابد.
لذت جنسى در جهان ديگر
از آنجا كه در عالم آخرت، زاد و ولد و توليد نسل در كار نيست، ممكن است چنين تصور شود كه التذاذ جنسى از ويژگيهاى اين جهان و فقط به منظور بقاى نوع انسان بر روى زمين است و در جهان آخرت ديگر چنين ميلى وجود نخواهد داشت؛ ولى آيات فراوانى در قرآن داريم كه اگر نگوييم صراحت، دست كم مىتوانيم بگوييم ظهور دارند در اين كه چنين ميلى در آنجا نيز وجود دارد.
البته، نظام زندگى انسان در دو جهان با هم تفاوت اساسى دارند و نمىتوان گفت كه آنچه كه در دنيا هست دقيقا به همان شكل در آخرت هم وجود دارد و آنچه كه در آخرت هست عينا همان چيزى است كه در دنيا مىبينيم.بلكه، صرفا شباهتهايى بين اين دو عالم هست و مفاهيم عامى قابل انطباق بر امور دو عالم هستند؛ ولى در دقايق و خصوصيات آنها عين هم هستند .
به ديگر سخن، تعبيراتى كه به كار مىرود، به حسب مفاهيم عامش مىتواند شامل مصداق دنيوى و مصداق اخروى باشد، چنانكه در مورد دو تعبير كلى «خوردن» و «آشاميدن» هم شامل مصداق دنيوى و هم شامل مصداق اخروى مىشود.
عمل خوردن و آشاميدن در دنيا هست و در آخرت هم هست، در بهشت هست در جهنم هم هست؛ ولى شايد خوردن و آشاميدن در آخرت عينا همين اكل و شربى كه ما در اينجا داريم نباشد و عوارض هضم و جذب و دفع را نداشته باشد.ولى در هر حال، مفهوم اكل و شرب بر آن دو صادق خواهد بود.
در مورد ازدواج و ميل جنسى هم تعبيراتى در قرآن كريم داريم كه مؤمنين را بشارت مىدهد به داشتن همسران پاك و پاكيزه «ازواج مطهرة» پس معلوم مىشود كه در آن عالم هم التذاذ از همسر وجود دارد.بگونهاى كه تعابير كلى و مفاهيم عام مربوط به اين ميل بر مصاديق آن جهانيش نيز تطبيق مىكند.
تعبيرات قرآنى متناسب با اين زمينه را تقريبا مىتوان بر سه دسته تقسيم كرد: در يك دسته از آيات تعبيراتى وجود دارد حاكى از اين كه مؤمنين در بهشت از همسران پاكيزهاى برخوردارند، اما معلوم نيست كه آن همسران بهشتى آيا همين همسران دنيوىشان هستند و يا كسان ديگرى هستند جز اينها.و آيا همسرانى هستند از همين قبيل يعنى انسانهايى هستند كه در بهشت همسر مؤمنين مىشوند و يا اين كه اصولا همسران بهشتى از نوع ديگرى هستند مانند اين آيات:
«و لهم فيها ازواج مطهرة و هم فيها خالدون.» (23)
[و براى آنان (مؤمنين) در بهشت همسران پاكيزهاى است و آنان در آن (بهشت) جاودانند] .
«للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد.» (24)
[براى آنان كه تقوا پيشه كنند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير درختان آنها نهرها جارى است كه در آن جاودان مىمانند و همسرانى پاكيزه و نيز خشنودى خداوند را دارند و خدا نسبت به بندگان خود بينا است (و به خوبى آنان را مىشناسد)] .
«لهم فيها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظليلا.» (25)
[و براى آنان در بهشت همسرانى پاكيزه است و آنان را در سايههايى خوب و مطلوب داخل كنيم] .
در دسته ديگرى از آيات تعبيراتى هست حاكى از اين كه مؤمنين در بهشت نيز با همسرانى كه در دنيا دارند، همراه و همسر خواهند بود.مثل آيه:
«جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب.» (26)
[باغهاى اقامت و زندگى كه در آن داخل شوند همراه هر كسى كه شايسته باشد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد شوند] .
پس همسران مؤمنين هم اگر صالح باشند به همراه خود آنها وارد بهشت مىشوند و از نعمتهاى بهشت و مصاحبت با همسر خود بهرهمند مىگردند.
و مثل آيه:
«هم و ازواجهم فى ظلال على الارائك متكئون.» (27)
[آنان و همسرانشان در سايههايى در بهشت بر روى تختها تكيه مىكنند] .
و مثل آيه:
«ادخلوا الجنة انتم و ازواجكم تحبرون.» (28)
[با سرور و شادمانى به همراه همسرانتان داخل بهشت شويد] .
بنا بر اين، يكى از نويدهايى كه قرآن در آيات فوق به مردان و زنان مؤمن مىدهداين است كه در بهشت هم با همسرانشان همراه و همسر خواهند بود.
در دسته سوم از آيات قرآن نيز تعبيراتى آمده حاكى از اين كه همسران اهل بهشت منحصر به اين همسران دنيوى نيستند؛ بلكه، نوع ديگرى از مخلوقات الهى نيز در بهشت هستند كه به «حور عين» مشهورند.
در اين باره نيز به تعداد بيشترى از آيات قرآن بر مىخوريم مثل:
1 ـ
«و عندهم قاصرات الطرف عين كانهن بيض مكنون.» (29)
2 ـ
«و عندهم قاصرات الطرف اتراب.» (30)
3 ـ
«و زوجناهم بحور عين.» (31)
4 ـ
«فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان...كانهن الياقوت و المرجان.» (32)
[در آن باغها (بهشت) زنان زيباى با حيايى هستند كه دست هيچ كس قبل از آنان (مؤمنين) به ايشان نرسيده است] .
5 ـ
«فيهن خيرات حسان...حور مقصورات فى الخيام...لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان.» (33)
[در آن باغها (بهشت) زنان زيبا و داراى حسن و جمال هست...حوريههايى كه در سراپرده (خود) مقصور (و از چشم بيگانگان مستورند) ...كه قبل از شوهران بهشتى خود دست هيچ كس از جن و انس به آنان نرسيده است] .
6 ـ
«و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون.» (34)
[حوريههايى خوش چشم همانند گوهرهاى محفوظ در صدف] . ـ
«و فرش مرفوعة انا انشأناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا لأصحاب اليمين.» (35)
[و بسترهايى برافراشته، همانا (همسرانشان را) آفريديم و آنان را بكر و شوهر دوست و همتاى اصحاب يمين قرار داديم] .
8 ـ
«و كواعب اترابا.» (36) [و نازنينانى همطراز] .
از مجموعه آيات مربوطه كه ما در اينجا آنها را در سه دسته تقسيم كرديم چنين استفاده مىشود كه اولا در بهشت نيز لذت جنسى وجود دارد، و ثانيا لذت مؤمنين در اين زمينه هم از همسران مؤمنى است كه در دنيا داشتهاند و هم از حور العين و موجودات و مخلوقاتى كه بدين منظور خداوند در كمال حسن و زيبايى براى ايشان مىآفريند.
بنا بر اين، مىتوان نتيجه گرفت كه ميل جنسى اختصاص به اين عالم دنيا و نشأة مادى ندارد و مجموعا مىتوان گفت: اين ميل يك ميل ثابت انسانى و از ابعاد وجودى انسان است كه در دنيا به لحاظ تأمين مصالح اين جهانى و بقاى نسل انسان در روى زمين از اين ميل استفاده مىشود، چنانكه ميل و لذت از خوردن و آشاميدن نيز در دنيا به لحاظ حفظ وجود، بقا و سلامتى انسان مورد استفاده و بهرهبردارى انسان قرار مىگيرد.دو ميل نامبرده در جهان آخرت هم وجود دارد و منشأ التذاذ و بهرهمندى انسان در بهشت مىشوند ولى، مسلما به لحاظ رشد جسمانى و يا توليد نسل نخواهد بود بلكه، اصل التذاذ از همسران و از تجليات الهى در آنان مطلوب و مورد نظر خواهد بود.
________________________________________
1 ـ نساء/ .1
2 ـ اعراف/ .189
3 ـ روم/ .21
4 ـ شعرا/ .166
5 ـ اعراف/80 و .81
6 ـ «و لوطا اذ قال لقومه ا تأتون الفاحشة و انتم تبصرون ائنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون.»
7 ـ مؤمنون/7 ـ .5
8 ـ مؤمنون/6 و .5
9 ـ نساء/ .3
10 ـ آل عمران/ .14
11 ـ آل عمران/ .15
12 ـ توبه/ .24
13 ـ تغابن/ .14
14 ـ نساء/ .3
15 ـ نور/32 و .33
16 ـ نساء/23 و .24
17 ـ نساء/ .24
18 ـ بقره/ .221
19 ـ نساء/ .24
20 ـ مائده/ .5
21 ـ انعام/ .151
22 ـ مثل آيات 19 نور؛ 135 آل عمران؛ 45 عنكبوت؛ 169 و 268 بقره؛ 28 و 80 اعراف؛ 24 يوسف؛ 90 نحل؛ 21 نور؛ 15 و 22 و 25 نساء؛ ..32.، 54 نمل؛ 28 عنكبوت؛ 30 احزاب؛ 1 طلاق؛ 33 اعراف؛ 37 شورى؛ 4 و 23 نور.
23 ـ بقره/ .25
24 ـ آل عمران/ .15
25 ـ نساء/ .57
26 ـ رعد/23 و نيز مشابه به آن آيه 8 از سوره غافر است كه مىگويد:
«ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم.»
27 ـ يس/ .56
28 ـ زخرف/ .70
29 ـ صافات/48 و .49
30 ـ ص/ .52
31 ـ دخان/54 و طور/ .20
32 ـ الرحمن/56 ـ .58
33 ـ الرحمن/70 تا .74
34 ـ واقعه/ .22
35 ـ واقعه/34 ـ .38
كتاب: اخلاق در قرآن، ج 2، ص 239
نويسنده: محمدتقى مصباح يزدىيكى ديگر از مجارى لذت انسان، علاقه به همسر و ارضاء غريزه جنسى است.اصل وجود اين ميل نيز همانند ميلها و كششهاى درونى ديگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطرى است كه گفتيم خود به خود نه ارزش اخلاقى مثبت دارد و نه ارزش اخلاقى منفى، و به عبارتى ديگر: از نظر اخلاقى، وجود اين ميلها و كششها در انسان نه خوب است و نه بد، و بار ارزشى ندارد.
البته، از نظر فلسفى، هر چيزى كه بهرهاى از وجود داشته باشد، خواه اختيارى باشد يا غير اختيارى، فى نفسه خير است ولى خير در اينجا اصطلاح ديگرى است و به ارزشها و خير اخلاقى ارتباطى ندارد.
آنچه كه در محدوده اخلاق قرار مىگيرد و بار ارزشى خواهد داشت كيفيت و كميت ارضاى اين ميل و جهت اعمال آن است.مسأله ما در اينجا اين است كه انسان اين ميل را چگونه ارضا كند؟ چه مقدار ارضا كند؟ و با چه نيتى ارضا كند؟ تا كار وى از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت باشد و دست به كارهاى ناشايسته و غير اخلاقى نيالوده باشد.
ديدگاه قرآن درباره غريزه جنسى
در قرآن كريم آياتى دلالت مىكنند بر اين كه همسر دوستى و رابطه جنسى در متن خلقت انسان، ملحوظ است.البته، اين مطلب احتياج به تعبد ندارد و هر كسىدر كيفيت آفرينش انسان دقت كند، متوجه مىشود كه تكثير نسل و بقاى اين نوع از راه ازدواج، همسرگيرى و زاد و ولد تحقق پذير خواهد بود و ناچار مىبايست در متن آفرينش انسان اين جهت رعايت شده باشد؛ يعنى، انسان طورى آفريده شده كه در اثر آميزش با همسر نسلش باقى بماند.البته، تعابير آيات قرآن كريم در اين زمينه متفاوت است و ما در اينجا به چند دسته از آيات اشاره مىكنيم :
الف) آياتى دلالت دارند بر اين كه همسر انسان از جنس خود او قرار داده شده و اين يك تدبير تكوينى الهى است براى اين كه نوع انسان باقى بماند كه شايد از همه آنها روشنتر اين آيه باشد كه مىگويد:
«يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نساء و اتقوا الله الذى تساءلون به و الأرحام ان الله كان عليكم رقيبا.» (1)
[اى مردم تقوا پيشه كنيد و بترسيد از پروردگارتان كه شما را از يك انسان بيافريد و همسر وى را از (جنس) او بيافريد و مردان و زنان بسيارى را از آن دو (به وجود آورد و روى زمين) منتشر ساخت] .
جمله «بث منهما رجالا كثيرا و نساء» به خوبى دلالت دارد بر اين كه انتشار افراد انسان بر اثر ارتباط دو همسر است و اين رابطه همسرى به منظور تكثير نسل در متن خلقت انسان ملحوظ است.
در آيه ديگرى آمده است كه:
«هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها فلما تغشاها حملت حملا خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين.» (2) [اوست خدايى كه شما را از يك انسان بيافريد و همسرش را نيز از (جنس) او قرار داد تا در كنار وى بيارامد پس چون با او خلوت كرد بارى سبك برداشت و هنگامى كه سنگين شد، پروردگارشان را خواندند كه اگر فرزندى شايسته به ما دهى (به درگاه تو) از سپاسگزاران خواهيم بود)] .
در جمله «و جعل منها زوجها ليسكن اليها» احتمالا به حكمت و علت ديگرى نيز براى ازدواج، جداى از توليد و بقاى نسل انسان، اشاره شده است كه همان آرامش و سكون دو همسر در كنار يكديگر و احساس مهر و صفايى است كه نسبت به يكديگر پيدا مىكنند و در نتيجه، بار زندگى را به كمك يكديگر بر مىدارند.
از اينجا است كه در قرآن به آياتى نيز بر مىخوريم كه صرفا بر همين علت و حكمت تكيه كرده و از توليد نسل سخنى به ميان نياورده است، مانند اين آيه كه مىگويد:
«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكونوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون.» (3)
[و از جمله آيات و نشانههاى خدا اين است كه او براى شما همسرانى از خودتان بيافريد تا در كنارشان آرام گيريد و ميانتان محبت و مودت و دوستى قرار داد و در اين كار، آيات و نشانههايى (از خداوند) هست براى قومى كه بينديشند] .
و ديگر آياتى كه در اين زمينه به نحوى به اين حقيقت اشاره كردهاند.
آيات فوق و نظاير آنها، انديشه كسانى را كه فكر مىكنند ازدواج كارى است پليد، شيطانى و داراى ارزش منفى، رد مىكنند.چنين انديشهاى در قرآن كتاب آسمانى فطرت، جايى ندارد و مطرود و باطل است.
ميل به ازدواج به اقتضاى حكمت الهى در آفرينش انسان لحاظ شده و تدبير الهى اقتضا كرده است كه تكثير نسل و بقاى انسان به وسيله آن، تحقق پيدا كند.و چنين چيزى، خود به خود و در جهان تشريع نمىتواند داراى ارزش منفى باشد؛ چرا كه، اين در واقع، به يك نوع تناقض ميان تكوين و تشريع و ناهماهنگى بين نظام هستى و نظام اخلاقى، منجر مىشود.در صورتى كه از نظر قرآن، نظام اخلاقى نه تنها هيچ تنافى با نظام تكوينى ندارد بلكه مكمل آن مىباشد .
قرآن به ما مىآموزد كه دين و قوانين تشريعى دينى، فطرى است و از هماهنگى كامل با آن برخوردار است و همين هماهنگى، رمز موفقيت و فراگيرى و جهانى و ابدى بودن دين است.
پس با توجه به اين آيات زن گرفتن يا شوهر كردن و آميزش زن و مرد فى حد نفسه نمىتواند يك عمل زشت و پليد باشد و بنا بر اين، منشأ زشتى و ارزش منفى مربوط به غريزه جنسى و رابطه زن و مرد را در جاى ديگرى مانند عوارض كمى و كيفى و در جهت آن بايد جستجو كرد و كم و كيف و جهت هستند كه منشأ خوبى يا بدى آن مىشوند.
اخلاق جنسى
از آيات شريفه قرآن استفاده مىشود كه اين دو جنس مخالف براى همديگر و مكمل همديگر آفريده شدهاند و مقتضاى فطرت انسان اين است كه هر يك از اين دو يعنى زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرايش داشته و او را منشأ آرامش و آسايش خويش قرار دهد و به گونهاى كامجويى كند كه هم سلب توليد نسل و بقاى نوع انسان مىشود و هم مفسدهاى بر آن، بار نخواهد شد .
محدوديتهاى فطرى غريزه جنسى
از ديد آيات قرآن كريم، گرايش به جنس موافق بر خلاف فطرت و نظام آفرينش است و در واقع، يك نوع انحراف در گرايش جنسى به شمار مىرود.بنا بر اين، اگر كسانى در مقام ارضاى غريزه جنسى از مسير طبيعى و تكوينى منحرف بشوند و به جاى آنچه در اصل خلقت و متن آفرينش براى تأمين اين غريزه ملحوظ شده راه ديگرى را در پيش بگيرند، كارشان داراى ارزش منفى خواهد بود و از طريق راست و راه مستقيم فطرت الهى منحرف گشتهاند.
در قرآن كريم، در ضمن بيان داستان قوم لوط (كه به اين عمل انحرافى شهرهاند) در چند مورد (و حد اقل در سه مورد) بر زشتى اين عمل و انحراف آن از مسير فطرت تأكيد شده است .
قرآن حكايت مىكند كه اين قوم در اشباع اين ميل، از مسير طبيعى و فطرى خود
منحرف شده بودند و بواسطه همين امر، مورد نكوهش و مذمت قرار گرفتند و به عذاب خدا گرفتار شدند و آيهاى كه از اين جهت از ساير آيات روشنتر است مىفرمايد:
«و تذرون ما خلق لكم ربكم من ازواجكم بل انتم قوم عادون.» (4)
[همسرانى را كه خدا براى شما قرار داده رها مىكنيد و به راهى كه خدا قرار نداده است مىرويد شما مردمى متجاوز و نابكار هستيد] .
يعنى، به راهى مىرويد كه خلاف فطرت و خلاف طبيعت شماست و انحرافى است از راه راست و صراط مستقيم.
اين نكته به خصوص از اين جهت براى ما مفيد است كه خداوند با تعبير
«خلق لكم ربكم»
به ما مىفهماند آنچه را كه خداوند قرار داده است و آفرينش الهى اقتضا مىكند، گرايش هر يك از اين دو جنس به جنس مخالف خود است و بنا بر اين، بايد از همين راه اشباع شود .
گرايش مرد به مرد و يا زن بزن را خدا در فطرت و آفرينش انسان قرار نداده و در محدوده «ما خلق لكم» قرار نگرفته است.بنا بر اين، اگر گرايشى اينچنين در انسانىپديد آيد در اساس، همان گرايش به جنس مخالف است كه تحت تأثير عواملى، اينگونه انحراف پيدا كرده و انسان را وادار به كارهاى زشت و پليد و انحرافى كشانده است.
خداوند در آيات ديگرى مىگويد:
«و لوطا اذ قال لقومه اتأتون الفاحشة ما سبقكم بها من احد من العالمين.انكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون.» (5)
[و حضرت لوط عليه السلام را به ياد بياور آن هنگام كه به قوم خود گفت آيا دست به عمل زشت و فحشايى مىزنيد كه هيچ كس از مردم دنيا قبل از شما به چنين عملى دست نيالوده است شما به جاى زنان، مردان را به شهوت مىگيريد و مردم تبهكار و اسرافكارى هستيد] .
در اين دو آيه، علاوه بر اين كه با تعبير «مسرفون» كار آنان را محكوم مىكند و خبر از هلاكت آنها و نزول عذاب بر آنها مىدهد تا درجه فساد و زشتى اين عمل را نشان داده باشد، علاوه بر اين، با تعبير
«ما سبقكم بها من احد من العالمين»
به يك نكته بسيار ظريف نيز اشاره كرده كه دقيقا، مدعاى ما، يعنى غير فطرى بودن اين عمل را نشان مىدهد؛ يعنى، در واقع اين قوم از آنجا كه از مسير فطرت منحرف شده بود در ميان اقوام انسان و مردم عالم يك استثنا به حساب مىآمد كه از مسير عام فطرت و راه همه مردم عالم در طول تاريخ، منحرف شده بود و افرادى كه به اين بيمارى گرفتار شدهاند كسانى هستند كه از قوانين فطرت منحرف شدهاند و آنان كه امروز در غرب از آزادى لجام گسيخته سوء استفاده كرده و علنا به اين عمل دست مىزنند، تا آنجا كه آن را شعار خود قرار دادهاند، مسلما يك اقليتاند كه منشأ بيماريها، فسادها و هرزهدريهايى شدهاند هر چند كه پررو و پرسر و صدا هستند.
در واقع، برخى از حكومتها و نظامهاى سياسى غربى هستند كه با اعلام مفعول قرار گرفتن مردانشان مىخواهند پز آزادى بدهند و به اصطلاح، آزادى منشى و آزادىگرايى خود را به دنيا اعلام كنند.در صورتى كه اين آزادى يك آزادى افتخارآميز نيست كه بتوان به آن باليد، بلكه، يك آزادى حيوانى شرمآور است كه مردان و زنان سليم الفطرة حتى از شنيدن آن شرمگين مىشوند.
آيه 55 سوره نمل (6) هم مورد سومى است كه قرآن به زشتى از عمل قوم لوط ياد كرده و چيزى بيش از آنچه گفتيم ندارد.بنا بر اين، اولين چيزى كه در مقام ارضاى اين غريزه بايد مراعات شود همان توجه به مقتضاى فطرت و خلقت الهى و عمل بر وفق آن خواهد بود؛ ولى، مطلب به اينجا ختم نمىشود؛ بلكه، از اينجا انحراف از خلقت و گرايش فطرى، يعنى، همجنس گرايى به عنوان يك ارزش منفى قطعى، و يك عمل انحرافى بسيار زشت شناخته مىشود.
محدوديتهاى اجتماعى غريزه جنسى
محدوده ديگرى نيز، علاوه بر محدوديت فطرى كه در بالا گفتيم، براى غريزه جنسى وجود دارد كه اگر رعايت نشود آن هم ارزش منفى ايجاد خواهد كرد.و عبارت است از اين كه عمل ارضاء جنسى به گونهاى انجام نگيرد كه انسان را از دستيابى به مصالح مهمتر و كمالات بالاتر باز دارد اين محدوديت از تزاحم مصالح انسان به وجود مىآيد.
ما قبلا هم اشاره كردهايم كه آنچه در ارضاى خواستهها و تمايلات، منشأ ارزش منفى مىشود، تزاحمى است كه با بعضى از خواستههاى ديگر پيدا مىكند و با بررسى، ارزيابى و كسر و انكسار اين خواستهها است كه حد و مرز هر يك از خواستهها و تمايلات، آشكار و روشن خواهد شد.
در بعضى موارد خود ما هم از طريق ادراكات عادى و عقلايى خود مىتوانيم آن فرمول را كشف كنيم و مرز دقيق هر يك از آنها را بشناسيم؛ ولى، در اكثر موارد به لحاظ آن كه احاطهاى بر موارد تزاحم و تأثيرات سوء يا نامطلوبى كه مىتواند داشتهباشد، نداريم، نمىتوانيم دقيقا مواردش را تعيين كنيم و در اينجاست كه وحى، نقش تعيين كننده خود را ايفا مىكند ولى، به هر حال، منشأ اصلى همان تزاحمات است.
مصالح اجتماعى انسان اقتضا دارد كه زندگى وى به صورت خانوادهاى تشكيل شود و جريان پيدا كند و روابط مرد و زن بايد تحت كنترل و ضوابط و معيارهاى خاصى انجام شود و همسر انسان بايد جنبه اختصاصى داشته باشد كه مصالح زيادى براى فرد و جامعه بر خانواده و اختصاصى بودن همسر مترتب مىشود و نفى آن زيانها و خسارتهاى عمدهاى به بار خواهد آورد.
از جمله مصالح اجتماعى آن است كه بايد با تشكيل خانواده نسل انسان حفظ شود و سپس بسيارى از مسايل اجتماعى و حقوقى مانند مسايل ارث، انفاق و تربيت و ديگر مسؤوليتهايى كه پدر و مادر نسبت به فرزند خويش دارند و يا صداق و انفاق و تمتع و التذاذ و اطاعت و ديگر مسؤوليتهايى كه هر يك از دو همسر نسبت به يكديگر دارند، بر تشكيل خانواده و حفظ نسل بار خواهد شد كه لازم است همه آنها دقيقا رعايت شود تا جامعه، جامعهاى انسانى باشد و زمينه رشد عواطف و فضايل انسانى، عشق و ايثار و فداكارى و قداست و پاكى و بلند نظرى در آن فراهم شود و متقابلا، زمينههاى رشد فساد و انحطاط و تباهى و بيماريهاى مربوطه جسمى و روانى، و نابودى عواطف انسانى و سقوط در زندگى حيوانى از بين برود.
خانواده و ازدواج شرعى
اگر بنا باشد هر انسانى با هر فردى از جنس مخالفش كه بخواهد، بتواند آميزش جنسى داشته باشد، بنياد خانواده متزلزل و مصالح فراوانى كه بر وجود آن مترتب مىشود تقويت خواهد شد.بنا بر اين، براى حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بىبند و بارى جنسى، لازم است كه همه افراد جامعه به اينگونه محدوديتهاى معقول و منطقى گردن نهند.بنا بر اين، قالب كلى محدوديتهاى اجتماعى غريزه جنسى، همان ازدواج قانونى و شرعى است كه بايد غريزه و رابطه جنسى در اين چارچوب محدود بشود تا با ديگر مصالح انسان اصطكاك پيدا نكند.اما شرايط مختلف ازدواج شرعى: از قبيل شرايط مالى، جسمى، روحى، اجتماعى، سنى و ديگر خصوصياتى را كه در ازدواج بايد ملحوظ شود قانون الهى تعيين مىكند.زيرا ما فرمولهاى دقيقش را نمىتوانيم خودمان درك كنيم.
ولى، اجمالا، آنجا كه ارضاى اين ميل طبيعى، با مصالح اجتماعى انسان اصطكاك پيدا كند ناگزير بايد در چارچوبهاى كه با آن مصالح، منافات نداشته و هماهنگ باشد، محدود شود و نام آن چارچوبه، ازدواج قانونى است كه اگر رفتار جنسى انسان از اين مرز، تجاوز كرد ارزش منفى پيدا مىكند و قرآن كريم هم از چنين عملى تعبير به تجاوز كرده مىفرمايد:
«و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى وراء ذالك فاولئك هم العادون.» (7)
[و كسانى كه دامن خود را از حرام بازدارند مگر نسبت به همسرانشان يا كنيزان مملوكشان كه در اين صورت سرزنشى بر آنان نيست پس هر آن كس غير آنان را براى كامجويى طلب كند متعدى و متجاوز خواهد بود].
گاهى نيز در اصل ازدواج ايرادى نيست؛ ولى بعضى از حالات و عوارض، منشأ ارزش منفى مىشود كه براى اطلاع از تفصيل اين موارد بايد به كتب فقهى مراجعه كرد:
خلاصه و نتيجهگيرى
نتيجه آن كه اعمال اين غريزه در صورتى ارزش منفى ندارد كه سه نوع محدوديت رعايت شود : نخست: آن محدوديتى است كه خود فطرت نشان مىدهد، يعنى اين رابطه بايد محدود به جنس مخالف باشد.
دوم: محدوديتى است كه مصالح كلى جامعه براى همه افراد در همه شرايط اقتضا مىكند، محدوديتهايى كه در قوانين زناشويى رعايتشان بر همگان لازم و ضرورى خواهد بود و در شرع مقدس تبيين شده است.
سوم: محدوديتهايى است كه در موارد استثنايى و حالات خاصى براى زوجين پيش مىآيد و روابط زناشويى آنان را به نحوى محدود خواهد كرد.
اگر انسان در اعمال غريزه جنسى به اين سه نوع محدوديت توجه داشته، آنها را رعايت كند، التذاذ و كامجويى او ارزش منفى نخواهد داشت و مورد ملامت قرار نمىگيرد، و خداوند با تعبير:
«و الذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين.» (8)
كه در قرآن كريم در دو مورد آمده، عمل مشروع آنها را امضا نموده است.
چنانكه از آيات ديگرى از قرآن نيز فى الجمله، استفاده مىشود كه ازدواج ممنوعيتى ندارد و از ارزش منفى اخلاقى برخوردار نيست.
مثل آيه:
«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة.» (9)
[پس با كسانى از زنان كه برايتان پاك و پاكيزهاند نكاح كنيد دو بار، سه بار و چهار بار.اگر ترس داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يكى اكتفا كنيد] .
از احكام ازدواج و طلاق در آيات و موارد ديگرى از قرآن كريم نيز به مناسبتهاىمختلفى سخن به ميان آمده و طبيعى است كه اينگونه آيات هم به طور ضمنى بر مجاز بودن اصل ازدواج دلالت دارند.
ارزشهاى اخلاقى در ازدواج
بر طبق اصول كلى كه از قرآن كريم استفاده كرديم، ارزش مثبت در فعل اخلاقى تابع انگيزههايى است كه انسان را وادار به انجام آن مىكند.كارهاى ما هر قدر كه با اين انگيزهها ارتباط بيشترى با خدا پيدا كنند و خدا پسندتر باشند مطلوبترند و داراى ارزش بالاترى خواهند بود و بر عكس هر قدر كه بيشتر به خاطر نفس و تحت تأثير انگيزههاى نفسانى انجام شوند، از ارزش كمترى برخوردار خواهند بود.اگر كسى بيانديشد كه حكمت الهى اقتضا كرده تا نوع انسان به وسيله ازدواج در روى زمين ادامه يابد و همين انديشه، انگيزه او براى ازدواج و اختيار همسر شود، مسلما، ازدواج او داراى ارزش مثبت خواهد بود زيرا اراده خودش را تابع اراده خدا كرده و از آنجا كه خدا خواسته، او هم اقدام به اين كار نموده است.
البته، قصد اطاعت خدا و تبعيت از اراده الهى مراتبى دارد و تابع اين است كه انگيزه اصلى و نيت شخصى او چه اندازه خالص باشد: آيا صرفا و به طور خالص انگيزه او در كارى كه انجام داده است، تحصيل رضاى خدا بوده، يا اجر و ثواب اخروى هم در تصميم گيرى او بر انجام اين كار نقش داشته و يا آنكه صرفا، انگيزهاش اجر و ثواب اخروى باشد نه چيز ديگر و يا خوف از عقاب و ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار به ازدواج قانونى كند.
البته، در غالب افراد، انگيزه منحصر به فرد آنان در انجام كارهايشان تبعيت و پيروى از اراده الهى نيست، به گونهاى كه به هيچ وجه لذت خود را در نظر نداشته باشند، ولى، همين كه حدود قانونى را رعايت و خودشان را در اين چارچوبه محدود مىكنند و از اين مرز فراتر نمىروند، اين خود به خود انگيزهاى الهىمىخواهد، اما بايد توجه به اين حقيقت را مد نظر داشته باشيم كه پايه ارزش مثبت در هر كارى و نيز در كار ازدواج كه مورد بحث ما است تا حدود زيادى به مقدار خلوص نيت افراد بستگى دارد.
اگر كسى بتواند نيت خود را خالص كند بگونهاى كه انگيزه مسلط بر او، دستيابى به رضاى پروردگار باشد و لذتهاى دنيوى او كاملا تحت سلطه و در طريق آن انگيزه الهى قرار گيرد، طبعا، كار او از مرتبه بلندى از ارزش اخلاقى برخوردار خواهد بود و اين مرتبه مخصوص اولياى خدا و كسانى است كه به مراتب عالى از معرفت و توحيد رسيده باشند.آرى تنها و تنها آنان مىتوانند چنين انگيزهاى در كارهايشان داشته باشند و مؤمنين متوسط معمولا به اين حد از اخلاص دست پيدا نمىكنند.
همچنين، اگر رعايت حدود الهى به خاطر رسيدن به ثواب باشد، كارهايى كه با اين انگيزه انجام مىشوند، نيز اخلاقا، از ارزش نسبتا بالايى برخوردار خواهند بود.چنانكه اگر كارهاى مربوط به تمايلات جنسى به انگيزه ترس از مبتلا شدن به معصيت انجام شود معصيتى كه به دنبالش عقاب الهى خواهد بود، خواه در اصل ازدواج باشد و خواه پس از ازدواج در روابط زناشويى و لذتهاى مختلفى كه مترتب بر ازدواج هستند.در هر حال اگر انگيزه انسان تحفظ از گناه باشد باز هم داراى ارزش مثبت خواهد بود و در همه موارد فوق، كار انسان، هر چه كه باشد، حتى ازدواج او رنگ عبادت به خود خواهد گرفت.
ولى، اگر انگيزه انسان در ازدواج، صرف التذاذ باشد، كار او ارزش مثبت ندارد هر چند كه خود به خود ارزش منفى هم نخواهد داشت مگر براى كسانى كه در مراتب بالايى از معرفت و توحيد هستند كه توجه به لذايذ شخصى برايشان كسر شأن است و مقام و مرتبه آنان را پايين مىآورد؛ ولى، از نظر قانونى و شرعى و آنچه براى عموم مردم مطرح مىشود، اگر ظاهر احكام الهى رعايت شود، با هر انگيزهاى كه باشد ارزش منفى نخواهد داشت.
آيات متعارض و جمع آنها
ما قبل از اين گفتيم: از آيات قرآن چنين استفاده مىشود كه در غريزه و لذت جنسى، خود به خود مذمتى نيست و ارزش منفى ندارد؛ ولى، در بعضى از آيات به تعبيراتى بر مىخوريم كه تا حدودى از آنها چنين استشمام مىشود كه گويى ارضاى اين غريزه كارى نكوهيده و مذمت شده است.
در يكى از آيات آمده است كه:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الأنعام و الحرث ذالك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المئاب.» (10)
[دوستى خواستههايى چون زنان و فرزندان و هميانهايى از طلا و نقره و اسبان گرانبها و چارپايان و مزارع در نظر مردم زيبا و دلفريب است در صورتى كه اين متاع زندگى دنيا است و در نزد خداوند، منزلگاه بازگشت نيكو خواهد بود] .
تعبير
«زين للناس حب الشهوات»
در اين آيه تعبير مدح آميزى نيست و شايد بتوان گفت نكوهش خفيفى را نسبت به اين افراد در بر دارد؛ ولى، با كمى دقت روشن مىشود آنچه كه در اين آيه آمده هيچ تعارضى با آنچه، ما قبلا گفتيم ندارد زيرا اين آيه در مقام مقايسه شؤون زندگى دنيا و نعمتها و لذتها و جاذبههاى آن با نعمتهاى بى پايان اخروى است و بر عظمت و والايى آنها تأكيد مىكند و از اين رو است كه در آيه بعد مىفرمايد:
«قل ءانبئكم بخير من ذالكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الأنهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد» (11)
[بگو آيا مىخواهيد شما را از نعمتهاى برتر و بالاتر از اين نعمتها آگاه كنم براى كسانى كهتقوا پيشه كردهاند در نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير درختان آنها، نهرها جارى است و در آنها جاودان مىمانند و همسرانى پاك و پاكيزه و خشنودى خدا را نيز دارند و خداوند نسبت به بندگان خود بصير و بيناست] .
بنا بر اين، آيه فوق نمىخواهد بگويد كه ارضاى شهوت و تمتع و بهرهمندى از همسران بطور مطلق، زشت و نامطلوب است، بلكه، از آن جهت كه اين ميل مطلق، نامحدود و مرز ناشناس در انسان وجود دارد، مىتواند دام شيطانى بزرگ و خطرناكى براى انسان باشد: انسان را به گناه بكشاند و آخرت را از ياد او ببرد.
در آيه ديگرى مىفرمايد:
«قل ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى يأتى الله بامره و الله لا يهدى القوم الفاسقين.» (12)
[بگو اگر پدرانتان و فرزندان و برادران و همسران و فاميلهاتان و اموالى كه جمع آورى كردهايد و تجارتى كه از كسادى آن بيمناكيد و منزلها و مسكنهايى كه بدان دلخوش هستيد از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا در نزد شما محبوبترند پس منتظر باشيد تا خدا امر خود را بياورد و خداوند بدكاران را هدايت نمىكند] .
در اين آيه از كسانى ياد مىكند كه روابط عاطفىشان با همسران و فرزندان و پدران و افراد خانواده و فاميل و دلبستگى به متعلقات زندگى دنيا چنان مستحكم مىگردد كه مصالح مهم ديگر را تحت الشعاع قرار مىدهد و به فراموشى مىسپرد تا آنجا كه اين دلبستگيها بر محبت خدا غالب مىشوند و ايشان را از انجام وظايف واجب باز مىدارند و اين همان تزاحمى است كه گفتيم ملاك ارزش منفى خواهد بود.اين درست است كه عاطفه بين زن و شوهر امرى طبيعى و نعمتى است كه خداى متعال با تعبير زيباى
«و جعل بينكم مودة و رحمة»
به آن اشاره دارد كه در بخش مربوط به عواطف درباره آن بحث خواهيم كرد، مع الوصف، همين نعمت نيز حد و مرزى دارد كه نبايد از آن تجاوز كرد، تا آنجا كه مصالح عمده و مهم ديگرى را تحت الشعاع قرار دهد.
بالاترين رابطه عاطفى انسان بايد متوجه خدا باشد و محبت خدا در دل انسان بايد بر همه محبتها و دلبستگيهاى ديگر چيره شود.كسانى كه به مقام توحيد رسيدهاند، محبت خدا در دلشان آنچنان عميق و نيرومند است كه هر محبت ديگرى نسبت به آن فرعى است و شعاعى از محبت خدا خواهد بود.
البته افراد خاصى هستند كه خدا دلهايشان را براى خود خالص كرده است؛ ولى، افراد متوسط و مؤمنين متعارف، دست كم، بايد طورى باشند كه محبتهاى ديگرى كه در دل دارند بر محبتى كه به خدا مىورزند غالب و مسلط نشود.
سر انجام در آيه سومى مىگويد:
«ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم.» (13)
[برخى از همسران و فرزندان شما (در حقيقت) دشمنان شما هستند پس از آنان بر حذر باشيد] .
اين آيه نيز ناظر به آن همسران و فرزندانى است كه از ايمان كافى برخوردار نيستند و آن وقت كه شما مىخواهى به انجام وظايف خود بپردازيد، در جهاد شركت كنيد، جانبازى كنيد يا اموالشان را در راه خدا صرف كنيد مزاحم شما مىشوند، اين همسران و فرزندان در چنين حالاتى و شرايطى است كه حكم دشمن شما را دارند.زيرا كه شما را از راه خير باز مىدارند .اينجا است كه بايد از آنان بر حذر باشيد تا مبادا كه دلبستگى شما به ايشان، شما را از انجام وظايف واجبتان باز دارد.يكى از بهترين مظاهر تعارض محبتها همين جهاد است و در اينجا معلوم مىشود كه كداميك از دلبستگيهاى انسان بيشتر است.جايى كه جهاد واجبى در پيش است آيا دلبستگى به زن و فرزند، مانع از شركت در آن مىشود يا نه؟ اگر مانع شد، معلوم مىشود كه عاطفه او نسبت به همسر و فرزند و غيره و دلبستگىاش به آنها بيشتر است و بر خدا دوستى او غلبه دارد كه اين حالتى خطرناك خواهد بود و خداوند با جمله
«فتربصوا حتى يأتى الله بامره»
[پس منتظر حكم خدا باشيد] كه در آيه قبل آمده بود، ما را از اين خطر كه در كمينگاه ما است آگاه مىكند.
بنا بر اين، آيات نامبرده نيز كه به ظاهر، متعارض با گفتار ما بود با كمى دقت معلوم شد، دلالتى ندارند بر اين كه اصل ازدواج يا ارضاى غريزه جنسى يا همسر گرفتن نامطلوب است و ارزش منفى دارد.چرا كه نكوهش اين آيات به يك حالت عارضى مربوط مىشود؛ يعنى حالتى كه در آن اينگونه عواطف، بر محبت خدا و رسول خدا چيره شود و انسان را از انجام وظايف لازم باز دارد، پس اگر اين عوارض و اينگونه حالات عرضى نمىبود هيچ ارزش منفى در ارتباط با مسأله ازدواج و ارضاى غريزه جنسى به وجود نمىآمد.
توصيههاى قرآن در غريزه جنسى
تعدادى از آيات با صراحت مردم را توصيه به ازدواج و نكاح مىكند مثل اين آيه كه مىگويد :
«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع.» (14)
[پس نكاح كنيد آنچه را از زنان كه براى شما پاك و پاكيزهاند دو تا و سه تا و چهار تا] .
و يا در آيه ديگر آمده است:
«و انكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهمالله من فضله و الله واسع عليم.و ليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنهم الله من فضله.» (15)
[و براى مردان و زنان بى همسر و خدمتكاران زن و مردتان (كه در سن ازدواجند و صلاحيت دارند) همسر بگيريد و اگر فقير و بى چيزند (نگران نباشيد كه) خداوند از فضل و كرم خود آنان را بىنياز سازد و خداوند رحمتش وسيع و (نسبت به بندگان خود) داناست و آنان كه وسيله نكاح برايشان فراهم نشود بايد خوددارى و عفت پيشه كنند تا آن كه خداوند ايشان را از فضل و كرم خود بى نياز سازد] .
اينگونه آيات و روايات فراوانى دلالت بر استحباب و مطلوب بودن ازدواج و همسرگيرى مىكنند .البته، بايد توجه داشت كه اين يك حكم كلى و عمومى است كه بر اساس يك نياز گسترده و كلى و با قطع نظر از عوارض خاصى كه ممكن است در مواردى موجب استثنايى شوند تشريع شده است و منافات ندارد كه در مواردى به تناسب شرايط خاصى كه براى بعضى از افراد پيش مىآيد، انجام اين كار واجب و در بعضى ديگر، حرام و ممنوع باشد.
تعداد ديگرى از آيات قرآن، مؤمنين را به علل مختلف و بر اساس حكمتهاى خاص هر مورد، از ازدواج با بعضى از زنها منع كرده است.مثل آيه:
«و لا تنكحوا ما نكح آبائكم من النساء.»
[و زنانى كه در گذشته پدرانتان به همسرى گرفته (و سپس مردهاند و يا آنها را طلاق دادهاند به همسرى نگيريد] .
و سپس به دنبالش حكم مىكند كه:
«انه كان فاحشة و مقتا و ساء سبيلا.»
[كه اين عمل، عملى زشت و قبيح و راه بسيار بدى است] .
به دنبال همين آيه آمده است كه:
«حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و خالاتكم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتكم اللاتى ارضعنكم و اخواتكم من الرضاعة و امهات نسائكم و ربائبكم اللاتى فى حجوركم من نسائكم اللاتى دخلتم بهن فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم و ان تجمعوا بين الاختين.» (16)
[بر شما حرام گرديده است ازدواج با مادرهايتان، و دخترهاتان، و خواهرهاتان و عمههاتان و خالههاتان و دخترهاى برادر و دخترهاى خواهر و مادرانى (رضاعى) كه شما را شير دادهاند و خواهران رضاعى و مادر زنهاتان و دختر زنهاتان كه در كنار شما زندگى مىكنند از آن زنانى كه با ايشان مقاربت كردهايد و اگر نكردهايد بر شما باكى نيست (كه با دختران آنها ازدواج كنيد) و همچنين همسر پسرانتان كه از پشت شما و صلب شما هستند (در مقابل پسر خوانده) و نيز بر شما حرام است كه ميان دو خواهر به همسرى جمع كنيد] .
و به دنبال آيه فوق در آيه بعد، بعد از تحريم ازدواج با زنان شوهردار مىفرمايد:
اما در آيه ديگرى با تعبير:
«و احل لكم ما وراء ذلكم.» (17)
[و غير از زنانى كه گفتيم ازدواج با بقيه زنها براى شما حلال و بىاشكال است] .
اما در آيه ديگرى با تعبير:
«و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمن.» (18)
[و با زنان مشرك ازدواج نكنيد تا آن كه ايمان آورند] .
از ازدواج با زنان مشرك، نهى فرموده است، كه مخصص آيه قبلى به شمار مىرود.
در آيه قبلى بعد از ذكر زنانى كه مىتوان با آنها ازدواج كرد رعايت نكات قابل ملاحظهاى را توصيه كرده است:
و احل لكم ما وراء ذالكم ان تبتغوا باموالكم محصنين غير مسافحين فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ان الله كان عليما حكيما.» (19)
[و غير از زنانى كه نام برديم براى شما حلال و بى اشكال است كه با صرف مال خود (و دادن مهريه) از طريق ازدواج و زناشويى و نه از طريق زنا و خلاف شرع، زنانى را طلب كنيد پس هرگاه از آنان بهرهمند شديد مهر آنان را بپردازيد، البته، پس از تعيين مهر بر شما باكى نيست كه دو طرف به شكلى تراضى كنيد كه خداوند دانا و حكيم است] .
اين آيه رخصت استمتاع و بهرهمندى از زنان را مىدهد، ولى، نه به صورت هرج و مرج و آزاد گذاردن غريزه جنسى لجام گسيخته در جامعه كه هزاران فساد و جنايت و سقوط و تباهى را به دنبال بياورد؛ بلكه، از راه درست ازدواج و تعهد متقابل در چارچوب يك پيمان مقدس، خواه دايمى باشد يا موقت.
در آيه ديگرى مىخوانيم:
«اليوم احل لكم الطيبات...و المحصنات من المؤمنات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهن اجورهن محصنين غير مسافحين و لا متخذى أخدان.» (20)
[امروز آنچه كه پاك و پاكيزه است بر شما حلال شد...و (نيز بر شما حلال شد) ازدواج با زنان پارساى مؤمن و مسلمان و زنان پارساى اهل كتاب به شرطى كه مهر ايشان را بپردازيد نه به صورت زنا يا رفيقگيرى] .
«خدن» اصطلاحا به معنى دوستى است كه به طور نامشروع از جنس مخالف گرفته شود و اشاره به رسمى است كه در جاهليت وجود داشته و امروز هم در جوامع غربى، شايع است.قرآن كريم به خصوص روى اين موضوع تكيه مىكند و همانطور كه در آيات آمده چنين ارتباطى را زشت دانسته و با تعبير «اتخاذ اخدان» يا [گرفتن دوستان] از آن ياد مىكند.
همچنين آيات فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه انسان را از زنا و فحشا منع مىكند مثل:
«و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن.» (21)
[و نزديك به فحشاء مشويد خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه مخفى و پوشيده] .
و يا از اشاعه فحشا باز مىدارد، يا آنان را كه مرتكب فحشا و آلوده به آن شدهاند ترغيب به توبه و بازگشت مىكند و يا اين كه به نماز به عنوان باز دارنده از آن توصيه مىكند كه مجموعه بزرگى از آيات را تشكيل مىدهد. (22)
و نيز آيات و رواياتى به رعايت پوشش و حفظ حجاب و دورى از برهنگى توصيه مىكنند كه همه اينها به نوعى به غريزه جنسى ارتباط خواهند داشت و در واقع بيانگر حد و حدود اخلاقى آن خواهند بود.
خلاصه و جمعبندى
با دقت در آيات كريمه روشن مىشود كه همه ارزشهاى منفى مربوط به اين غريزه در واقع، به يكى از سه جهتى كه قبل از اين توضيح دادهايم باز مىگردد.
يا منشأ زشتى و ارزش منفى آن، رابطه با جنس موافق است كه خلاف فطرت خواهد بود.
يا منشأ زشتى و ارزش منفى آن، فساد اجتماعى است و مصالح اجتماعى آن را نفى مىكند، پس لازم است كه با قوانين و قراردادهاى اجتماعى، حد و حدود آنروشن، و اجراى آنها تضمين شود.
و يا منشأ ارزش منفى آن تعارضى است كه با كمالات روحى و معنوى دارد.
همه آنچه كه در آيات قرآن يا روايات در ارتباط با اين ميل مذمت شده، بر مىگردد به يكى از سه نوع محدوديت و حدودى كه قبلا از آنها ياد كرديم و رعايت آنها لازم و ضرورى خواهد بود و با رعايت آنها ارضاى ميل جنسى مذمتى ندارد بلكه مورد ترغيب نيز قرار گرفته است .
چرا كه اين يك نياز فطرى است و لازم است بگونهاى كه منطبق با مصالح فردى و اجتماعى باشد تأمين گردد تا اغراض تكوينى الهى حاصل شود و نسل بشر بر روى زمين دوام يابد.
لذت جنسى در جهان ديگر
از آنجا كه در عالم آخرت، زاد و ولد و توليد نسل در كار نيست، ممكن است چنين تصور شود كه التذاذ جنسى از ويژگيهاى اين جهان و فقط به منظور بقاى نوع انسان بر روى زمين است و در جهان آخرت ديگر چنين ميلى وجود نخواهد داشت؛ ولى آيات فراوانى در قرآن داريم كه اگر نگوييم صراحت، دست كم مىتوانيم بگوييم ظهور دارند در اين كه چنين ميلى در آنجا نيز وجود دارد.
البته، نظام زندگى انسان در دو جهان با هم تفاوت اساسى دارند و نمىتوان گفت كه آنچه كه در دنيا هست دقيقا به همان شكل در آخرت هم وجود دارد و آنچه كه در آخرت هست عينا همان چيزى است كه در دنيا مىبينيم.بلكه، صرفا شباهتهايى بين اين دو عالم هست و مفاهيم عامى قابل انطباق بر امور دو عالم هستند؛ ولى در دقايق و خصوصيات آنها عين هم هستند .
به ديگر سخن، تعبيراتى كه به كار مىرود، به حسب مفاهيم عامش مىتواند شامل مصداق دنيوى و مصداق اخروى باشد، چنانكه در مورد دو تعبير كلى «خوردن» و «آشاميدن» هم شامل مصداق دنيوى و هم شامل مصداق اخروى مىشود.
عمل خوردن و آشاميدن در دنيا هست و در آخرت هم هست، در بهشت هست در جهنم هم هست؛ ولى شايد خوردن و آشاميدن در آخرت عينا همين اكل و شربى كه ما در اينجا داريم نباشد و عوارض هضم و جذب و دفع را نداشته باشد.ولى در هر حال، مفهوم اكل و شرب بر آن دو صادق خواهد بود.
در مورد ازدواج و ميل جنسى هم تعبيراتى در قرآن كريم داريم كه مؤمنين را بشارت مىدهد به داشتن همسران پاك و پاكيزه «ازواج مطهرة» پس معلوم مىشود كه در آن عالم هم التذاذ از همسر وجود دارد.بگونهاى كه تعابير كلى و مفاهيم عام مربوط به اين ميل بر مصاديق آن جهانيش نيز تطبيق مىكند.
تعبيرات قرآنى متناسب با اين زمينه را تقريبا مىتوان بر سه دسته تقسيم كرد: در يك دسته از آيات تعبيراتى وجود دارد حاكى از اين كه مؤمنين در بهشت از همسران پاكيزهاى برخوردارند، اما معلوم نيست كه آن همسران بهشتى آيا همين همسران دنيوىشان هستند و يا كسان ديگرى هستند جز اينها.و آيا همسرانى هستند از همين قبيل يعنى انسانهايى هستند كه در بهشت همسر مؤمنين مىشوند و يا اين كه اصولا همسران بهشتى از نوع ديگرى هستند مانند اين آيات:
«و لهم فيها ازواج مطهرة و هم فيها خالدون.» (23)
[و براى آنان (مؤمنين) در بهشت همسران پاكيزهاى است و آنان در آن (بهشت) جاودانند] .
«للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد.» (24)
[براى آنان كه تقوا پيشه كنند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير درختان آنها نهرها جارى است كه در آن جاودان مىمانند و همسرانى پاكيزه و نيز خشنودى خداوند را دارند و خدا نسبت به بندگان خود بينا است (و به خوبى آنان را مىشناسد)] .
«لهم فيها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظليلا.» (25)
[و براى آنان در بهشت همسرانى پاكيزه است و آنان را در سايههايى خوب و مطلوب داخل كنيم] .
در دسته ديگرى از آيات تعبيراتى هست حاكى از اين كه مؤمنين در بهشت نيز با همسرانى كه در دنيا دارند، همراه و همسر خواهند بود.مثل آيه:
«جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب.» (26)
[باغهاى اقامت و زندگى كه در آن داخل شوند همراه هر كسى كه شايسته باشد از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد شوند] .
پس همسران مؤمنين هم اگر صالح باشند به همراه خود آنها وارد بهشت مىشوند و از نعمتهاى بهشت و مصاحبت با همسر خود بهرهمند مىگردند.
و مثل آيه:
«هم و ازواجهم فى ظلال على الارائك متكئون.» (27)
[آنان و همسرانشان در سايههايى در بهشت بر روى تختها تكيه مىكنند] .
و مثل آيه:
«ادخلوا الجنة انتم و ازواجكم تحبرون.» (28)
[با سرور و شادمانى به همراه همسرانتان داخل بهشت شويد] .
بنا بر اين، يكى از نويدهايى كه قرآن در آيات فوق به مردان و زنان مؤمن مىدهداين است كه در بهشت هم با همسرانشان همراه و همسر خواهند بود.
در دسته سوم از آيات قرآن نيز تعبيراتى آمده حاكى از اين كه همسران اهل بهشت منحصر به اين همسران دنيوى نيستند؛ بلكه، نوع ديگرى از مخلوقات الهى نيز در بهشت هستند كه به «حور عين» مشهورند.
در اين باره نيز به تعداد بيشترى از آيات قرآن بر مىخوريم مثل:
1 ـ
«و عندهم قاصرات الطرف عين كانهن بيض مكنون.» (29)
2 ـ
«و عندهم قاصرات الطرف اتراب.» (30)
3 ـ
«و زوجناهم بحور عين.» (31)
4 ـ
«فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان...كانهن الياقوت و المرجان.» (32)
[در آن باغها (بهشت) زنان زيباى با حيايى هستند كه دست هيچ كس قبل از آنان (مؤمنين) به ايشان نرسيده است] .
5 ـ
«فيهن خيرات حسان...حور مقصورات فى الخيام...لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان.» (33)
[در آن باغها (بهشت) زنان زيبا و داراى حسن و جمال هست...حوريههايى كه در سراپرده (خود) مقصور (و از چشم بيگانگان مستورند) ...كه قبل از شوهران بهشتى خود دست هيچ كس از جن و انس به آنان نرسيده است] .
6 ـ
«و حور عين كامثال اللؤلؤ المكنون.» (34)
[حوريههايى خوش چشم همانند گوهرهاى محفوظ در صدف] . ـ
«و فرش مرفوعة انا انشأناهن انشاء فجعلناهن ابكارا عربا اترابا لأصحاب اليمين.» (35)
[و بسترهايى برافراشته، همانا (همسرانشان را) آفريديم و آنان را بكر و شوهر دوست و همتاى اصحاب يمين قرار داديم] .
8 ـ
«و كواعب اترابا.» (36) [و نازنينانى همطراز] .
از مجموعه آيات مربوطه كه ما در اينجا آنها را در سه دسته تقسيم كرديم چنين استفاده مىشود كه اولا در بهشت نيز لذت جنسى وجود دارد، و ثانيا لذت مؤمنين در اين زمينه هم از همسران مؤمنى است كه در دنيا داشتهاند و هم از حور العين و موجودات و مخلوقاتى كه بدين منظور خداوند در كمال حسن و زيبايى براى ايشان مىآفريند.
بنا بر اين، مىتوان نتيجه گرفت كه ميل جنسى اختصاص به اين عالم دنيا و نشأة مادى ندارد و مجموعا مىتوان گفت: اين ميل يك ميل ثابت انسانى و از ابعاد وجودى انسان است كه در دنيا به لحاظ تأمين مصالح اين جهانى و بقاى نسل انسان در روى زمين از اين ميل استفاده مىشود، چنانكه ميل و لذت از خوردن و آشاميدن نيز در دنيا به لحاظ حفظ وجود، بقا و سلامتى انسان مورد استفاده و بهرهبردارى انسان قرار مىگيرد.دو ميل نامبرده در جهان آخرت هم وجود دارد و منشأ التذاذ و بهرهمندى انسان در بهشت مىشوند ولى، مسلما به لحاظ رشد جسمانى و يا توليد نسل نخواهد بود بلكه، اصل التذاذ از همسران و از تجليات الهى در آنان مطلوب و مورد نظر خواهد بود.
________________________________________
1 ـ نساء/ .1
2 ـ اعراف/ .189
3 ـ روم/ .21
4 ـ شعرا/ .166
5 ـ اعراف/80 و .81
6 ـ «و لوطا اذ قال لقومه ا تأتون الفاحشة و انتم تبصرون ائنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون.»
7 ـ مؤمنون/7 ـ .5
8 ـ مؤمنون/6 و .5
9 ـ نساء/ .3
10 ـ آل عمران/ .14
11 ـ آل عمران/ .15
12 ـ توبه/ .24
13 ـ تغابن/ .14
14 ـ نساء/ .3
15 ـ نور/32 و .33
16 ـ نساء/23 و .24
17 ـ نساء/ .24
18 ـ بقره/ .221
19 ـ نساء/ .24
20 ـ مائده/ .5
21 ـ انعام/ .151
22 ـ مثل آيات 19 نور؛ 135 آل عمران؛ 45 عنكبوت؛ 169 و 268 بقره؛ 28 و 80 اعراف؛ 24 يوسف؛ 90 نحل؛ 21 نور؛ 15 و 22 و 25 نساء؛ ..32.، 54 نمل؛ 28 عنكبوت؛ 30 احزاب؛ 1 طلاق؛ 33 اعراف؛ 37 شورى؛ 4 و 23 نور.
23 ـ بقره/ .25
24 ـ آل عمران/ .15
25 ـ نساء/ .57
26 ـ رعد/23 و نيز مشابه به آن آيه 8 از سوره غافر است كه مىگويد:
«ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم.»
27 ـ يس/ .56
28 ـ زخرف/ .70
29 ـ صافات/48 و .49
30 ـ ص/ .52
31 ـ دخان/54 و طور/ .20
32 ـ الرحمن/56 ـ .58
33 ـ الرحمن/70 تا .74
34 ـ واقعه/ .22
35 ـ واقعه/34 ـ .38
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:30 توسط مجيد كمالي
|